. زنگــ انشا
_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
کارت پستال درخواستی طراحان

http://s3.picofile.com/file/7405063545/10.gif


دانش آموزان عزیز پایه هفتم و هشتم:

لطفا جهت برگزاری آزمون آنلاین ادبیات فارسی اینجا کلیک کنید.

 
دانلود کتاب (نگاشت اولیه) مهارت های نوشتاری پایه نهم
  دانلود پاور پوینت و کلیپ درس اول  فارسی نهم
 

دانلود دو کلیپ زیبا

http://zangensha.ir/http://zangensha.ir/

 دانلود انواع پاور پوینت درسی،جدول مطالب کتابهای هفتم و هشتم،آزمونها و....

http://zangensha.ir/

برای دانلود امتحان فارسی نوبت اول (دی ماه94) پایه هفتم،هشتم و نهم کلیک کنید



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ | 2:48 | نویسنده : طیبه غلامی |

خجسته باد سبزترین حادثه باغ رسالت که همه گل ها
با حضور آن زیباترین نام، به احترام برمی خیزند
و صلوات می فرستند.



آغوش گرم آمنه، آسمانی ترین صلوات
را به دنیا آورده است

و گل خنده های چشمان
محمد صلی الله علیه و آله ، رودی از
شعف را در لحظه های بشر جاری کرده است


نفس هایت، معجزه مسیح است
و چشمانت، جسارت موسی.

ایوب، فصلی از صبوری تو است؛
آن هنگام که صفحات جاهلیت را ورق می زدی
و استخوان هایت را سرمای آن همه بی خبری، می سوزاند.

نوح بودی؛ وقتی که آخرین کشتی نبوت را بر اقیانوس
سخن چینی ها و بغض ها می راندی؛ بی آنکه بادهای
هرزه کینه و جهل، روح استوارت را بلرزاند.


تو آن آخرین فرستاده ای که تمام رسولان
خداوند، به ستایشت برخاسته اند.

تو آن خاتم عشقی که تا جهان باقی است،
آزادگان زمین، به پابوسی ات می شتابند.


خجسته باد میلاد زیبا مولودی که

با "اِقرَأ بِاسمِ رَبِکَِ" آغاز

وبا "اِنا اَعطَیناکَ الکُوثَر" بیمه

و با "اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینُکُم" جاودانه شد

دانلود کلیپ میلاد رسول مهربانی مبارک

برای دانلود امتحان فارسی نوبت اول پایه هفتم،هشتم و نهم کلیک کنید


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , مذهبی , میلاد پیامبر

تاريخ : دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ | 8:24 | نویسنده : طیبه غلامی |

 یلدا می آید شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛ شبى که طراوت هندوانه هاى تازه تابستان به سرماى دستان زمستان هدیه مى شود و داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود. در ازدحام بشقاب هاى کوچک بلور، شیرینى صمیمیت ها و یکدلى ها، تقسیم مى شود و کام هاى همه را شیرین مى کند.
یلداى طولانى سال، بهترین مجال براى نیم نگاهى کوتاه به لحظه هاست؛ لحظه هایى که در سرعت عبور، خلاصه مى شوند و مى گذرند و این گذشتن، بهترین پیام براى زیبا زیستن ماست؛ زیرا شیرینى در کنار هم بودن لبخندهاى امروز، هزار بار بهتر از اشک حسرت ریختن بر مزار جدایى هاى فرداست.

یلدا بهانه اى است، بهانه اى، تا ما از فرمان کانال هاى پر پیچ و خم سیم هاى ارتباطات بگذریم و لحظه هاى قشنگ با هم بودن را به هیجان سریال هاى زندگى شیشه اى، بدل نکنیم.

یلدا، بهانه اى است تا پندها و تجربه هاى ارزشمند پدربزرگ ها و مادربزرگ هایى را که در پس وقت نداشتن ها و بى حوصلگى هاى کوچک ترها مدفون مانده اند، زنده کنیم.

یلدا، مجالى است براى تکرار هر آنچه روزگارى، سرمشق خوبى هایما%2��]�22�EF�� �E86 بوده اند و امروز بر روى طاقچه عادت هایمان غبار مى گیرند و فراموش مى شوند.
مجالى است براى دیدن عزیزانى که تصویر و صدایشان در پس مشغله هاى زندگى رنگ باخته اند.

مجالى است براى نشستن لبخند بر لبان کودکان، در آغوش پر مهر بزرگ ترها.

یلدا مجالى است؛ مجالى براى من، مجالى براى تو، تا همگى، لحظه هاى شیرین با هم بودن را تجربه کنیم.

کم کم آخرین لحظه های آذرماه را ورق می زنیم و شمع های روشن زرد پاییز را فوت می کنیم. شب آغاز زمستان است، چراغ خانه ها هنوز بیدارند و خانه نشینان گرد آتش گرم دوستی، نشسته اند و خاطرات دیروز را پلک می زنند. آن طرف هندوانه ای که ضربات چاقو خون سرخش را جاری کرده و این طرف مادر بزرگ که تسبیح فیروزه ای رنگش را بارها مرور می کند. همه گرد هم آمده اند تا از روزهای خوب خدا سخن بگویند و به بهانه یلدا این طولانی ترین شب سال، فارغ از پیچ و خم های زندگی همدیگر را به شنیدن خاطرات خوب خویش میهمان کنند.

یلدا فرصتی است برای دیدارها، وقتی کشاکش روزگار تو را از دیدار آنان که به چشمان تو نیازمندند، بازمی دارد. آتش گرم و کرسی خانه مادربزرگ ما را به گرد خویش آورده و گرمایش را با ما تقسیم می کند تا در زمستان سر در راه، به یاد چون امشبی همیشه گرم گرم بمانیم، در میان تقویم ورق خورده پدر بزرگ، سیاووش را می بینیم که از آزمون آتش سربلند بیرون می آید و پدربزرگ چه باشکوه داستان او را می گوید.و چه شکوهی دارد تفالی به دیوان حافظ و خواندنی غزلی زیبا در بلندترین  شب سال...


یلدایتان رویایی،روزهایتان پر فروغ،شبهایتان ستاره باران!

 این کلیپ بمناسبت شب یلدا تقدیمتان

http://s6.picofile.com/file/8229140592/AKSGIF_IR_shabeh_yald_shabe_yalda_1_.gif

انشای دانش آموزان در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، انشاء دانش آموزان ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , یلدا

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ | 6:17 | نویسنده : طیبه غلامی |

یا رسول الله

مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد

اما با تکرار صلـــوات بر تو،

 نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم...

_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 ای کریم اهل بیت...افسانه گویان عرب از تو خواهند سرود،

آن هنگام که بادهاى شمالى به سوگوارى تو مى آیند...

پسر فاطمه!

جگر پاره ات قصه گوى افسانه هاى خونین عرب خواهد ماند تا آواز کودکان غم،

در بادیه هاى حجاز باشد و مویه  ی کولیان و آوارگان دشت هاى خشک عراق...

مدینه بى تو عزاخانه اى بیش نیست...

اى برادر حسین! یتیمان، بعد از تو معنى کرامت و سخاوت را نخواهند فهمید

_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

یا علی ابن موسی الرٌضا .... فرا خوانده شدی به میعادگاه تاریک انگور...می ‏دانم که به روشنی می ‏شنیدی خنده‏ های مرگ را از لا به‏ لای زهرآلود خوشه‏ ها. جام زهر را که نوشیدی،ناگهان دریچه‏ های شهر، بر نور بسته شد.

حالا سال‏هاست که غربتت در سرهامان نقاره می‏ زند و کبوتران جهان، شکوه صحن و سرایت را به غلغله می ‏آیند. تو به ولایت عشق رفته بودی و آنان بر سفره شوکرانت نشاندند.

نفرین بر آن دست‏ها که به سوزاندن جگرت رضایت دادند و آفتابت را در پس ‏کوچه‏ های ناجوانمرد، به شمشیر کشیدند...

رحلت جانگداز نبی مکرم اسلام ٬خاتم الانبیاء

امام حسن مجتبی(ع) و غریب خراسان،تسلیت باد

التمـــــ ـــــاس دعـــ ـــــــــــــا


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , رحلت پیامبر , امام حسن , امام رضا , مذهبی

تاريخ : پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۴ | 6:49 | نویسنده : طیبه غلامی |

zangensha.ir

از پرهاى سوخته و خیمه هاى خاکستر، چهل روز مى گذرد؛

از شانه هاى بى تکیه گاه و چشم هاى به خون نشسته

از لحظاتى که سیلى مى وزید و صحرا در عطشى طولانى، ثانیه هایش را به مرگ مى بخشید.

حالا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ، مکرر مى کنیم.

چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم.

«اى چـــــرخ! غافلـــــــى که چه بیـــــداد کــــــرده اى»

دل‌هایمان بی‌تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی...

اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏ های خون خداوند از چهار سوی عالَم تسلیت باد.

zangensha.ir

 برای دانلود پاورپوینت درس سوم فارسی نهم اینجا کلیک کنید.

برای دانلود درس ششم فارسی نهم اینجا کلیک کنید.


موضوعات مرتبط: پاور پوینت ، مناسبت ها ، ادبیات پایه نهم
برچسب‌ها: ادبی , دلنوشته , اربعین , مذهبی

تاريخ : سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ | 21:43 | نویسنده : طیبه غلامی |

واژه های تشنه در بیابان روح من خیمه زده اند

اشکی از فراق در چشم هایم تبخیر می شود

  در ظهر شعرهایم عطش شهید می پیچد و تجلی گاه روح زخم خورده ام می گردد

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

یا حسین(ع) تو از کربلا آغاز نشدی و عاشورا روز ولادت تو نبود. تو در کربلا خاتمه نیافتی و عاشورا روز پایان زندگیت نبود. تو نه مثل همه‌ای و کربلایت نه مثل همه‌ی زمین‌ها و عاشورایت نه مثل همه‌ی روزها که «لا یوم کیومک یا اباعبدالله».

خدا خواست تا تو صدای او باشی و حنجره‌ات حنجره‌ای که او در آن همیشه جاری است. خدا خواست تا خود را در یک جلوه به انسان نشان دهد و تو را نشان داد و کربلایت را و عاشورایت را.خدا خواست تا تو از آدم تا خاتم و از علی(ع) تا مهدی(عج) تا آخرالزمان و تا قیامت حضور داشته ‌باشی و مگر نه این‌که ذکر نامت فرشتگان را هنگام خلقت محزون کرد و اشک آدم را درآورد و نوح را اندوهگین نمود و کشتی نجاتش شد و دست بر سرِ همه‌ی انبیاء کشید تا واسطه‌‌ای برای تقرب به محبوب باشد.

مگر پیامبر پیش از تولد تو را نستود و هنگام ولادت جان به قربانت نکرد و سوگوار و مرثیه‌خوان تو نشد؟

چه زیباست حکایت تو و پیامبر آن‌گاه که می‌آمد و تو را در آغوش می‌گرفت و بوسه بارانت می کرد و می‌گریست، پیشانی‌ات را می‌بوسید و گریه می‌کرد، لب و دهانت را می‌بوسید و گریه می‌گرد، گودی گردنت را می‌بوسید و گریه می‌کرد و پیراهنت را می‌گشود و روی دلت را می‌بوسید و گریه می‌کرد و می‌فرمود: جای شمشیرها را می‌بوسم.

یا حسین(ع) تو در کربلا پایان نیافتی، کربلا آغاز انتشار تو بود.کبوتران، بال از خون تو رنگین کردند و هم قسم شدند تا پیام تو را به چهار سوی جهان برسانند. از این است که تو پس از قرن‌ها هنوز زنده‌ای و هر روز بر عاشقان و شیفتگانت افزوده‌تر می‌شود.

وهنوز و همیشه قلب‌های صاف و زلال در تسخیر نام زیبا و سحرآمیز تواند و چشم‌های پاک و مصفا اشک‌ریز مصیبت‌هایت.

یا حسین(ع)،تو در کربلا تمام نشدی، خدا نخواست که تمام شوی و خدا آن‌چه را بخواهد خواهد شد.تو و کربلایت زیباترین و چشم‌نوازترین تابلوی تاریخ هستید و چه زیبا خواهرت زینب، راوی این تابلوی خدایی شد و فرمود: «مارأیت الّا جمیلا» من در کربلا جز زیبایی ندیدم. درست مثل تو که درهنگامه‌ی پرپرشدن اصغر برروی دستانت خون گلویش رابه آسمان پرتاب کردی وسرودی: «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ »چقدرآسان است آنچه برمن می گذرد وقتی پیش چشم خداست.

خدایا قطره ای ازاین نگاه زیبا و زیبانگررا به ماببخش تا دربرابرمشکلات ومصیبت ها برای کسب رضایت توصبور باشیم وشکرگزار...



حنجره ام را باد می برد تا کنار قتلگاه، صدایم لال می شود.
بوی اشک زینب علیهاالسلام از کدام سمت می وزد که
خاک ضجه می زند شبیه کودک یتیم؟


صدایم همنشین سرافرازترین گودال تاریخ می شود.
چشم هایم سیاه می شوند؛ سیاه تر از تمام ابرهای پرباران
.

باران می شوم بی اختیار. نام محرم که می آید
بوی عشق را حس می کنم.

باران می شوم تا با تمام سنگ ها گریه کنم و ذکر بگویم.
با ماهی ها مرثیه می خوانم و اشک می ریزم
.

چشم هایم را پیراهن باد می کنم تا تمام جهان را بگریم.
اما هیچ گاه دلتنگی ام تمام نمی شود. محرم است.

باران می شوم تا...حنجره ام را باد می برد تا کنار قتلگاه، صدایم لال می شود.
بوی اشک زینب علیهاالسلام از کدام سمت می وزد که
خاک ضجه می زند شبیه کودک یتیم؟


صدایم همنشین سرافرازترین گودال تاریخ می شود.
چشم هایم سیاه می شوند؛ سیاه تر از تمام ابرهای پرباران.

باران می شوم بی اختیار. نام محرم که می آید
بوی عشق را حس می کنم.




از صد نفر عزاداران حسيني هر صد نفر مي دونند روز عاشورا دهم ماه محرم هر سال قمريه

 احتمالاً  80 نفرشونم بدونن واقعه عاشورا در سال 61 هجري قمري اتفاق افتاده

 اما فكر مي كنيد چند نفرشون بدونن واقعه عاشورا در چه روزي از تاريخ شمسي رخ داده؟

 واقعه عاشورا در روز 21 مهر ماه سال 59 هجري شمسي اتفاق افتاده

شما چی می دونستین؟!!


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها ، کلیپ

تاريخ : پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۹۴ | 6:43 | نویسنده : طیبه غلامی |

تمام ستاره های آسمان، به شب نشینی چشمان خورشید آمدند.
دست های وحی، بالا می رفت و دست های خورشید را بالاتر می برد.
هزاران باور، می دیدند و تبریک می گفتند.

«اشهد انک امیر المؤمنین الحق الذی نطق بولایتک
التنزیل و اخذ لک العهد علی الأمه».

غدیر فریاد می کشید و دهان های تعجب، خشک شده بود.
غدیر فریاد می کشید و صدای پای بهار، تا آسمان هفتم پیچیده بود.
غدیر فریاد می کشید و رسول،طنین صدایش را در برکه به نجوا نشانده بود.


«من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه
و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

 دانلود پاور پوینت و کلیپ درس اول(آفرینش همه تنبه خداوند دل است) فارسی نهم

دانلود پاور پوینت درس دوم(عجایب صنع حق تعالی)

دانلود کتاب ورق زن فارسی نهم

http://zangensha.ir/


موضوعات مرتبط: پاور پوینت ، مناسبت ها ، ادبیات پایه نهم ، کلیپ
برچسب‌ها: ادبی , عید غدیر , مذهبی

تاريخ : جمعه دهم مهر ۱۳۹۴ | 5:57 | نویسنده : طیبه غلامی |

خدایا! تو قصدنداشتی اسماعیل قربانی شود؛
بلکه او را بهانه کردی تا ابراهیم را به خود نزدیک تر کنی.

تو می خواستی ابراهیم، همه تعلقات خویش را قربانی کند تا خلیل اللّه شود.

و ابراهیم علیه السلام ، خود را از هر چه غیر تو، جدا کرد تا به تو بپیوندد.

ای خدای ابراهیم!
من هم قربانی آورده ام؛ می خواهم تمام بدی هایم را قربانی کنم.

هوی و هوس، توان عروج را از من ربوده است
می خواهم هوی و هوس را ذبح کنم و با بال های ایمانم به سوی تو پرواز کنم.

می خواهم از مرداب گمراهی به درآیم تا در دریای بی کران
محبتت، غرق شوم... تو را به خودت سوگند مرا دریاب و بپذیر!

قدم برمی دارد...آسمان می لرزد...

خورشید چشم هایش را می بندد و زمین در لرزشی پنهان آرام تر به دور خویش می گردد

قدم برمی دارد،پرنده ها از امتداد گام هایش پرواز می کنندو عشق مثل قاصدکی بی خبر

روی شانه اش می نشیندقدم برمی دارد و در تمام ثانیه های پیش رو باران می بارد ...

سخت است دل کندن ...سخت است ندیدن....سخت است نبودن...

اما خدا خواسته است و او از شوق رضایت پروردگار تنها پسرش را به قربانگاه می برد

قدم برمی دارد ،ستاره ها به زمین می آیند و ماه پیشانی بلندش را سجده می کند...

قدم برمی دارد چشم هایش را به روبه رو می دوزد به زلال توکل...به افق اخلاص

ابراهیم(ع)می رود تا در مسلخ عشق پسرش اسماعیل را به اذن خدا قربانی کند

می رود تا رها شود از تعلقات زمین،تابرسد به آسمان،برسد به ملکوت خدا

می رود تا بندهای نیاز را بگسلد تا به بی نیازی پروردگارش متصل شود

تا عشق برای همیشه سبز باشد و بندگی تا ابد شکوفه بار....

http://zangensha.ir/

پانوشت:

آن روز سعی من ،از صفا تا مروه نبود از چشمان خیس مادرم بود تا دل دردمند پدر

حجرالاسود بوسه گاه من نبود دستان تبدار پدرم بود

رمی جمر می کردم آرزوهایم را در گردش هفت سنگ روزگار

قربان ! قربانی نمی خواست آن هم بهترینم را .... 

اشکهایم را، تبرک کردم به جای آن آب زمزم گوارابا گلبوسه ای بر چهره ی نورانی اش

در وداعی همیشگی

پدرم را در روز عید قربان به خاک سپردند خاکی که هفت سال است او را تنگ در آغوش گرفته ...

و این عید تجدید خاطره ای است از آن  وداع همیشگی

Rendered Image 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , عید قربان , مذهبی

تاريخ : چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ | 18:17 | نویسنده : طیبه غلامی |


 

طفل بي حوصله ام ، خسته ز تعطيلي ها ...
مهر من! زود بيا وقت دبستان من است ...

دیشب؛

بوی دبستان

در خاطره ام پیچید

و من؛ناگاه در دالانی از خاطره ماندم.

دست هایت،بوی کاغذ کاهی می داد

و مدادهایت که پرچمی سه رنگ داشت.

همشاگردی؛

کیک و کلوچه را یادت هست؟بوی سیب لبنانی که هدیه ی دستان بابای مدرسه بود

یادت هست همشاگردی؟

حیاط کوچک مدرسه،انتهای دنیا بود.

مهربانی طعم آلوچه داشت

و دوستی هامان به رنگ بنفشه بود.

آه همشاگردی؛

حالا سالهاست مرده ایم،سالهاست خفته ایم.

و شاید سال هاست خواب آلوچه و بنفشه می بینیم.

افسوس،دیگر کاغذهایت کاهی نیست،مدادت پرچمی نیست

و عشق هامان نشانی آلوچه ها را از یاد برده اند،

با توام همشاگردی، یادت هست؟

گوش كن!

اين صداي گام هاي دوباره ي بهار است در اولين روز پاييز...صداي پاي مدرسه!

صداي رويشي ديگر در بهار دانش!

هياهوي اول مهر دوباره گيسوان بيد سر كوچه را پريشان مي كند

خيابان هاي باران خورده ي پاييز،تميز و شفاف،چشم به راه شور و شوق كودكانه اند.

زيباترين شعرها سروده مي شود و بهترين فصل كتاب زندگي رقم مي خورد.

به گوشه گوشه ي حياط مدرسه نگاه كن!آنجا كه معصومانه ترين برگ هاي دوستي ورق مي خورد،

آنجا كه گل هاي عطوفت مي رويد و ساعت ها به مهرباني نزديك تر مي شود.

آب خوري ها ،تشنه ي سيراب كردن ليوان هاي خالي شده اند

تخته سياه ها دلتنگ ديدن دوباره ي شلوغ ها و ساكت هاي كلاس اند

كلاس هاي خالي صداي پاي نو آموزان دانش را مي شنوند و پنجره ها يك ريز شور مي بينند

و شعف،نيمكت هاي كلاس بي قرار حضور كتاب ها و كيف هايند

قلم ها براي نوشتن بي تابند و مشق ها،انتظار دستان كوچك بچه ها را مي كشند

دوباره دفترهاي نمره حاضر مي شوند تا اضطراب معصومانه ي كودكان را ثبت كنند

ومعلم،استوار تر از هميشه

شاخه هاي ترد پلك هايش، تمام بار برفي خود را به زمين مي گذارد و قامت راست مي كند به احترام

چشم هايي كه تشنه ي علمند

او كه مهرباني را در كلامش مي ريزد و عشق و عاطفه را ارمغان لحظه هاي

گل ها ي گلستان دانش مي كند

«اول هر كار به نام ايزد دانا و توانا»...

و اين شيرين ترين دانه ي علم است كه معلم در ابتدايي ترين لحظه ي مهر

در گوش جان شاگردانش نجوا مي كند.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

مهرتان مستدام ، آغاز بهار تعليم و تربيت مبارك باد.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

http://zangensha.ir/

پاييز می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند

خش خش... صدای پای خزان است، يک نفر

در را به روی حضرت پاييز وا کند

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

فرا رسیدن ماه مهر و مهربانی مبارک

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , ماه مهر , سال تحصیلی جدید

تاريخ : دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۴ | 14:36 | نویسنده : طیبه غلامی |
 

این روز هااحساس می کنم آسمانی درقلبم ترسیم شده آسمانی به وسعت عشق

احساس می کنم چشمهایم پرازکبوتراست ودستانم برای نوازش تمام آهوان زیباجادارند.

احساس می کنم موج ها،حسرت یک لحظه در آغوش کشیدن صحن هایی را دارند

که ردپایی از عشق دارند  ...صحن هایی که بوی شوق می دهند و عرفان

این روزها احساس می کنم رازی بین من و خدایم وجود دارد،

رازی که شب ها را می شکافد تا در سکوت بی نهایتش صدای خدا را از درونم بشنوم

و فرصتی کوتاه برای خانه تکانی دلم داشته باشم

احساس می کنم خداوند مرا با تمام شکستگی هایم دوباره جمع می کند

و مثل کوزه ای شکسته،تکه تکه چسب می زند!

 احساس می کنم خدای من مستقیم در چشم های خسته ام نگاه می کند

و شانه های بید شده ام را محکم نگه می دارد.

گاهی خدا بارانی می شود و آنقدر می بارد تا دوباره پاک شوم برای روزی بعد...

شب ها هدیه ایست که از همان جا گرفته ام از همان بارگاه ملکوتی...

همان جا که آغاز راز و قصه ی من شد با خدا!

آنجا که کبوتران با آشیان خود به من آموختند چرا آنجا هستند!

آشیانی که اگر بدانی چقدر آشناست دیگر نه احساس دوری می کنی

و نه احساس غریبگی در غربت...

من از دلدادگی کبوتران فهمیدم چیزی هست که  نمی دانم!

و امروز احساس می کنم رازی که ازحرم یاربرای همیشه ام مانده،همین است...

رازی که می گوید جایی هست برای بازگشت...

جایی که دستان تو رنگ  آسمان می گیرد،آسمانی که خورشیدش قلب زمین است.

خورشیدی در سرزمین تــ ـوس که هر روز می تابد،می تابد و خدا با او هدایت می کند.

جایی که می توانی پرواز کنی و احساس کنی هستی...

هستی و کسی هست که دوستت دارد،جایی که براستی که باید گفت:

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

اینجا برای عشق شروعی مجدد است

طلوع زیبای شمس الشموس

امام رضا(ع)

از مشرق کرامت و رأفت مبارک  
 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , دلنوشته , میلاد امام رضا , مذهبی

تاريخ : شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ | 1:0 | نویسنده : طیبه غلامی |
http://zangensha.ir/
 
کل زندگیمان را خاطرات برداشته و دل دور انداختن هیچ کدام شان را نداریم ،

داریم له می شویم زیر آوار این همه خاطره ...

کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،

کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زن ها که با کمانشان می آمدند

توی کوچه پس کوچه ها... سر ِظهرِ خلوت شهر....

و دست شان را می گذاشتند کنار دهان شان و داد می زدند:

آآآآآآآآآی خاطره می زنیم .

بعد تو صدایشان می کردی می آمدند توی حیاط،لب حوضی،باغچه ای،جایی می نشستند

و تو بغل بغل خاطره می ریختی جلوی شان،

خاطره ی مرگ عزیزهایت....تنهایی هایت،...

گریه هایت، ...غصه خوردن هایت،

خاطره ی رفتن دوست و آشنایت همه را می ریختی جلوی خاطره زن

و او هی می زد، هی می زد، آن قدر که خاطره ها را تکه تکه می کرد، تکه تکه.....

آن قدر که پودر می شدند، ریز می شدند تو هوا،

مثل غبار که باد بیاید برشان دارد و با خود ببرد به هر کجا که می خواهد...

بعد تو یک لیوان چای خوش رنگ تازه دم

می آوردی برای خاطره زن و می گفتی :

نوش جان سبک شدم راحتم کردی از دست این همه خاطره...

و از خاطرات خوش برای شبهای سردمان رواندازی گرم می دوخت پر از امنیت


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , زندگی , خاطره

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ | 16:48 | نویسنده : طیبه غلامی |

«أللّهُمَّ أهْلَ الکِبریآء وَالعَظَمَة وأهلَ الجُودِ وَالجَبَروتِ وَأهلَ العَفْوِ وَالرَّحْمَة...»

تقدیم به تمام عاشقانی که به شوق لبخند رضایت معشوق

یک ماه عاشقانه شکیبایی کردند

و با اختیار و اشتیاق سر تسلیم به حکم معبود خویش فرود آوردند

 

بهار بندگی را به باده نوشی آمده ام و به شکرانه ات جان خواهم افشاند.

ای عشق، ای بهار، ای نور، لبیک!

لبیک، ای صدای اللّه اکبر گلدسته ها!

لبیک، ای شور نهفته در قلب این همه عاشق!

لبیک ای خدای رمضان، ای خدای فطر!

رمضان آمده بود تا از عشق های جاری در کوچه پس کوچه ها بگوید

که دلتنگی یتیمان  را می شوید و غفلت روزمرگی مردمان را.

رمضان آمده بود تا میزبان را به مهمانی خدا ببرد؛

آمده بود تا جاری کند نمازمان را در کوچه های نیاز.

اینک بوی وداع می آید.

http://zangensha.ir/

سلام مسافر، خوش آمدی!
کوله بارت را بر زمین بگذار! پر است از ستاره های اجابتی که نیمه شب ها از آسمان زلال نیایش می چیدی.صفای قدمت؛ بوی باغستان های فرادست را می دهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخک ها. چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمده ای. یک ماه تمام، همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام، سر بر شانه های ملکوت، گریستی بندگی ات را. یک ماه تمام، مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر می رفتی، کوچک بودی. خاکی بودی. قطره ای بودی در جست وجوی دریا؛ جاری شدی تا قطره نمانی، تا بزرگ شوی، تا آسمان باشی. یک ماه تمام تن سپردی به نور؛ به زلال جاری بخشش، به خنکای فواره های «استغفار».
یک ماه تمام، به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی. تا لایق شوی؛ لایق تحیت خدا؛ «سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست. زیر سایبان رحمت خدا بایست. خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش! نام تو را بر پیشانی آسمان حک کرده اند.

فرشتگان، رستگاری ات را شادباش می گویند؛ رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید هم سفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان، به سرمنزل «عید فطر» رسیده اند.

عیـــ ـــد سعید فطـــــ ــــر ، عیــــــــ ــد آسودگی از آتـــش غفلت

و رهـــ ـــــا شــدن از زنجیر نفس ،

بر میهمانان حضرت حــــــق مبــــــــــ ــــــارک بـــــــ ـــــاد.



موضوعات مرتبط: عكس ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , عید فطر , مذهبی

تاريخ : جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ | 11:51 | نویسنده : طیبه غلامی |
کارت پستال درخواستی طراحان

برخيز!

بيدار شو!

گوش كن!

صداي بال فرشتگان را مي شنوي؟

نگاه كن!باران نور را ميبيني؟

دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا كن!

امشب آسمان به زمين نزديك مي شود و كريمانه،دل هاي كويري را ستاره باران مي كند.

امشب،شب قدر است؛شبي برتر از هزار ماه است،شبي كه برتر از تمام عمر توست

شب تولدي دوباره،شبي كه درهاي آسمان باز مي شود،شب قدر است.

قدرش را بدان؛شايد فردايي نباشد...

پرواز را به خاطر بسپار!دستانت را به فرشتگان بسپار!

تنها با «او» راز و نياز كن و بخواه،هر آنچه خير توست

كريما:در لحظه هاي زيباي دعا،سجاده ام را به سويت مي گشايم و قلبم را مملو از عشقت

مي كنم ،تو را به نام هاي اعظمت قسم مي دهم كه لطف و كرمت را از من دريغ ننمايي.




لاالهالاانت سبحانک انی کنت من الضالمین

::::التماس دعا::::  


http://khamenei313.persiangig.com/image/mazhabi/22.gifتشنه ی یک جرعــــــه عشــــــ ــــقhttp://khamenei313.persiangig.com/image/mazhabi/22.gif

بغض را مي شناسم و نمي شناسم.

عدالت را با حضور تو باور مي كنم و نمي كنم.

جوشش اشك را در ظلمي كه بر بي پناهان رفت در چشم تو باور مي كنم و نمي كنم.

باور از اين رو كه مردي و مردانگي با تو تفسير يافت و ناباوري از آن رو كه چنان بي بديل بودي

و بي بديل ماندي كه عدالت در نبود تو به سوگ نشست و هنوز نيز!

اي همه نيكي!اي همه برازندگي!اي آن كه گستره ي حضورت را جهان تاب نياورد و جهانيان...

اي آنكه خاطرت را ستمي بر موري آزرده مي كرد و صلابتت كوه را به كرنش وا مي داشت.سلام!

من زخمي رنج هاي بي شمار،با اشك سلامت مي گويم و مي دانم كه همواره تنها تو را صدا توانم زد.

يا علي!خداي تو در آن محراب عشق،كدامين عروج و اوج را در مقابل چشمان خسته و منتظر تو گشود

كه زخم شمشير آب داده به زهر كينه،تو را به رهايي راهبر شد؟

يا علي!اي كه يادت شفا و سرچشمه ي رجاست.

چه بگويم كه حضورت در پهنه ي هستي حجتي بر مسلماني است!

چه بگويم كه اگر فرياد دردمندان تو،براي هميشه تاريخ،اين گنبد دنيا را به حلاوت خويش ميهمان

نمي كرد،چه آسوده مي شد پا بر سر هر چه مردي و مردمي است نهاد

و دل را به ملعبه ي بي شمار بست،آن گونه كه بستند و هنوز هم...

يا علي!ما به نان و آبي خرسنديم اگر بدانيم تو آن را به تساوي تقسيم مي كني.

ما كرامت را دوست مي داريم نه وجاهت و شهرت را.ما كريمانه زيستن را از تو آموختيم و قناعت را...

يا مرتضي!

اي تن داده به رضاي خدا!اي آن كه هستي به نامت مي بالد ما را درياب كه فريادمان در گلو

شكسته است و پايمان از رفتار باز مانده است.ما را درياب كه سخت درمانده ايم!

يا علي!

برخيز و ندا در ده...ما اينك مي دانيم رحمت تو چه طعمي و حلاوتي دارد

و دست نازنين تو،چگونه اشك تب آلود ما را از گونه هايمان خواهد سترد.

يا علي!ما تاوان تنها گذاشتن تو را با قرن ها تنهايي و حقارت و بي كسي پرداختيم...

بيا كه تشنه ايم،تشنه ي يك جرعه از جامي كه تو در كام زخم آلودمان خواهي ريخت

يا علي!

ما و فرزندان ما تشنه اند...جرعه اي عشق.

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , شب قدر , رمضان , مذهبی , امام علی

تاريخ : دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ | 18:41 | نویسنده : طیبه غلامی |

پروردگا را:

چقدر دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است.

برای آن لحظه های سبزی که حضور مهربانت را در گرداگرد وجودم حس می کردم

و عطر خوبی ها و لطف بی پایانت را به درون می کشیدم

چقدر این روزها از تو دور شده ام...

من در میان این زندگی شلوغ و پرهیاهو،این شب و روزهایی که به شتاب از پی هم می آیند و می روند

میان این کاغذها و کتاب ها و نمره ها و میان این آرزوهای بزرگ وگاه دست نیافتنی گم شده ام

یادم رفته گاهی سرم را بلند کنم و خودم را از قید و بند های پوچ زمینی رها کنم

تا حضور آسمانی و سبز و لطیفت را مثل هوای اطرافم حس کنم

تا به آرامش نابی برسم که اینجا و میان این دل مشغولی ها ی

پایان ناپذیر هر روزه،هرگز پیدا نمی شود

لطیفا:

می خواهم با تو نجوا کنم ،بگویم که دوستت دارم
بگویم که به خاطر گناهانم از من روبرنگردان. بگویم مرا ببخش و از من درگذر
اما تا کنون فرصتی پیدا نکردم یا اگر فرصتی هم پیدا کردم زبانم قفل شد
و نتوانستم چیزی بگویم.در مقابل عظمتت سکوت تمام وجودم را فراگرفت و ساکت شدم.
یازده ماه منتظر نشستم تا ماهی که خودت وعده داده ای

به میهمانی ات بیایم.کنار سفره ی پربرکتت بنشینم و تو به حرمت این ماه مرا ببخشی
حالا که این ماه عزیز از راه رسیده،روزها و شب هایی که زمین فرشته باران است
و درهای بهشت به روی زمینیان باز،چشمانم را بر غیر تو می بندم
و راحت راحت مثل یک دوست با تو حرف می زنم.
درد دل می کنم و قرآن  را چراغ راهم قرار می دهم تا تو مرا ببخشی
  و ثابت می کنم که چقدر دوستت دارم...

خدای من:حال که میهمان این ضیافت بزرگ الهی می شوم

دلم را از گرمی عشق و عاطفه لبریز کن،تا عطر حضورت را در خلوت تنهایی ام احساس کنم

خدایا:

 دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است

دستم را بگیر که جز تو کسی  نمی تواند مرا پیدا کند...

کارت پستال درخواستی طراحان

این کلیپ زیبا تقدیم به همه ی دوستان و همکارانم 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها ، کلیپ
برچسب‌ها: ادبی , خدا , رمضان , مذهبی

تاريخ : چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ | 20:38 | نویسنده : طیبه غلامی |

 

به راستی چه حکمتی در کار بود که در سومین ماه بهار ،دو بزرگ و فرزانه عروج خود را به سوی حضرت حق آغاز نمودند.و چه خوش است که دکترشریعتی،مخاطب چمران شهید باشد،آنجا که با پیکر بی جانش،گاه تدفین،سخن می گوید و ما بشنویم که مرغان باغ ملکوت از یکدیگر و با یکدیگر چه می گویند:

” ای علی،به جسد بی جان تو می نگرم که از هر جانداری زنده تر است؛یک دنیا غم،یک دریا درد،یک کویر تنهایی،یک تاریخ ظلم و ستم،یک آسمان عشق،یک خورشید نور و شور و هیجان،از ازلیت تا به ابدیت در این جسد بی جان نهفته است.ای علی،ترا وقتی شناختم که کویر تورا شکافتم و در اعماق قلب و روحت شنا کردم.....

ای علی!همراه تو به کویر می‌روم؛کویر تنهایی،زیر آتش سوزان عشق،در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم،در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه،بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی!همیشه فکر می کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم.ای علی!من آمده ام بر حال زار خود گریه کنم زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ی ما احتیاج داشته باشی.

ای علی!گفتی که هرکس گفتنی هایی دارد و شخصیت هر انسانی به اندازه ی ناگفتنی های اوست؛و من اضافه می کنم که درجه ی دوستی و محبت من با انسانی دیگر به اندازه ی ناگفتنی های اوست که می توانم با او در میان بگذارم و از این ناگفتنی ها که می خواستم با تو بازگو کنم بی نهایت داشتم.

ای علی!تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق روح و قلبت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته ی خود را در آن یافتم.قبل از آن خود را تنها می دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیر طبیعی بودن خود شرم می کردم.اما هنگامی که با تو آشنا شدم در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم راز و هم نشین شدم...


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , شریعتی , چمران

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۴ | 20:35 | نویسنده : طیبه غلامی |
 
خدایا ! فرصت های ماه رجب را آسان از دست دادم
دل بستم به ماه شعبان ، به این امید که ره توشه ای جمع کنم
برای ورود به ماه رمضان .
..


فرصت های طلایی ماه شعبان نیز به سرعت برق و باد گذشت
ومن ماندم و کشکولی پر از هیچ
تهی از هرگونه گنج بندگی


و اینک چشم دوخته ام به ماه رمضان
به روزها و شبهای نورانیش
به دعا و مناجاتهای عرفانیش
به احیاء شبهای قدرش ...
 
نمیدانم چقدر زنده ام
نمیدانم چقدر فرصت دارم
نمیدانم چقدر توفیق استفاده از این فرصت ها را دارم

اما تو ای مهربان بنده نواز
اگر این رمضان را پایان فرصت های من قرار دادی
یاریم کن تا قدر بدانم ، یاریم کن تا بندگی کنم
یاریم کن عاشق بمانم و عاشق بمیرم
 
ملتمسانه از تو میخواهم این دستهای خالی را
که به سوی آسمان رحمتت بلند شده
تا از شاخسار درخت سبز دعا
سیب سرخ استجابت بچیند
خالی برنگردانی
 

ای اهل زمین! ماه خدا فرا  می رسد.
همه برمی خیزند و پیراهن ها را از سکوت یک ساله می تکانند.
سجاده ها را از سر می گیرند...
قرآن ها، از نو متولد می شوند.
سفره ها رنگ دیگر می گیرند؛
رنگ بزم خداوندی؛ رنگ تبرک بی دریغ، رنگ مائده های آسمانی.
دل های وضو گرفته، نفس زنان، به درگاه رحمت می آیند:
خداوندا! تمام معبرها را در انتظار رسیدن رمضانِ تو،
آب و جارو کرده ایم.
شاهد باش که با آغوش شوق، در به رویش می گشاییم؛
پس سفره های دست هایمان را خالی نگذار.
دری را گشوده اند به وسعت دامنه اجابت!

با حلول رمضان، شیرینی سحرهای مناجات، رنگ می گیرد
و محبت و قرب، در دل های خشکیده بشر جوانه می زند.


باید برای دقیقه های سبز این ماه، نوروزی ترین تبریک ها را فرستاد.
در سرزمین خرم رمضان، هر چه هست، طراوت
و نشاط است؛ اگر حکمت ها را دریابیم.


اگر بهره های معنوی امساک را بدانیم، چشم های ما تا
رمضان دیگر، زیبا می بینند و دهان های ما، کلمات
خشک دنیا را به کار نمی برند.


آسمان، چقدر بر این یاس های نیایش غبطه می خورد.
رمضان، فرصتی است تا دل با گل صمیمی تر باشد.


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , خدا , رمضان , مذهبی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۴ | 20:39 | نویسنده : طیبه غلامی |

دانلود پیش نویس کتاب فارسی نهم

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85094075704573223912.gif

دانلود پیش نویس کتاب مهارت های نوشتاری نهم

برای دانلود پیش نویس سایر دروس به ادامه مطلب مراجعه نمایید

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها


موضوعات مرتبط: ادبیات پایه نهم
برچسب‌ها: ادبیات نهم , دانلود , کتابهای نهم

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۴ | 20:48 | نویسنده : طیبه غلامی |
تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۴ | 20:44 | نویسنده : طیبه غلامی |

Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (13)

Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)

از بلندترین قلّه ­های شعبان می ­وزی و در دشت محرم، به خیمه ی لحظه هایمان وارد می شوی تا دانه دانه با اشک شوق، در جهانی به وسعت کربلا، شقایق سرخ تو را برویانیم.

ای هوای عشق ، ای حسین!
هزار بوسه باد بر قنداقه ­ای که حنجره­ ات را پروراند تا هنگام پرواز،زیباترین غزل را بسرایی.
میلاد تو، آغاز پرنده شدن دل­های هوایی ماست در آسمان تو، یا حسین...

یا اباالفضل العباس!آبها کوزه به کوزه در انتظارت بودند ،چشمه ها چشم انتظارآمدنت...رودخانه ها در جستجوی دستانت و تشنگی مشک در مشک تو را می خواند

تو آمدی و چشم باز نکرده ،دنیا حیران مردانگی ات شد،علی(ع)اشک ریزان بوسه بر سخاوت دستانت زد و ام البنین تمام عشق را پیشکش حسین فاطمه کرد

علمدار حسین!خجسته باد آمدنت که علم عاشورا جز بر شانه های ستبر تو نمی توانست آرام بگیرد

می آیی از آبی ترین کرانه های نور تا سخاوت دریایی تو عرصه ای باشد برای طلوع نگاهت در تیرگی زمین!

یا سید الساجدین!ای باغبان نور!با خنده های غنچه به میهمانی آمدی تا زمین از نفس گرمت،از عبادت های زیبایت در دل شب ،از عطر سجاده ات به خود ببالد ،میلادت خجسته باد

میلاد با سعادت سلطان عشق حضرت سید الشهدا (ع)،

امیر عشق حضرت عباس بن علی(ع)

و پور عشق حضرت سیدالساجدین

بر تمام محبان اهل بیت مبارکباد...


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: اعیاد شعبانیه , ادبی

تاريخ : یکشنبه سوم خرداد ۱۳۹۴ | 21:8 | نویسنده : طیبه غلامی |

 به دنیا که آمدی، فرشتگان با کوله­ باری از تغزّل، به پای­بوسی
تو آمدند تا صهبای عشق را از نام تو بنوشند.

اکنون نمی ­دانم تولد دوباه تو را در کدامین
خطّ سرخ افق نظاره خواهیم کرد؟

ای چراغ فاتح شب­های زمین!
همین نیمه شعبان، حلول تو را چشم ­انتظاریم که این روزها، دقیقه هایمان
گوش به زنگ صدای پای مهربان توست یا اباصالح!


بیا که بى ‏تو نه سحر را لطافتى است و نه صبح را صداقتى؛
که سحر به شبنم لطف تو بیدار می شود و صبح به سلام تو از جا بر مى‏ خیزد.

بیا که بى ‏تو آینه ‏ها، زنگار غربت گرفته ‏اند و قطار آشنایى ‏ها، فریاد غریبى مى‏ کشد.
هیچ کس حریم اطلسى ‏ها را پاس نمى ‏دارد و بر داغ لاله ‏ها مرهم نمى‏ گذارد.

بیا که بى ‏تو قنوت شاخه ‏ها، اجابتى جز غروب تلخ خزان ندارد.
بیا که بى ‏تو کدام دست مهر، سرشک غم از دیدگان یتیمان بر مى ‏گیرد؟
و کجاست آغوش مهربانى که دل‏هاى زخمى را به ضیافت ابریشمى بخواند؟

بیا که بى ‏تو آسمان دلم اسیر تیرگى هاست،
و هرگز ستاره امید در برج اقبال، رحل خوش بختى نمى‏ افکند.


اى آبِ آب! رودخانه‏ ها عطش دیدار تو را دارند
و در بستر انتظار به سوى دریاى ظهور تو شتابانند.

قامتى به استوارى کوه، دلى به یکرنگى دریا، طراوتى به لطافت سبزینه‏ ها،
سینه‏ اى به فراخى آسمان‏ ها و صمیمیتى به گرمى خورشید باید،تا تو را خواند
وکاروان دل‏ها را به منزلگاه امید کشاند.


این همه را که اندکى بیش نیست؛از دل شکسته ‏ترین منتظران تاریخ دریغ مدار،
که ظهور تو اجابت دعاى ماست.یا صاحب الزمان!


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: امام زمان , ادبی , نیمه شعبان

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 21:11 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By zangensha.ir:.