. ""زنگ انشا""
تاريخ : دوشنبه هشتم آذر 1389 | 2:48 | نویسنده : طیبه غلامی |

دیر می شود گاهی ، چه زود دیر می شود و دیرتر می آید!
آرامش و سکوت و تنفس را می برد
چه زود می شود دیر شد، بعضی از افکار چنان ذهن کودکانه را تحت الشعاع قرار می دهد که احساس و بی حسی در هم می آمیزد و ذهنیات کودکانه ام را می برد به دورها!
نمی شود که زنده بود و به دور ها نرفت!
لحظه هایی لازم و اجبار و اخطار است دور رفتن ها و نیامدن ها!
آدم است دیگر...!
می رود که بیاید اما می شود که بازگشت را غیب کند و بماند از دور های ابدی!
ماندنی و ابدی و یادگار بودن را رفتن ها می سازند!
آمیزش احساس را نمی توان درک کرد!
همانند من که نمی دانم این سال ها چگونه  دخترک کوچک ذهن خود را تربیت و پرورش دادم
حال که چشمان بی قرارش می رساند که دختری جوان در پس آن یاد ها بیدار است اما چه سود؟! که می خواهد تاکسی اجاره کند و او را برساند به نزدیک ها!
اما چه سود که ابدی ها ماندنی است؟

بعضی از آدم ها...

بعضی ها عاشق هستند...عشق را می توانی در تک تک رفتارهایشان ببینی ...

همان آدم هایی که بدون اینکه آویزانت شوند بدون آنکه برایت غمی بوجود آورند بی صدا به زندگیت می آیند بی ادعا هم می روند...اما در این آمدن و رفتنشان برایت هزاران خاطره ی شیرین به جا می گذارند...

اگر بدانند غمی بر قلبت سنگینی می کند برایت سنگ صبور می شوند...اگر بدانند گرهی در کارت افتاده است بی آنکه متوجه شوی کمکت می کنند و آرامشت را باز می گردانند...

اگر بدانند امیدت را از دست داده ای و دچار روزمره گی شده ای با تشویق استعدادها و توانایی هایت،تو را دوباره به چرخه ی زندگی باز می گردانند...بارها خطاهای تو را می بینند و هر بار در دل فقط برای بازگشتت به سمت خدا دعا می کنند...حتی در خلوت خود برایت اشک می ریزند و برای شادیت ،آرامشت به درگاه خدا دعا می کنند...این آدم ها بی توقع می آیند و بی ادعا می روند...

این آدم ها "دوستان خدا" هستند ...قلبی عاشق دارند ،وجودشان در زندگیت غنیمت است...آنها چراغ های زندگی هستند و با نور وجودشان به یاری دیگران می شتابند...


اما بعضی از آدم ها...نقطه مقابل اینها هستند؛با سروصدا می آیند ...زخمهایی را برجای می گذارند و می روند...آن زمان که محتاج حضورشان هستی حضور ندارند...آن زمان   که از دردهایت برایشان سخن می گویی با دردی بدتر از قبل قلبت را می رنجانند...

حال دوست خوبم یک لحظه برگرد و به تمام اطرافت و تمام آنهایی که تو نقشی در زندگیشان داری نگاه کن...ببین کجا ایستاده ای؟عاشق هستی یا نه؟

می دانی حضورت باعث تغییر سرنوشت هر کدام از آن آدم ها می شود ؟به نیکی باعث تغییر سرنوشت انسانهای اطرافت شده ای یا شرایط زندگی آن ها را بدتر کرده ای؟شاید حتی با یک جمله هم  مسیر زندگی را تغییر دهی یا به نیکی یا به بدی...

تو تا چه اندازه چراغ وجودت نورانیست و وجودت برای زندگی انسانها غنیمت؟؟؟

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25238447437538304598.gif

روزی اگر نبودم ،

تنها آرزوی ساده ام این است :

زیرلب بگویى

یادش بخیر...

به امید فردایی بهتر...


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: خداحافظی , ادبی

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 16:42 | نویسنده : طیبه غلامی |

«أللّهُمَّ أهْلَ الكِبریآء وَالعَظَمَة وأهلَ الجُودِ وَالجَبَروتِ وَأهلَ العَفْوِ وَالرَّحْمَة...»


تقدیم به تمام عاشقانی که به شوق لبخند رضایت معشوق

یک ماه عاشقانه شکیبایی کردند

و با اختیار و اشتیاق سر تسلیم به حکم معبود خویش فرود آوردند


بهار بندگی را به باده نوشی آمده ام و به شکرانه ات جان خواهم افشاند.

ای عشق،ای بهار،ای نور،لبیک!

لبیک،ای صدای اللّه اکبر گلدسته ها!

لبیک،ای شور نهفته در قلب این همه عاشق!

لبیک،ای خدای رمضان،ای خدای فطر!

رمضان آمده بود تا از عشق های جاری در کوچه پس کوچه ها بگوید

که دلتنگی یتیمان  را می شوید و غفلت روزمرگی مردمان را.

رمضان آمده بود تا میزبان را به مهمانی خدا ببرد؛

آمده بود تا جاری کند نمازمان را در کوچه های نیاز.

اینک بوی وداع می آید...

 

سلام مسافر، خوش آمدی!
کوله بارت را بر زمین بگذار!
پر است از ستاره های اجابتی که نیمه شب ها از آسمان زلال نیایش می چیدی.
صفای قدمت؛ بوی باغستان های فرادست را می دهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخک ها.
چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمده ای...
یک ماه تمام، همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام، سر بر شانه های ملکوت، گریستی بندگی ات را.
یک ماه تمام،مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر می رفتی، کوچک بودی.خاکی بودی.
قطره ای بودی در جست وجوی دریا؛
جاری شدی تا قطره نمانی، تا بزرگ شوی،تا آسمان باشی.
یک ماه تمام تن سپردی به نور؛
به زلال جاری بخشش، به خنکای فواره های «استغفار».
یک ماه تمام، به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی.
تا لایق شوی؛لایق تحیت خدا؛
«سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست.
زیر سایبان رحمت خدا بایست.
خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش!
نام تو را بر پیشانی آسمان حک کرده اند.
فرشتگان، رستگاری ات را شادباش می گویند؛
رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید هم سفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان
، به سرمنزل «عید فطر» رسیده اند.

 

عیـــ ـــد سعید فطـــــ ــــر ، عیــــــــ ــد آسودگی از آتـــش غفلت

و رهـــ ـــــا شــدن از زنجیر نفس ،

بر میهمانان حضرت حــــــق،مبـــ ــــــآرکــ بـــــ ـــــاد



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: عید فطر , دلنوشته , ادبی , مذهبی

تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 4:22 | نویسنده : طیبه غلامی |

برخيز!

بيدار شو!

گوش كن!

صداي بال فرشتگان را مي شنوي؟

نگاه كن!باران نور را ميبيني؟

دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا كن!

امشب آسمان به زمين نزديك مي شود و كريمانه،دل هاي كويري را ستاره باران مي كند.

امشب،شب قدر است؛شبي برتر از هزار ماه است،شبي كه برتر از تمام عمر توست

شب تولدي دوباره،شبي كه درهاي آسمان باز مي شود،شب قدر است.

قدرش را بدان؛شايد فردايي نباشد...

پرواز را به خاطر بسپار!دستانت را به فرشتگان بسپار!

تنها با «او» راز و نياز كن و بخواه،هر آنچه خير توست

كريما:در لحظه هاي زيباي دعا،سجاده ام را به سويت مي گشايم و قلبم را مملو از عشقت

مي كنم ،تو را به نام هاي اعظمت قسم مي دهم كه لطف و كرمت را از من دريغ ننمايي.




لاالهالاانت سبحانک انی کنت من الضالمین

::::التماس دعا::::  

 

موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , مذهبی , رمضان , دلنوشته , نیایش

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 15:23 | نویسنده : طیبه غلامی |

http://zangensha.ir/

آينه‏ هاى پيش روى حضورت را بر چشم مى‏ گذارم و راه مى‏ افتم به سمت وسعت بى‏ انتهاى خداوندى‏ ات.
تاكستان‏ هاى بى ‏شمار را ديده ‏ام كه سرمست و بى‏قرار،از پلكان تسبيحت بالا مى‏ روند.
رودخانه‏ هاى بسيار را ديده ‏ام كه سمفونى پرستش بر لب، درختان جهان را تكثير مى ‏كنند.
عبور مى‏كنم و پيشانى سجده بر آستان كبريايى ‏ات مى ‏سايم.رد مى‏ شوم از اين همه نشانه و هر روز، بيشتر به بندگى ‏ات مى‏ شتابم.
پروردگارا! چشمانم را از پنجره ‏هاى نورانى‏ ات بگذران. مرا به آسمانت رهنمون شو؛
پرنده‏ ها، پرشكستگى را تاب نمى‏ آورند.مرا درياب!از روشناى رحمانى‏ ات،
چراغى مى‏ خواهم كه تاريك‏ خانه جانم را به وسعت تصاوير آفتابى بكشاند.
من از شب‏هاى دراز گناه آلود مى‏ آيم؛از روزهاى سوزان معصيت،
از تپش‏ هاى بيهوده روزمرگى.شعله‏ هايى بلند، تاروپود روحم را به آتش‏ بازى مشغولند.
رودخانه ‏هاى بخشايشت را بر كالبد وجودم روان كن،پيش از آنكه خرمنى به خاكستر نشسته بخوانندم.
يا ستار!در هجوم طوفان‏هاى فرسودگى و رخوت، دستم را بگير تا بغض‏هاى در گلو مانده‏ ام را فرياد كنم.مرا درياب تا بلنداى آبى‏ ات را دريابم.با تو كه باشم...با تو، جانم قرارگاهى است لبالب از اميد؛ آن‏ چنان‏ كه اطمينان قدم‏ هايم را هيچ زلزله ‏اى سست نمى‏ تواند كرد.با تو دلم وسعتى مى‏ شود كه هيمنه طوفان‏ ها را به هيچ مى ‏گيرد.
اى خالق هر چه آفتاب! روشنايى روزهايم را زمزمه نامت وسيع ‏تر مى‏ كند.
نگاهم، ابرى‏ ترين ثانيه‏ ها را از خويش مى‏ تكاند؛ وقتى كه خورشيد ياد تو بر دريچه‏ هاى جانم، به سرورى مى ‏ايستد.بلندم و رها؛ آن‏قدر كه انگشتانم، گيسوان باران را حس مى‏ كنند.
با تو كه باشم، بر شانه‏ هايم براى عبور از ملكوت بال مى‏ رويد.


خدایا درکوره راههای زندگی,تابلوی راهنمایت،تنها امید من
برای حرکت در مسیردرست و رسیدن به مقصد است .
پس فانوسی از ایمان برآن بیاویز تا هرگز گم نشوم



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , مذهبی , رمضان , دلنوشته , نیایش

تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 11:11 | نویسنده : طیبه غلامی |

شوکت، حشمت، عظمت و قدرت کشور ايران چشم به راه تلاش دانش آموزانی است که شمع وجود گرانقدر خویش را تقدیم به آستان علم و دانش می نمایند.

دانش آموزان عزیزم: برگ زرین دیگری از تلاش هایتان ورق خورد و پویایی و بالندگی شما را بار دیگر به نظاره نشستم
بیاد دارم آن چه راکه درکلاس درس وچشمان مشتاق و درجان تشنه ی شما می یافتم ،گوهر گران بهایی بود که هیچ چیز را همتا ومانندآن ندیدم. 
ازجویبارزلال اندیشه های پاک ،سیراب شدید و آینه وجودتان ،به تلألؤ افکارنو درخششی تازه یافت
اندیشه های نورانیتان ،سرآغاز تعالی دانش ومعنویت بود و شکوه تلاش درخشانتان ،مایه مباهات من...
اينک خبر شادمانه موفقیّت شما در آزمون ورودی «مدرسه استعداد های درخشان»و«نمونه دولتـی»مایه ی سُرور این جانب شد.
آری،دستانِ پرتوان وعزم استوارتان باردگرحدیث پرافتخار پیروزی را می سُراید و امروز را برای فردایی بهتر وسازنده تر آماده می سازد

این پیروزی وموفّقیّت را تبریک وتهنیت می گویم

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها
آسمان آبیشمع وجودتان تابنده ونورانيت دلتان پاينده باد.آسمان آبی

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
برچسب‌ها: تبریک , قبولی دانش آموزان

تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 1:22 | نویسنده : طیبه غلامی |
 
خدایا ! فرصت های ماه رجب را آسان از دست دادم
دل بستم به ماه شعبان ، به این امید که ره توشه ای جمع کنم
برای ورود به ماه رمضان .
..


فرصت های طلایی ماه شعبان نیز به سرعت برق و باد گذشت
ومن ماندم و کشکولی پر از هیچ
تهی از هرگونه گنج بندگی


و اینک چشم دوخته ام به ماه رمضان
به روزها و شبهای نورانیش
به دعا و مناجاتهای عرفانیش
به احیاء شبهای قدرش ...
 
نمیدانم چقدر زنده ام
نمیدانم چقدر فرصت دارم
نمیدانم چقدر توفیق استفاده از این فرصت ها را دارم

اما تو ای مهربان بنده نواز
اگر این رمضان را پایان فرصت های من قرار دادی
یاریم کن تا قدر بدانم ، یاریم کن تا بندگی کنم
یاریم کن عاشق بمانم و عاشق بمیرم
 
ملتمسانه از تو میخواهم این دستهای خالی را
که به سوی آسمان رحمتت بلند شده
تا از شاخسار درخت سبز دعا
سیب سرخ استجابت بچیند
خالی برنگردانی
 

ای اهل زمین! ماه خدا فرا  می رسد.
همه برمی خیزند و پیراهن ها را از سکوت یک ساله می تکانند.
سجاده ها را از سر می گیرند...
قرآن ها، از نو متولد می شوند.
سفره ها رنگ دیگر می گیرند؛
رنگ بزم خداوندی؛ رنگ تبرک بی دریغ، رنگ مائده های آسمانی.
دل های وضو گرفته، نفس زنان، به درگاه رحمت می آیند:
خداوندا! تمام معبرها را در انتظار رسیدن رمضانِ تو،
آب و جارو کرده ایم.
شاهد باش که با آغوش شوق، در به رویش می گشاییم؛
پس سفره های دست هایمان را خالی نگذار.
دری را گشوده اند به وسعت دامنه اجابت!

با حلول رمضان، شیرینی سحرهای مناجات، رنگ می گیرد
و محبت و قرب، در دل های خشکیده بشر جوانه می زند.


باید برای دقیقه های سبز این ماه، نوروزی ترین تبریک ها را فرستاد.
در سرزمین خرم رمضان، هر چه هست، طراوت
و نشاط است؛ اگر حکمت ها را دریابیم.


اگر بهره های معنوی امساک را بدانیم، چشم های ما تا
رمضان دیگر، زیبا می بینند و دهان های ما، کلمات
خشک دنیا را به کار نمی برند.


آسمان، چقدر بر این یاس های نیایش غبطه می خورد.
رمضان، فرصتی است تا دل با گل صمیمی تر باشد.


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , مذهبی , رمضان , دلنوشته

تاريخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 22:47 | نویسنده : طیبه غلامی |

 به دنیا که آمدی، فرشتگان با کوله­ باری از تغزّل، به پای­بوسی
تو آمدند تا صهبای عشق را از نام تو بنوشند.

اکنون نمی ­دانم تولد دوباه تو را در کدامین
خطّ سرخ افق نظاره خواهیم کرد؟

ای چراغ فاتح شب­های زمین!
همین نیمه شعبان، حلول تو را چشم ­انتظاریم که این روزها، دقیقه هایمان
گوش به زنگ صدای پای مهربان توست یا اباصالح!


بيا كه بى ‏تو نه سحر را لطافتى است و نه صبح را صداقتى؛
كه سحر به شبنم لطف تو بيدار می شود و صبح به سلام تو از جا بر مى‏ خيزد.

بيا كه بى ‏تو آينه ‏ها، زنگار غربت گرفته ‏اند و قطار آشنايى ‏ها، فرياد غريبى مى‏ كشد.
هيچ كس حريم اطلسى ‏ها را پاس نمى ‏دارد و بر داغ لاله ‏ها مرهم نمى‏ گذارد.

بيا كه بى ‏تو قنوت شاخه ‏ها، اجابتى جز غروب تلخ خزان ندارد.
بيا كه بى ‏تو كدام دست مهر، سرشك غم از ديدگان يتيمان بر مى ‏گيرد؟
و كجاست آغوش مهربانى كه دل‏هاى زخمى را به ضيافت ابريشمى بخواند؟

بيا كه بى ‏تو آسمان دلم اسير تيرگى هاست،
و هرگز ستاره اميد در برج اقبال، رحل خوش بختى نمى‏ افكند.


اى آبِ آب! رودخانه‏ ها عطش ديدار تو را دارند
و در بستر انتظار به سوى درياى ظهور تو شتابانند.

قامتى به استوارى كوه، دلى به یکرنگى دريا، طراوتى به لطافت سبزينه‏ ها،
سينه‏ اى به فراخى آسمان‏ ها و صميميتى به گرمى خورشيد بايد،تا تو را خواند
وكاروان دل‏ها را به منزلگاه اميد كشاند.


اين همه را كه اندكى بيش نيست؛از دل شكسته ‏ترين منتظران تاريخ دريغ مدار،
كه ظهور تو اجابت دعاى ماست.یا صاحب الزمان!

دانلود پیش نویس کتاب آموزش مهارت های نوشتاری هشتم(انشا و نگارش)


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: یا صاحب الزمان , نیمه شعبان , دلنوشته , ادبی , دانلود کتاب پیش نویس انشا و نگارش هشتم

تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 10:8 | نویسنده : طیبه غلامی |

Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (13)

Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)

از بلندترین قلّه ­های شعبان می ­وزی و در دشت محرم، به خیمه ی لحظه هایمان وارد می شوی تا دانه دانه با اشک شوق، در جهانی به وسعت کربلا، شقایق سرخ تو را برویانیم.

ای هوای عشق ، ای حسین!
هزار بوسه باد بر قنداقه ­ای که حنجره­ ات را پروراند تا هنگام پرواز،زیباترین غزل را بسرایی.
میلاد تو، آغاز پرنده شدن دل­های هوایی ماست در آسمان تو، یا حسین...

یا اباالفضل العباس!آبها کوزه به کوزه در انتظارت بودند ،چشمه ها چشم انتظارآمدنت...رودخانه ها در جستجوی دستانت و تشنگی مشک در مشک تو را می خواند

تو آمدی و چشم باز نکرده ،دنیا حیران مردانگی ات شد،علی(ع)اشک ریزان بوسه بر سخاوت دستانت زد و ام البنین تمام عشق را پیشکش حسین فاطمه کرد

علمدار حسین!خجسته باد آمدنت که علم عاشورا جز بر شانه های ستبر تو نمی توانست آرام بگیرد

می آیی از آبی ترین کرانه های نور تا سخاوت دریایی تو عرصه ای باشد برای طلوع نگاهت در تیرگی زمین!

یا سید الساجدین!ای باغبان نور!با خنده های غنچه به میهمانی آمدی تا زمین از نفس گرمت،از عبادت های زیبایت در دل شب ،از عطر سجاده ات به خود ببالد ،میلادت خجسته باد

میلاد با سعادت سلطان عشق حضرت سید الشهدا (ع)،

امیر عشق حضرت عباس بن علی(ع)

و پور عشق حضرت سیدالساجدین

بر تمام محبان اهل بیت مبارکباد...


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها

تاريخ : شنبه دهم خرداد 1393 | 22:3 | نویسنده : طیبه غلامی |

       عکسهای متحرک عید مبعث,عید مبعث,عکسهای متحرک تبریک عید مبعث,تصاویر متحرک عید مبعث,www.pixday.ir     

کارت پستال درخواستی طراحان

ازبلنداي حرا پايين آمده بود با سبدي از گل و ريحان،در هزاره ي انسان هاي گمشده ،در هزاره ي انسان هاي دفن شده در جهل و بي خبری ،انسان هاي اسير اوهام و عصيبت هاي جاهلانه...

اینك آمده بود تا عشق را معنا بخشد؛دوست داشتن رااز خيال به واقعيت بدل كند.آمده بود تا از شن زار زمخت واپس گرايان و جاهلان عبور كند و آنان را به سرچشمه ي زلال معرفت ديني رهنمون شود، آمده بود تا قومي را كه تفاخر هميشگي اش قبر مردگانش بود؛به جاده ي بي انتهاي ايمان دعوت كند....اما چه بسا اورا كافر شدند؛به سخره گرفتند؛شاعرش خواندند ؛مجنونش ناميدند !حتي ديگران را آموختند كه او را سنگ بزنند.ياران او را شكنجه كنند.او را در محاصره قرار دهند سخت وجان فرساست ،شكستن عادت هاي پيشين براي قومي كه جز عادت هاي كهن هيچ ندارد...

او از اين همه غفلت،مي سوخت،عشق به بندگان خدا،جانش را لبريز كرده بود پيامبر صبور ما كه هيچ پيامبري هم چون اواذيت نشده بود،حتي يك بار زبان به نفرين قومش نگشود.در بدترين حالات،با خدا نجوا مي كرد كه خدايا اين قوم نمي دانند،آنان را هدايت فرما !آن قدر عاشقانه كوشيد كه هيچ دلي نمي توانست اين عشق را انكار كند ؛مگر آنان كه خورشيدرا نيز انكار مي كردند!

اوطبيب دردهاي پنهان بشريت بود .او كه به رسالت مبعوث شد،دوباره كرامت انسان معنا شد ؛انسان هاي در بند،از بند رها شدند،اوسينه ي شب را شكافت؛مشتي نور در جاده ي سياهي پاشيد و آيات هدايت را در جان مردم ،عاشقانه زمزمه كرد .آن قدر سوخت و گداخت كه حضرت دوست اورا نهيب زد:اي حبيب مهربان ما ،چه مي كني ؟!تو مأمور به تكليف هستي نه مأمور به نتيجه!

و اوهرروز علف هاي هرز باغ را وجين مي كرد وباغ راباعشق آبياري مي كرد تا غنچه ها سر برآوردند...و بدين سان ، يك گلستان گل محمدي شكفت!عمار،ياسر،ابوذر،مقداد،سلمان و گل سرسبد همه ي آنان علي (ع)...و علي (ع)،خلاصه ي پيامبراست،علي(ع)جان رسول الله است...

از پيامبر (ص) ،علي (ع) ،حسن (ع)،حسين(ع)و... فاطمه (س) مادر عشق ،مهر بياموزيم... چون رسول عشق،در راه دوست و براي كسب رضاي او ،همه را تكريم كنيم؛چه آن كه خداوند فرزندان آدم را ؛ صاحب كرامت آفريده است!

از پیامبر بیاموزیم که رسول عشق و ایمان باشیم

mabas.gif


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , مذهبی , عید مبعث , دلنوشته

تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 0:38 | نویسنده : طیبه غلامی |

راه منتهی به موفقیت چهاربانده است،

  کافیست با تدبیر و توکل و تلاش برانید ...

امتحــــان انــــشا و نگــــــارش پایه هفتــــم خـــــرداد93

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

امتحان هماهنگ  انشا و نگارش پایه سوم راهنمایی ،خراسان رضوی  خرداد93

امتحــــان املای فارسی  پایه هفتــــم خـــــرداد93

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

امتحان هماهنگ املای فارسی پایه سوم راهنمایی ،خراسان رضوی  خرداد93

 

قابل توجه همکاران گرامی:

لطفا جهت ثبت نام در سامانه معرفي وبلاگهاي معلمين كشور،اینجا کلیک فرمایید.


موضوعات مرتبط: نمونه سوال ادبیات،انشا،نگارش و املا اول راهنمایی ، نمونه سوال ادبیات،انشا ،نگارش و املا سوم راهنمایی ، عكس ، نمونه سوال ادبیات،انشا،نگارش و املای هفتم
برچسب‌ها: امتحان , املا , انشا و نگارش , پایه هفتم , سوم راهنمایی

تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 13:53 | نویسنده : طیبه غلامی |

و دیوار کعبه از هم شکافت...

در آن زمان که زمین اسیر تیرگی جهل و نادانی بود و آسمان غبار آلود ظلم و بیداد ؛در آن زمان که هنوز منادی«اقرأ باسم ربٌکــ»سر نداده بود و هنوز سپیده ی اسلام از مشرق سرنزده بود ؛در آن زمان که مردم جفاپیشه ،خدایان سنگی را پرستش می کردند و دخترکان بی گناهشان را زنده در گور می کردند؛«فاطمه بنت اسد»با قدٌی خمیده و دردی در پهلو به حریم امن کعبه پناه برد ،دست به دیوار سنگی و مطهرش گرفت و لبهایش به ترنم دعا باز شد...

کسی هرگز نفهمید در آن لحظات سبز و روحانی ،میان او و خالقش چه گذشت!که ناگهان دیوار کعبه شکافت و فاطمه بی درنگ قدم به درون کعبه نهاد ،نفس ها در سینه حبس شده بود،مردمان نگران و حیرت زده گرداگرد کعبه حلقه زدند تا راهی برای نجات بنت اسد بیابند اما دریغ از کوچک ترین روزنه و شکافی حتی در کعبه نیز باز نشد!...

زمین و زمان در چرخش مداوم و مکرر خود با واقعه ای شگفت روبه رو شده بود ؛واقعه ای که تا آن روز نظیر آن را به خود ندیده بود و بعد از آن نیز ندید...

«تولد مبارک ترین مولود هستی در مقدٌس ترین مکان دنیا»

«حقیقت مسلٌمی»که با آمدنش حق از پرده ی تاریکی و جهالت به در آمد و از باطل جدا شد،مردی از نسل طوفان؛مردی سراسر نور و رحمت...

مردی که چشمان اشکبار یتیمان در درخشش مهربان نگاه آسمانی او آرام می گرفت و خستگی بازوان ناتوان پیرمردان در پناه شانه های استوارش فراموش می شد.

مولودی که هستی برای آمدنش لحظه شماری می کرد و زمین و زمان بدون او معنایی نداشت

مردی که باید می آمد تا انیس و مونس شبهای تار پیامبر شود؛در «لیلة المبیتــ» سپر بلای او گردد ؛در فتح مکه پا بر شانه های آسمانی پیامبر بگذارد و بت ها را سرنگون نماید ؛درد و رنج و نامردی مردمان بی وفا را لقمه لقمه فرودهد و استخوان در گلو و خار در چشم روزگار بگذارند،25 سال سکوت و خاموشی،خلافت را که حق مسلٌمش بود در چنگال غاصبان ببیند و غصه هایش را در تیرگی شب ها در دل چاه بریزد

فاطمه اش را در بین در و دیوار ببیند و با دستی بسته میان کوچه های خاکی مدینه کشیده شود و در «لیلة القدر» در محراب خانه ی خدا«فزت و ربٌ الکعبه »را سر دهد...

اینک دیوار کعبه پس از سه روز اضطراب و انتظاری غریب از هم باز می شود و فاطمه با چهره ای غرق نور و تبسٌمی شیرین بر لب در حالی که نوزادی سپیدپوش معطٌر را در آغوش کشیده بود ،در قاب دیدگان حیرت زدگان نشست.

چشم ها به نوزادی زیبا خیره شده بود ،نوزادی که قرار بود جان پناه همه ی خستگان و عاشقان و ساقی کوثر باشد

و علی(ع)قدم به جهان هستی گذاشت....

و چه فرخنده روزی بود آن روز....

 

کارت پستال درخواستی طراحان

تقدیم به پدرهایی که جسمشون پیش مانیست

اما دلشون تا ابد باماست

در روز پدر ، هدیه من به تو ای عزیز خفته در خاک

صدفی است پر از مروارید غلطان اشک

که عاشقانه غبار سنگ مزارت را می شویند

شرمنده ام از این تهی دستی

 

کاش بودی پدر جان...

دست های زحمتکشت به من امید می بخشید و در نگاهت،شفافیت را می دیدم

کاش بودی...که شب هنگام، وقت آمدنت چشمانم را زیر پایت می گذاشتم

و گُلی از مهربانی ها را تقدیمت می کردم

سنگ صبورمن، پدرم!

می خواهم فریاد بزنم تا کوهها بشنوند هان مغرور نباشید استوارتر از شما نیز کسی بود

تا دریا بشنود که مگویید زیبایم، زیبایم...زیباتر صورت چروکین پدرم بود

می خواهم درختان بشنوند،مگر شما تنها سبزید

گام های پدرم سبزه های بسیار به دنبال داشت

کاش صدایم بلندتر از زمان بود...!کاش آوایم را آسمان می شنید...! تا احساس بزرگی نکند.

کاش ستاره ها می دیدند...ستاره ای به نام برق محبت،در چشمانت موج می زد

و ای کاش ...بودی پدر

 

Rendered Image  

خجستــه میـلاد فــرخنـده مـولـود کعبــه، قـرآن ناطـق ،

و گرامیداشت مقام والای پدر بر همه ی پدران سرزمینم مبارک  باد

کارت تبریک روز پدر

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , روز پدر , دلنوشته

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 | 15:58 | نویسنده : طیبه غلامی |
تاريخ : پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 | 23:29 | نویسنده : طیبه غلامی |
http://s2.picofile.com/file/7276160000/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg

انگار زیبایی راقاب کرده اند،گویی زیبایی را توی انگشتر ی کویر،مثل یک نگین درخشان جای داده اند ؛اینجا همه چیز جذاب و دیدنی است.خانه ها،دیوارها،پنجره ها،کوچه ها و چشمه ها...

پنجره ها که باز می شوند سلام می کنند،شعر می خوانند و به پرواز در می آیند،بسته که می شوند ،نجوا می کنند،آواز می خوانند و به خواب خیالی می روند.

درخت ها را انگار از بهشت آورده اند ؛بلندقامتند و استوار و با نشاط .یک امامزاده ی مهربان دارد که مثل پلی  کوچک ما را به خانه ی ملکوت پیوند می دهد.گاهی از دلم رخصت می گیرم مقابل ضریح شریفش می ایستم تا با او حرف بزنم "صمیمیت"واژه ای است که آن را در میان آسمانخراشها نمی توان یافت ،برگونه ی داغ آسفالت ها نیست؛پشت پنجره های خشن و آهنی نوشته نشده ،صمیمیت در دل این مکان موج می زند... در طاقی های بی صدایش،در کاشی کاری های زیبایش ،در گنبد استوارش که به خدا سلام می کند و از باغ ملکوت برای ما شکوفه ی سیب می چیند.

آری اینجا بزرگترین اثر تاریخی کاخک است مکانی مقدس و متبرک،معبد عابدان و عاشقان،امامزاده سلطان محمد عابد(ع) یکی از فرزندان امام موسی کاظم(ع)،او که بارگاهش مشرف بر شهر و خانه ی دل مؤمنان است....

کوچه های این شهر به مهربانی راه دارند و آدم هایش ساده و مهمان نوازند،اینجا خوش آب و هواترین منطقه است در دل کویری خشک،اینجا حرف های نگفته ی زیادی دارد ،کوچه پس کوچه هایش گذشته های تاریخی فراوانی را در دل دارد از زلزله ی ویرانگر سال 1347 که سه هزار نفر را به خاک و خون کشید تا سیل ویرانگری که زندگی را از آنان گرفت... با این حال کاخک هنوز هم چون گذشته با شکوهی تمام ایستاده است تا شاهد رویش و جوانه زدن باشد ،شاهد درخشش و شکوفایی و این مهم میسر نخواهد شد مگر با همت جوانان و با دست های توانای آنانی که دلسوز این آب و خاکند و به سرزمینشان عشق می ورزند...

                 
              

كاخك را همه مي شناسيم با زلزله ويرانگر سال 47 ، با روحانيت و تقدس امامزاده سلطان محمد عابد (ع) ، با همت بلندِ مردان با غيرتش ، با همه خاطرات تلخ و شيرين گذشته اش.

زماني همه ، كاخك را به شهر چهار چنار با آبشارهاي خروشان و درختاني سربه فلك كشيده و طبيعتي زيبا و سرسبز مي شناختند. زماني كاخك را حلقه سبزي ميان بيابان و كوهستان مي دانستند ، آري زماني كاخك تفرج گاه شاهان بود كاخك نبود كه كاخَ ك بود ، قصري كوچك و سرسبز. اما اينك گرد و غبار خشكسالي ، اين شهر تاريخي را در هاله اي از حسرت و يادهاي سبز گذشته فرو برده و چتري از بي وفايي و فراموشي بر سر تمام افتخاراتش كشانده ، اينك مائيم و قناتهايي كه به جاي فواره هاي زلال ، جرعه جرعه ، تشنگان را مهمان سفره گسترده زمين مي نمايند ، مائيم و كاريزهاي  خشكيده اي كه ديگر نمي توان در كنارشان نشست و به قول سعدي گذر عمر را ديد.

آهِ حَسرت ، دير زمانی است كه مهمان خانه خانه هاي اين شهر گشته ، آسمان آبي اين سرزمين چند صباحي است  كه ديگر با مردم اين ديار مهربان نيست و زمين بخشنده خدا مدتي است كه بركت را هديه دستان پينه بسته مردان اينخطه نمي كند....باشد که دوباره آن شکوه و عظمت گذشته را به نظاره بنشینیم


                

"در ادامه نوشته های دانش آموزان را مشاهده می کنید در توصیف شهرشان"کاخـــک"

حتما ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید؛منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم"

 

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، انشاء دانش آموزان ، عكس ، معرفـــی زادگاهــــم،شهر من کـــــــ♥ــــاخکــــــ
برچسب‌ها: دلنوشته , انشای دانش آموزان , شهر من کاخک , معرفی زادگاهم

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 | 15:15 | نویسنده : طیبه غلامی |
http://s3.picofile.com/file/7368736876/tarahaan_ordibehsht_zang_ensha.gif

من یک معلم هستم، همان آشنای دلهای شما...

مدرسه برایم بهشت روی زمین است و کلاس اعلی ترین درجه ی خلوص و صلابت و جلال...

وقتی شاگردان همه به قد ایستاده،قداست صلوات را عطر آغاز آموختن می کنند،انگار سوار بر بال فرشتگان،در بی نهایت خوبی پرواز می کنم.

در قاب نگاه معصوم گل های کلاسم که تابلو می شوم انگار وجودم از دنیا بی بهره می ماند ،از خویش تهی می شوم و برای خوب ترین خوب ها آستین تعلیم برمی کشم.

عطر کلاس درس که فضای بوستان کلاس را آبستن می کند باید چون غواصی هنرمند در بحر اندیشه های چندین اقیانوس تفحص آغازم و قله های اندیشه ی فرزندانم را فتح نمایم و بر قله ی فکر شان بیرق تعلیم نصب کنم

...وچه شیرین است هم آغوش آمال و آرزوهای دانش آموزان شدن و همگام با آنها برای ساختن فرداهای بهتر سوختن

خدایا!چه سعادتی ازین برتر که من معلم هستم و معلمی افتخار من است!

عشق من سوختن است و هنرم ساختن و من هنر عشق را صدفم...

حقوقم را نه در صندوق های بانک که در گلخند رضایت دانش آموزانم در جستجویم و پاسخ رنج هایم را نه در برگ برگ تشویق و تقدیر که در کشش نگاه مهر شاگردانم می جویم.

صبررا تجربه ی راه دارم و ایمان را توشه ،بذر باور را در دل کاشته ام و یقین را در سینه حبس و افتخار می کنم که معلم هستم...


http://s3.picofile.com/file/7368736983/tarahaan_ordibehsht_zang_ensha_1_.gif

دانش آموزان عزیز پایه هفتم و سوم راهنمایی آموزشگاه نجمه(س):

آزمون آنلاین فصول پایانی کتاب آماده شد لطفا اینجا کلیک کنید.



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , روز معلم , دلنوشته

تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 | 6:3 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By zangensha.ir:.