. زنگــ انشا
_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
کارت پستال درخواستی طراحان

http://s3.picofile.com/file/7405063545/10.gif


دانش آموزان عزیز پایه هفتم و هشتم:

لطفا جهت برگزاری آزمون آنلاین ادبیات فارسی اینجا کلیک کنید.

 
دانلود کتاب (نگاشت اولیه) مهارت های نوشتاری پایه نهم
 

دانلود دو کلیپ زیبا

http://zangensha.ir/http://zangensha.ir/

 دانلود انواع پاور پوینت درسی،جدول مطالب کتابهای هفتم و هشتم،آزمونها و....

http://zangensha.ir/



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ | 2:48 | نویسنده : طیبه غلامی |
 

این روز هااحساس می کنم آسمانی درقلبم ترسیم شده آسمانی به وسعت عشق

احساس می کنم چشمهایم پرازکبوتراست ودستانم برای نوازش تمام آهوان زیباجادارند.

احساس می کنم موج ها،حسرت یک لحظه در آغوش کشیدن صحن هایی را دارند

که ردپایی از عشق دارند  ...صحن هایی که بوی شوق می دهند و عرفان

این روزها احساس می کنم رازی بین من و خدایم وجود دارد،

رازی که شب ها را می شکافد تا در سکوت بی نهایتش صدای خدا را از درونم بشنوم

و فرصتی کوتاه برای خانه تکانی دلم داشته باشم

احساس می کنم خداوند مرا با تمام شکستگی هایم دوباره جمع می کند

و مثل کوزه ای شکسته،تکه تکه چسب می زند!

 احساس می کنم خدای من مستقیم در چشم های خسته ام نگاه می کند

و شانه های بید شده ام را محکم نگه می دارد.

گاهی خدا بارانی می شود و آنقدر می بارد تا دوباره پاک شوم برای روزی بعد...

شب ها هدیه ایست که از همان جا گرفته ام از همان بارگاه ملکوتی...

همان جا که آغاز راز و قصه ی من شد با خدا!

آنجا که کبوتران با آشیان خود به من آموختند چرا آنجا هستند!

آشیانی که اگر بدانی چقدر آشناست دیگر نه احساس دوری می کنی

و نه احساس غریبگی در غربت...

من از دلدادگی کبوتران فهمیدم چیزی هست که  نمی دانم!

و امروز احساس می کنم رازی که ازحرم یاربرای همیشه ام مانده،همین است...

رازی که می گوید جایی هست برای بازگشت...

جایی که دستان تو رنگ  آسمان می گیرد،آسمانی که خورشیدش قلب زمین است.

خورشیدی در سرزمین تــ ـوس که هر روز می تابد،می تابد و خدا با او هدایت می کند.

جایی که می توانی پرواز کنی و احساس کنی هستی...

هستی و کسی هست که دوستت دارد،جایی که براستی که باید گفت:

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

اینجا برای عشق شروعی مجدد است

طلوع زیبای شمس الشموس

امام رضا(ع)

از مشرق کرامت و رأفت مبارک  
 

این کلیپ تقدیم به عاشقان امام رضا(ع) لطفا اینجا کلیک کنید.


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها ، کلیپ
برچسب‌ها: ادبی , دلنوشته , میلاد امام رضا , مذهبی

تاريخ : دوشنبه دوم شهریور ۱۳۹۴ | 1:0 | نویسنده : طیبه غلامی |
http://zangensha.ir/
 
کل زندگیمان را خاطرات برداشته و دل دور انداختن هیچ کدام شان را نداریم ،

داریم له می شویم زیر آوار این همه خاطره ...

کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،

کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زن ها که با کمانشان می آمدند

توی کوچه پس کوچه ها... سر ِظهرِ خلوت شهر....

و دست شان را می گذاشتند کنار دهان شان و داد می زدند:

آآآآآآآآآی خاطره می زنیم .

بعد تو صدایشان می کردی می آمدند توی حیاط،لب حوضی،باغچه ای،جایی می نشستند

و تو بغل بغل خاطره می ریختی جلوی شان،

خاطره ی مرگ عزیزهایت....تنهایی هایت،...

گریه هایت، ...غصه خوردن هایت،

خاطره ی رفتن دوست و آشنایت همه را می ریختی جلوی خاطره زن

و او هی می زد، هی می زد، آن قدر که خاطره ها را تکه تکه می کرد، تکه تکه.....

آن قدر که پودر می شدند، ریز می شدند تو هوا،

مثل غبار که باد بیاید برشان دارد و با خود ببرد به هر کجا که می خواهد...

بعد تو یک لیوان چای خوش رنگ تازه دم

می آوردی برای خاطره زن و می گفتی :

نوش جان سبک شدم راحتم کردی از دست این همه خاطره...

و از خاطرات خوش برای شبهای سردمان رواندازی گرم می دوخت پر از امنیت


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , زندگی , خاطره

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ | 16:48 | نویسنده : طیبه غلامی |

«أللّهُمَّ أهْلَ الکِبریآء وَالعَظَمَة وأهلَ الجُودِ وَالجَبَروتِ وَأهلَ العَفْوِ وَالرَّحْمَة...»

تقدیم به تمام عاشقانی که به شوق لبخند رضایت معشوق

یک ماه عاشقانه شکیبایی کردند

و با اختیار و اشتیاق سر تسلیم به حکم معبود خویش فرود آوردند

 

بهار بندگی را به باده نوشی آمده ام و به شکرانه ات جان خواهم افشاند.

ای عشق، ای بهار، ای نور، لبیک!

لبیک، ای صدای اللّه اکبر گلدسته ها!

لبیک، ای شور نهفته در قلب این همه عاشق!

لبیک ای خدای رمضان، ای خدای فطر!

رمضان آمده بود تا از عشق های جاری در کوچه پس کوچه ها بگوید

که دلتنگی یتیمان  را می شوید و غفلت روزمرگی مردمان را.

رمضان آمده بود تا میزبان را به مهمانی خدا ببرد؛

آمده بود تا جاری کند نمازمان را در کوچه های نیاز.

اینک بوی وداع می آید.

http://zangensha.ir/

سلام مسافر، خوش آمدی!
کوله بارت را بر زمین بگذار! پر است از ستاره های اجابتی که نیمه شب ها از آسمان زلال نیایش می چیدی.صفای قدمت؛ بوی باغستان های فرادست را می دهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخک ها. چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمده ای. یک ماه تمام، همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام، سر بر شانه های ملکوت، گریستی بندگی ات را. یک ماه تمام، مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر می رفتی، کوچک بودی. خاکی بودی. قطره ای بودی در جست وجوی دریا؛ جاری شدی تا قطره نمانی، تا بزرگ شوی، تا آسمان باشی. یک ماه تمام تن سپردی به نور؛ به زلال جاری بخشش، به خنکای فواره های «استغفار».
یک ماه تمام، به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی. تا لایق شوی؛ لایق تحیت خدا؛ «سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست. زیر سایبان رحمت خدا بایست. خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش! نام تو را بر پیشانی آسمان حک کرده اند.

فرشتگان، رستگاری ات را شادباش می گویند؛ رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید هم سفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان، به سرمنزل «عید فطر» رسیده اند.

عیـــ ـــد سعید فطـــــ ــــر ، عیــــــــ ــد آسودگی از آتـــش غفلت

و رهـــ ـــــا شــدن از زنجیر نفس ،

بر میهمانان حضرت حــــــق مبــــــــــ ــــــارک بـــــــ ـــــاد.



موضوعات مرتبط: عكس ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , عید فطر , مذهبی

تاريخ : جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ | 11:51 | نویسنده : طیبه غلامی |
کارت پستال درخواستی طراحان

برخيز!

بيدار شو!

گوش كن!

صداي بال فرشتگان را مي شنوي؟

نگاه كن!باران نور را ميبيني؟

دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا كن!

امشب آسمان به زمين نزديك مي شود و كريمانه،دل هاي كويري را ستاره باران مي كند.

امشب،شب قدر است؛شبي برتر از هزار ماه است،شبي كه برتر از تمام عمر توست

شب تولدي دوباره،شبي كه درهاي آسمان باز مي شود،شب قدر است.

قدرش را بدان؛شايد فردايي نباشد...

پرواز را به خاطر بسپار!دستانت را به فرشتگان بسپار!

تنها با «او» راز و نياز كن و بخواه،هر آنچه خير توست

كريما:در لحظه هاي زيباي دعا،سجاده ام را به سويت مي گشايم و قلبم را مملو از عشقت

مي كنم ،تو را به نام هاي اعظمت قسم مي دهم كه لطف و كرمت را از من دريغ ننمايي.




لاالهالاانت سبحانک انی کنت من الضالمین

::::التماس دعا::::  


http://khamenei313.persiangig.com/image/mazhabi/22.gifتشنه ی یک جرعــــــه عشــــــ ــــقhttp://khamenei313.persiangig.com/image/mazhabi/22.gif

بغض را مي شناسم و نمي شناسم.

عدالت را با حضور تو باور مي كنم و نمي كنم.

جوشش اشك را در ظلمي كه بر بي پناهان رفت در چشم تو باور مي كنم و نمي كنم.

باور از اين رو كه مردي و مردانگي با تو تفسير يافت و ناباوري از آن رو كه چنان بي بديل بودي

و بي بديل ماندي كه عدالت در نبود تو به سوگ نشست و هنوز نيز!

اي همه نيكي!اي همه برازندگي!اي آن كه گستره ي حضورت را جهان تاب نياورد و جهانيان...

اي آنكه خاطرت را ستمي بر موري آزرده مي كرد و صلابتت كوه را به كرنش وا مي داشت.سلام!

من زخمي رنج هاي بي شمار،با اشك سلامت مي گويم و مي دانم كه همواره تنها تو را صدا توانم زد.

يا علي!خداي تو در آن محراب عشق،كدامين عروج و اوج را در مقابل چشمان خسته و منتظر تو گشود

كه زخم شمشير آب داده به زهر كينه،تو را به رهايي راهبر شد؟

يا علي!اي كه يادت شفا و سرچشمه ي رجاست.

چه بگويم كه حضورت در پهنه ي هستي حجتي بر مسلماني است!

چه بگويم كه اگر فرياد دردمندان تو،براي هميشه تاريخ،اين گنبد دنيا را به حلاوت خويش ميهمان

نمي كرد،چه آسوده مي شد پا بر سر هر چه مردي و مردمي است نهاد

و دل را به ملعبه ي بي شمار بست،آن گونه كه بستند و هنوز هم...

يا علي!ما به نان و آبي خرسنديم اگر بدانيم تو آن را به تساوي تقسيم مي كني.

ما كرامت را دوست مي داريم نه وجاهت و شهرت را.ما كريمانه زيستن را از تو آموختيم و قناعت را...

يا مرتضي!

اي تن داده به رضاي خدا!اي آن كه هستي به نامت مي بالد ما را درياب كه فريادمان در گلو

شكسته است و پايمان از رفتار باز مانده است.ما را درياب كه سخت درمانده ايم!

يا علي!

برخيز و ندا در ده...ما اينك مي دانيم رحمت تو چه طعمي و حلاوتي دارد

و دست نازنين تو،چگونه اشك تب آلود ما را از گونه هايمان خواهد سترد.

يا علي!ما تاوان تنها گذاشتن تو را با قرن ها تنهايي و حقارت و بي كسي پرداختيم...

بيا كه تشنه ايم،تشنه ي يك جرعه از جامي كه تو در كام زخم آلودمان خواهي ريخت

يا علي!

ما و فرزندان ما تشنه اند...جرعه اي عشق.

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , شب قدر , رمضان , مذهبی , امام علی

تاريخ : دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ | 18:41 | نویسنده : طیبه غلامی |

پروردگا را:

چقدر دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است.

برای آن لحظه های سبزی که حضور مهربانت را در گرداگرد وجودم حس می کردم

و عطر خوبی ها و لطف بی پایانت را به درون می کشیدم

چقدر این روزها از تو دور شده ام...

من در میان این زندگی شلوغ و پرهیاهو،این شب و روزهایی که به شتاب از پی هم می آیند و می روند

میان این کاغذها و کتاب ها و نمره ها و میان این آرزوهای بزرگ وگاه دست نیافتنی گم شده ام

یادم رفته گاهی سرم را بلند کنم و خودم را از قید و بند های پوچ زمینی رها کنم

تا حضور آسمانی و سبز و لطیفت را مثل هوای اطرافم حس کنم

تا به آرامش نابی برسم که اینجا و میان این دل مشغولی ها ی

پایان ناپذیر هر روزه،هرگز پیدا نمی شود

لطیفا:

می خواهم با تو نجوا کنم ،بگویم که دوستت دارم
بگویم که به خاطر گناهانم از من روبرنگردان. بگویم مرا ببخش و از من درگذر
اما تا کنون فرصتی پیدا نکردم یا اگر فرصتی هم پیدا کردم زبانم قفل شد
و نتوانستم چیزی بگویم.در مقابل عظمتت سکوت تمام وجودم را فراگرفت و ساکت شدم.
یازده ماه منتظر نشستم تا ماهی که خودت وعده داده ای

به میهمانی ات بیایم.کنار سفره ی پربرکتت بنشینم و تو به حرمت این ماه مرا ببخشی
حالا که این ماه عزیز از راه رسیده،روزها و شب هایی که زمین فرشته باران است
و درهای بهشت به روی زمینیان باز،چشمانم را بر غیر تو می بندم
و راحت راحت مثل یک دوست با تو حرف می زنم.
درد دل می کنم و قرآن  را چراغ راهم قرار می دهم تا تو مرا ببخشی
  و ثابت می کنم که چقدر دوستت دارم...

خدای من:حال که میهمان این ضیافت بزرگ الهی می شوم

دلم را از گرمی عشق و عاطفه لبریز کن،تا عطر حضورت را در خلوت تنهایی ام احساس کنم

خدایا:

 دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است

دستم را بگیر که جز تو کسی  نمی تواند مرا پیدا کند...

کارت پستال درخواستی طراحان

این کلیپ زیبا تقدیم به همه ی دوستان و همکارانم 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها ، کلیپ
برچسب‌ها: ادبی , خدا , رمضان , مذهبی

تاريخ : چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ | 20:38 | نویسنده : طیبه غلامی |

 

به راستی چه حکمتی در کار بود که در سومین ماه بهار ،دو بزرگ و فرزانه عروج خود را به سوی حضرت حق آغاز نمودند.و چه خوش است که دکترشریعتی،مخاطب چمران شهید باشد،آنجا که با پیکر بی جانش،گاه تدفین،سخن می گوید و ما بشنویم که مرغان باغ ملکوت از یکدیگر و با یکدیگر چه می گویند:

” ای علی،به جسد بی جان تو می نگرم که از هر جانداری زنده تر است؛یک دنیا غم،یک دریا درد،یک کویر تنهایی،یک تاریخ ظلم و ستم،یک آسمان عشق،یک خورشید نور و شور و هیجان،از ازلیت تا به ابدیت در این جسد بی جان نهفته است.ای علی،ترا وقتی شناختم که کویر تورا شکافتم و در اعماق قلب و روحت شنا کردم.....

ای علی!همراه تو به کویر می‌روم؛کویر تنهایی،زیر آتش سوزان عشق،در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم،در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه،بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی!همیشه فکر می کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم.ای علی!من آمده ام بر حال زار خود گریه کنم زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ی ما احتیاج داشته باشی.

ای علی!گفتی که هرکس گفتنی هایی دارد و شخصیت هر انسانی به اندازه ی ناگفتنی های اوست؛و من اضافه می کنم که درجه ی دوستی و محبت من با انسانی دیگر به اندازه ی ناگفتنی های اوست که می توانم با او در میان بگذارم و از این ناگفتنی ها که می خواستم با تو بازگو کنم بی نهایت داشتم.

ای علی!تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق روح و قلبت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته ی خود را در آن یافتم.قبل از آن خود را تنها می دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیر طبیعی بودن خود شرم می کردم.اما هنگامی که با تو آشنا شدم در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم راز و هم نشین شدم...


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , شریعتی , چمران

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۴ | 20:35 | نویسنده : طیبه غلامی |
 
خدایا ! فرصت های ماه رجب را آسان از دست دادم
دل بستم به ماه شعبان ، به این امید که ره توشه ای جمع کنم
برای ورود به ماه رمضان .
..


فرصت های طلایی ماه شعبان نیز به سرعت برق و باد گذشت
ومن ماندم و کشکولی پر از هیچ
تهی از هرگونه گنج بندگی


و اینک چشم دوخته ام به ماه رمضان
به روزها و شبهای نورانیش
به دعا و مناجاتهای عرفانیش
به احیاء شبهای قدرش ...
 
نمیدانم چقدر زنده ام
نمیدانم چقدر فرصت دارم
نمیدانم چقدر توفیق استفاده از این فرصت ها را دارم

اما تو ای مهربان بنده نواز
اگر این رمضان را پایان فرصت های من قرار دادی
یاریم کن تا قدر بدانم ، یاریم کن تا بندگی کنم
یاریم کن عاشق بمانم و عاشق بمیرم
 
ملتمسانه از تو میخواهم این دستهای خالی را
که به سوی آسمان رحمتت بلند شده
تا از شاخسار درخت سبز دعا
سیب سرخ استجابت بچیند
خالی برنگردانی
 

ای اهل زمین! ماه خدا فرا  می رسد.
همه برمی خیزند و پیراهن ها را از سکوت یک ساله می تکانند.
سجاده ها را از سر می گیرند...
قرآن ها، از نو متولد می شوند.
سفره ها رنگ دیگر می گیرند؛
رنگ بزم خداوندی؛ رنگ تبرک بی دریغ، رنگ مائده های آسمانی.
دل های وضو گرفته، نفس زنان، به درگاه رحمت می آیند:
خداوندا! تمام معبرها را در انتظار رسیدن رمضانِ تو،
آب و جارو کرده ایم.
شاهد باش که با آغوش شوق، در به رویش می گشاییم؛
پس سفره های دست هایمان را خالی نگذار.
دری را گشوده اند به وسعت دامنه اجابت!

با حلول رمضان، شیرینی سحرهای مناجات، رنگ می گیرد
و محبت و قرب، در دل های خشکیده بشر جوانه می زند.


باید برای دقیقه های سبز این ماه، نوروزی ترین تبریک ها را فرستاد.
در سرزمین خرم رمضان، هر چه هست، طراوت
و نشاط است؛ اگر حکمت ها را دریابیم.


اگر بهره های معنوی امساک را بدانیم، چشم های ما تا
رمضان دیگر، زیبا می بینند و دهان های ما، کلمات
خشک دنیا را به کار نمی برند.


آسمان، چقدر بر این یاس های نیایش غبطه می خورد.
رمضان، فرصتی است تا دل با گل صمیمی تر باشد.


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , خدا , رمضان , مذهبی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۴ | 20:39 | نویسنده : طیبه غلامی |

دانلود پیش نویس کتاب فارسی نهم

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85094075704573223912.gif

دانلود پیش نویس کتاب مهارت های نوشتاری نهم

برای دانلود پیش نویس سایر دروس به ادامه مطلب مراجعه نمایید

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها


موضوعات مرتبط: ادبیات پایه نهم
برچسب‌ها: ادبیات نهم , دانلود , کتابهای نهم

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۴ | 20:48 | نویسنده : طیبه غلامی |
تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۴ | 20:44 | نویسنده : طیبه غلامی |

Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (13)

Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)Moving Pictures of Imam Hussein, the Prophet A., Imam Sajjad (AS).www.shabhayetanhayi.ir (18)

از بلندترین قلّه ­های شعبان می ­وزی و در دشت محرم، به خیمه ی لحظه هایمان وارد می شوی تا دانه دانه با اشک شوق، در جهانی به وسعت کربلا، شقایق سرخ تو را برویانیم.

ای هوای عشق ، ای حسین!
هزار بوسه باد بر قنداقه ­ای که حنجره­ ات را پروراند تا هنگام پرواز،زیباترین غزل را بسرایی.
میلاد تو، آغاز پرنده شدن دل­های هوایی ماست در آسمان تو، یا حسین...

یا اباالفضل العباس!آبها کوزه به کوزه در انتظارت بودند ،چشمه ها چشم انتظارآمدنت...رودخانه ها در جستجوی دستانت و تشنگی مشک در مشک تو را می خواند

تو آمدی و چشم باز نکرده ،دنیا حیران مردانگی ات شد،علی(ع)اشک ریزان بوسه بر سخاوت دستانت زد و ام البنین تمام عشق را پیشکش حسین فاطمه کرد

علمدار حسین!خجسته باد آمدنت که علم عاشورا جز بر شانه های ستبر تو نمی توانست آرام بگیرد

می آیی از آبی ترین کرانه های نور تا سخاوت دریایی تو عرصه ای باشد برای طلوع نگاهت در تیرگی زمین!

یا سید الساجدین!ای باغبان نور!با خنده های غنچه به میهمانی آمدی تا زمین از نفس گرمت،از عبادت های زیبایت در دل شب ،از عطر سجاده ات به خود ببالد ،میلادت خجسته باد

میلاد با سعادت سلطان عشق حضرت سید الشهدا (ع)،

امیر عشق حضرت عباس بن علی(ع)

و پور عشق حضرت سیدالساجدین

بر تمام محبان اهل بیت مبارکباد...


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: اعیاد شعبانیه , ادبی

تاريخ : یکشنبه سوم خرداد ۱۳۹۴ | 21:8 | نویسنده : طیبه غلامی |

 به دنیا که آمدی، فرشتگان با کوله­ باری از تغزّل، به پای­بوسی
تو آمدند تا صهبای عشق را از نام تو بنوشند.

اکنون نمی ­دانم تولد دوباه تو را در کدامین
خطّ سرخ افق نظاره خواهیم کرد؟

ای چراغ فاتح شب­های زمین!
همین نیمه شعبان، حلول تو را چشم ­انتظاریم که این روزها، دقیقه هایمان
گوش به زنگ صدای پای مهربان توست یا اباصالح!


بیا که بى ‏تو نه سحر را لطافتى است و نه صبح را صداقتى؛
که سحر به شبنم لطف تو بیدار می شود و صبح به سلام تو از جا بر مى‏ خیزد.

بیا که بى ‏تو آینه ‏ها، زنگار غربت گرفته ‏اند و قطار آشنایى ‏ها، فریاد غریبى مى‏ کشد.
هیچ کس حریم اطلسى ‏ها را پاس نمى ‏دارد و بر داغ لاله ‏ها مرهم نمى‏ گذارد.

بیا که بى ‏تو قنوت شاخه ‏ها، اجابتى جز غروب تلخ خزان ندارد.
بیا که بى ‏تو کدام دست مهر، سرشک غم از دیدگان یتیمان بر مى ‏گیرد؟
و کجاست آغوش مهربانى که دل‏هاى زخمى را به ضیافت ابریشمى بخواند؟

بیا که بى ‏تو آسمان دلم اسیر تیرگى هاست،
و هرگز ستاره امید در برج اقبال، رحل خوش بختى نمى‏ افکند.


اى آبِ آب! رودخانه‏ ها عطش دیدار تو را دارند
و در بستر انتظار به سوى دریاى ظهور تو شتابانند.

قامتى به استوارى کوه، دلى به یکرنگى دریا، طراوتى به لطافت سبزینه‏ ها،
سینه‏ اى به فراخى آسمان‏ ها و صمیمیتى به گرمى خورشید باید،تا تو را خواند
وکاروان دل‏ها را به منزلگاه امید کشاند.


این همه را که اندکى بیش نیست؛از دل شکسته ‏ترین منتظران تاریخ دریغ مدار،
که ظهور تو اجابت دعاى ماست.یا صاحب الزمان!


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: امام زمان , ادبی , نیمه شعبان

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 21:11 | نویسنده : طیبه غلامی |

 ازبلندای حرا پایین آمده بود با سبدی از گل و ریحان،در هزاره ی انسان های گمشده ،در هزاره ی انسان های دفن شده در جهل و بی خبری ،انسان های اسیر اوهام و عصیبت های جاهلانه...

اینک آمده بود تا عشق را معنا بخشد؛دوست داشتن رااز خیال به واقعیت بدل کند.آمده بود تا از شن زار زمخت واپس گرایان و جاهلان عبور کند و آنان را به سرچشمه ی زلال معرفت دینی رهنمون شود، آمده بود تا قومی را که تفاخر همیشگی اش قبر مردگانش بود؛به جاده ی بی انتهای ایمان دعوت کند....اما چه بسا اورا کافر شدند؛به سخره گرفتند؛شاعرش خواندند ؛مجنونش نامیدند !حتی دیگران را آموختند که او را سنگ بزنند.یاران او را شکنجه کنند.او را در محاصره قرار دهند سخت وجان فرساست ،شکستن عادت های پیشین برای قومی که جز عادت های کهن هیچ ندارد...

او از این همه غفلت،می سوخت،عشق به بندگان خدا،جانش را لبریز کرده بود پیامبر صبور ما که هیچ پیامبری هم چون اواذیت نشده بود،حتی یک بار زبان به نفرین قومش نگشود.در بدترین حالات،با خدا نجوا می کرد که خدایا این قوم نمی دانند،آنان را هدایت فرما !آن قدر عاشقانه کوشید که هیچ دلی نمی توانست این عشق را انکار کند ؛مگر آنان که خورشیدرا نیز انکار می کردند!

اوطبیب دردهای پنهان بشریت بود .او که به رسالت مبعوث شد،دوباره کرامت انسان معنا شد ؛انسان های در بند،از بند رها شدند،اوسینه ی شب را شکافت؛مشتی نور در جاده ی سیاهی پاشید و آیات هدایت را در جان مردم ،عاشقانه زمزمه کرد .آن قدر سوخت و گداخت که حضرت دوست اورا نهیب زد:ای حبیب مهربان ما ،چه می کنی ؟!تو مأمور به تکلیف هستی نه مأمور به نتیجه!

و اوهرروز علف های هرز باغ را وجین می کرد وباغ راباعشق آبیاری می کرد تا غنچه ها سر برآوردند...و بدین سان ، یک گلستان گل محمدی شکفت!عمار،یاسر،ابوذر،مقداد،سلمان و گل سرسبد همه ی آنان علی (ع)...و علی (ع)،خلاصه ی پیامبراست،علی(ع)جان رسول الله است...

 از پیامبر (ص) ،علی (ع) ،حسن (ع)،حسین(ع)و... فاطمه (س) مادر عشق ،مهر بیاموزیم... چون رسول عشق،در راه دوست و برای کسب رضای او ،همه را تکریم کنیم؛چه آن که خداوند فرزندان آدم را ؛ صاحب کرامت آفریده است!

از پیامبر بیاموزیم که رسول عشق و ایمان باشیم



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , عید مبعث , پیامبر , مذهبی

تاريخ : شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 21:13 | نویسنده : طیبه غلامی |

 

 

http://s3.picofile.com/file/7368736876/tarahaan_ordibehsht_zang_ensha.gif

من یک معلم هستم، همان آشنای دلهای شما...

مدرسه برایم بهشت روی زمین است و کلاس اعلی ترین درجه ی خلوص و صلابت و جلال...

وقتی شاگردان همه به قد ایستاده،قداست صلوات را عطر آغاز آموختن می کنند،انگار سوار بر بال فرشتگان،در بی نهایت خوبی پرواز می کنم.

در قاب نگاه معصوم گل های کلاسم که تابلو می شوم انگار وجودم از دنیا بی بهره می ماند ،از خویش تهی می شوم و برای خوب ترین خوب ها آستین تعلیم برمی کشم.

 

عطر کلاس درس که فضای بوستان کلاس را آبستن می کند باید چون غواصی هنرمند در بحر اندیشه های چندین اقیانوس تفحص آغازم و قله های اندیشه ی فرزندانم را فتح نمایم و بر قله ی فکر شان بیرق تعلیم نصب کنم

...وچه شیرین است هم آغوش آمال و آرزوهای دانش آموزان شدن و همگام با آنها برای ساختن فرداهای بهتر سوختن

خدایا!چه سعادتی ازین برتر که من معلم هستم و معلمی افتخار من است!

عشق من سوختن است و هنرم ساختن و من هنر عشق را صدفم...

حقوقم را نه در صندوق های بانک که در گلخند رضایت دانش آموزانم در جستجویم و پاسخ رنج هایم را نه در برگ برگ تشویق و تقدیر که در کشش نگاه مهر شاگردانم می جویم.

صبررا تجربه ی راه دارم و ایمان را توشه ،بذر باور را در دل کاشته ام و یقین را در سینه حبس و افتخار می کنم که معلم هستم...

 

http://s3.picofile.com/file/7368736983/tarahaan_ordibehsht_zang_ensha_1_.gif

این کلیپ هدیه زنگ انشا به تمام همکاران عزیزم


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , روز معلم

تاريخ : شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 21:26 | نویسنده : طیبه غلامی |

و دیوار کعبه از هم شکافت...

در آن زمان که زمین اسیر تیرگی جهل و نادانی بود و آسمان غبار آلود ظلم و بیداد ؛در آن زمان که هنوز منادی«اقرأ باسم ربٌکــ»سر نداده بود و هنوز سپیده ی اسلام از مشرق سرنزده بود ؛در آن زمان که مردم جفاپیشه ،خدایان سنگی را پرستش می کردند و دخترکان بی گناهشان را زنده در گور می کردند؛«فاطمه بنت اسد»با قدٌی خمیده و دردی در پهلو به حریم امن کعبه پناه برد ،دست به دیوار سنگی و مطهرش گرفت و لبهایش به ترنم دعا باز شد...

کسی هرگز نفهمید در آن لحظات سبز و روحانی ،میان او و خالقش چه گذشت!که ناگهان دیوار کعبه شکافت و فاطمه بی درنگ قدم به درون کعبه نهاد ،نفس ها در سینه حبس شده بود،مردمان نگران و حیرت زده گرداگرد کعبه حلقه زدند تا راهی برای نجات بنت اسد بیابند اما دریغ از کوچک ترین روزنه و شکافی حتی در کعبه نیز باز نشد!...

زمین و زمان در چرخش مداوم و مکرر خود با واقعه ای شگفت روبه رو شده بود ؛واقعه ای که تا آن روز نظیر آن را به خود ندیده بود و بعد از آن نیز ندید...

«تولد مبارک ترین مولود هستی در مقدٌس ترین مکان دنیا»

«حقیقت مسلٌمی»که با آمدنش حق از پرده ی تاریکی و جهالت به در آمد و از باطل جدا شد،مردی از نسل طوفان؛مردی سراسر نور و رحمت...

مردی که چشمان اشکبار یتیمان در درخشش مهربان نگاه آسمانی او آرام می گرفت و خستگی بازوان ناتوان پیرمردان در پناه شانه های استوارش فراموش می شد.

مولودی که هستی برای آمدنش لحظه شماری می کرد و زمین و زمان بدون او معنایی نداشت

مردی که باید می آمد تا انیس و مونس شبهای تار پیامبر شود؛در «لیلة المبیتــ» سپر بلای او گردد ؛در فتح مکه پا بر شانه های آسمانی پیامبر بگذارد و بت ها را سرنگون نماید ؛درد و رنج و نامردی مردمان بی وفا را لقمه لقمه فرودهد و استخوان در گلو و خار در چشم روزگار بگذارند،25 سال سکوت و خاموشی،خلافت را که حق مسلٌمش بود در چنگال غاصبان ببیند و غصه هایش را در تیرگی شب ها در دل چاه بریزد

فاطمه اش را در بین در و دیوار ببیند و با دستی بسته میان کوچه های خاکی مدینه کشیده شود و در «لیلة القدر» در محراب خانه ی خدا«فزت و ربٌ الکعبه »را سر دهد...

اینک دیوار کعبه پس از سه روز اضطراب و انتظاری غریب از هم باز می شود و فاطمه با چهره ای غرق نور و تبسٌمی شیرین بر لب در حالی که نوزادی سپیدپوش معطٌر را در آغوش کشیده بود ،در قاب دیدگان حیرت زدگان نشست.

چشم ها به نوزادی زیبا خیره شده بود ،نوزادی که قرار بود جان پناه همه ی خستگان و عاشقان و ساقی کوثر باشد

و علی(ع)قدم به جهان هستی گذاشت....

و چه فرخنده روزی بود آن روز....

 

کارت پستال درخواستی طراحان

تقدیم به پدرهایی که جسمشون پیش مانیست

اما دلشون تا ابد باماست

در روز پدر ، هدیه من به تو ای عزیز خفته در خاک

صدفی است پر از مروارید غلطان اشک

که عاشقانه غبار سنگ مزارت را می شویند

شرمنده ام از این تهی دستی

 

کاش بودی پدر جان...

دست های زحمتکشت به من امید می بخشید و در نگاهت،شفافیت را می دیدم

کاش بودی...که شب هنگام، وقت آمدنت چشمانم را زیر پایت می گذاشتم

و گُلی از مهربانی ها را تقدیمت می کردم

سنگ صبورمن، پدرم!

می خواهم فریاد بزنم تا کوهها بشنوند هان مغرور نباشید استوارتر از شما نیز کسی بود

تا دریا بشنود که مگویید زیبایم، زیبایم...زیباتر صورت چروکین پدرم بود

می خواهم درختان بشنوند،مگر شما تنها سبزید

گام های پدرم سبزه های بسیار به دنبال داشت

کاش صدایم بلندتر از زمان بود...!کاش آوایم را آسمان می شنید...! تا احساس بزرگی نکند.

کاش ستاره ها می دیدند...ستاره ای به نام برق محبت،در چشمانت موج می زد

و ای کاش ...بودی پدر

 

Rendered Image  

خجستــه میـلاد فــرخنـده مـولـود کعبــه، قـرآن ناطـق ،

و گرامیداشت مقام والای پدر بر همه ی پدران سرزمینم مبارک  باد

کارت تبریک روز پدر

 این کلیپ هدیه به روح پدر و همه پدران آسمانی


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها ، کلیپ
برچسب‌ها: ادبی , روز پدر

تاريخ : شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 21:24 | نویسنده : طیبه غلامی |
http://i9.glitter-graphics.org/pub/1174/1174539p2103vd8uo.gif

زیبایی بی نظیرش آشنای نگاهم است.

چشمان روشنش آیینه ی قامت رنگین طبیعت است

و دست پرمهرش گل های رنگارنگ دوستی و محبت را به گلدان خالی دلم هدیه می کند...

.

بهار را می شناسم...

هر گاه که در جاده ی زمان گام می نهد ،زمین شادمانه به استقبالش می رود

و تمام ثانیه های تپش قلبش را به وجود پاک و مبارکش تقدیم می کند

من بهار رادر غربت غریب شقایق هم می شناسم... 

هرجا که بهار خانه دارد ،مهربانی سایه اش را می گسترد و از کران تا بی کران را با گلبوسه های

ّمِهر زیبا می کند و محبت بر سینه ی بی آلایش دوستان مُهر می شود.

و اینک... 

چندی است که بهار آمده است با کوله باری از گل و شکوفه و لبخند...

بلبل با ترانه های نابش مهمان گل هاست و با آواز خوانی آنها را می رقصاند

و پروانه ها را در آسمانی رنگین کمانی به پرواز در می آورد...

تصاویرشباهنگ Shabahangتصاویرشباهنگ Shabahang.تصاویرشباهنگ Shabahang.تصاویرشباهنگ Shabahang.

...بهار را به خانه می برم تا همیشه عطر حضورش را در خلوت تنهایی ام احساس کنم

وبا صمیمیتش تمام فاصله ها را بردارم وبه جایش عشق و عاطفه را مهمان همیشگی قلبم نمایم

بهار را می شناسم او نیز با من آشناست...

تصاویرشباهنگ   تصاویرشباهنگ   تصاویرشباهنگ   تصاویرشباهنگ


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , بهار , عید نوروز

تاريخ : سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ | 6:41 | نویسنده : طیبه غلامی |

 نمیدانم کی...یعنی چه وقت ها .....و کجا...

یعنی کدام لحظه ها حس میکنی نه جان داری نفس بکشی...نه توان داری حرف بزنی ،

اما وقت هایی را که احساس گناه می کنی شک ندارم که نه خودت را دوست داری ،

و نه دنیایت را.

لحظه هایی را می گویم که دور می شوی از کسی که عاشقانه هایت

بهانه ایست برای حرف زدن با او

که نوشتن هایت دلیلیست برای ارتباط با او

گاهی حتی حس و حال نوشتن را هم نداری

وقتی که فاصله می گیری از کسی که راه رفتنت برای رسیدن به اوست

کسی که دویدنت برای پریدن در آغوش اوست.

کسی که ایستادنت برای اوست....خنده ها و گریه ها و تواضع و غضبت برای اوست.

گاهی که هراسان می شوی و آشفته خودت را دور می بینی و تنها

یعنی وقت هایی که حواست به بعضی از صداها نیست ،

یا حواست به بعضی از حرف ها نیست

یعنی گاهی نه صدای اذانی می شنوی و نه نگاه مهربانی را حس می کنی

نه نسیم خوش وضویی را لمس می کنی

و نه حجم بزرگی از بهشت را در سجده هایت قورت می دهی

وقتی حواست به این تبسم های شیرین نیست ،

پس باید تاوان نفهمی های خودت را بدهی

خدایا کمی بیشتر با من مدارا کن

شک ندارم آخرش روزی بر می گردم در آغوشت

فقط کمی بیشتر با من مدارا کن.....

برای دانلود سوالات و پاسخنامه المپیاد ادبیات فارسی مرحله اول

پایه هفتم اینجا و پایه هشتم اینجا کلیک کنید.

دانلود پاور پوینت تاریخ ادبیات فصل پنجم فارسی هشتم

جدول مطالب فصل چهارم ادبیات هفتم

جدول مطالب فصل چهارم ادبیات هشتم

دانلود کتاب (نگاشت اولیه) فارسی و مهارت های نوشتاری پایه نهم

تقدیر و تشکرفراوان از 6 دانش آموز شرکت کننده در المپیاد ادبیات مرحله اول پایه هشتم:

"دانش اموزان عزیز ندا نیکبخت،نگارنیکبخت،زینب مددی،نسرین نوازنده ،فاطمه داودی،حانیه روستایی " با کسب رتبه های اول،دوم،چهارم،هفتم،هشتم و نهم ... و تنها دانش اموز شرکت کننده پایه هفتم مهدیه سلطانی که موفق به  کسب رتبه دوم  در این مرحله شد.

به امید موفقیت این عزیزان درمرحله ی دوم


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , خدا , المپیاد ادبیات هفتم , المپیاد ادبیات هشتم

تاريخ : جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 6:42 | نویسنده : طیبه غلامی |
http://zangensha.ir/

انگار زیبایی راقاب کرده اند،گویی زیبایی را توی انگشتر ی کویر،مثل یک نگین درخشان جای داده اند ؛اینجا همه چیز جذاب و دیدنی است.خانه ها،دیوارها،پنجره ها،کوچه ها و چشمه ها...

پنجره ها که باز می شوند سلام می کنند،شعر می خوانند و به پرواز در می آیند،بسته که می شوند ،نجوا می کنند،آواز می خوانند و به خواب خیالی می روند.

درخت ها را انگار از بهشت آورده اند ؛بلندقامتند و استوار و با نشاط .یک امامزاده ی مهربان دارد که مثل پلی  کوچک ما را به خانه ی ملکوت پیوند می دهد.گاهی از دلم رخصت می گیرم مقابل ضریح شریفش می ایستم تا با او حرف بزنم "صمیمیت"واژه ای است که آن را در میان آسمانخراشها نمی توان یافت ،برگونه ی داغ آسفالت ها نیست؛پشت پنجره های خشن و آهنی نوشته نشده ،صمیمیت در دل این مکان موج می زند... در طاقی های بی صدایش،در کاشی کاری های زیبایش ،در گنبد استوارش که به خدا سلام می کند و از باغ ملکوت برای ما شکوفه ی سیب می چیند.

آری اینجا بزرگترین اثر تاریخی کاخک است مکانی مقدس و متبرک،معبد عابدان و عاشقان،امامزاده سلطان محمد عابد(ع) یکی از فرزندان امام موسی کاظم(ع)،او که بارگاهش مشرف بر شهر و خانه ی دل مؤمنان است....

کوچه های این شهر به مهربانی راه دارند و آدم هایش ساده و مهمان نوازند،اینجا خوش آب و هواترین منطقه است در دل کویری خشک،اینجا حرف های نگفته ی زیادی دارد ،کوچه پس کوچه هایش گذشته های تاریخی فراوانی را در دل دارد از زلزله ی ویرانگر سال 1347 که سه هزار نفر را به خاک و خون کشید تا سیل ویرانگری که زندگی را از آنان گرفت... با این حال کاخک هنوز هم چون گذشته با شکوهی تمام ایستاده است تا شاهد رویش و جوانه زدن باشد ،شاهد درخشش و شکوفایی و این مهم میسر نخواهد شد مگر با همت جوانان و با دست های توانای آنانی که دلسوز این آب و خاکند و به سرزمینشان عشق می ورزند...

                  http://zangensha.ir/
              

كاخك را همه مي شناسيم با زلزله ويرانگر سال 47 ، با روحانيت و تقدس امامزاده سلطان محمد عابد (ع) ، با همت بلندِ مردان با غيرتش ، با همه خاطرات تلخ و شيرين گذشته اش.

زماني همه ، كاخك را به شهر چهار چنار با آبشارهاي خروشان و درختاني سربه فلك كشيده و طبيعتي زيبا و سرسبز مي شناختند. زماني كاخك را حلقه سبزي ميان بيابان و كوهستان مي دانستند ، آري زماني كاخك تفرج گاه شاهان بود كاخك نبود كه كاخَ ك بود ، قصري كوچك و سرسبز. اما اينك گرد و غبار خشكسالي ، اين شهر تاريخي را در هاله اي از حسرت و يادهاي سبز گذشته فرو برده و چتري از بي وفايي و فراموشي بر سر تمام افتخاراتش كشانده ، اينك مائيم و قناتهايي كه به جاي فواره هاي زلال ، جرعه جرعه ، تشنگان را مهمان سفره گسترده زمين مي نمايند ، مائيم و كاريزهاي  خشكيده اي كه ديگر نمي توان در كنارشان نشست و به قول سعدي گذر عمر را ديد.

آهِ حَسرت ، دير زمانی است كه مهمان خانه خانه هاي اين شهر گشته ، آسمان آبي اين سرزمين چند صباحي است  كه ديگر با مردم اين ديار مهربان نيست و زمين بخشنده خدا مدتي است كه بركت را هديه دستان پينه بسته مردان اينخطه نمي كند....باشد که دوباره آن شکوه و عظمت گذشته را به نظاره بنشینیم


            http://zangensha.ir/     

"در ادامه نوشته های دانش آموزان را مشاهده می کنید در توصیف شهرشان"کاخـــک"

حتما ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید؛منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم"

http://zangensha.ir/

http://zangensha.ir/


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، انشاء دانش آموزان ، عكس ، معرفـــی زادگاهــــم،شهر من کـــــــ♥ــــاخکــــــ
برچسب‌ها: دلنوشته , انشای دانش آموزان , شهر من کاخک , معرفی زادگاهم

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 15:15 | نویسنده : طیبه غلامی |



آدم برفی ها که بیایند، من و تو
با دست هایی پر از تبسم
به دیدار موعود باغچه خواهیم رفت
و در سکوت تشنه پنجره ها
خرده های انتظار اطاقمان را
به آواز گرم گنجشکان سرمازده خواهیم فروخت
من و تو
سپیدی بالای همه دیوارها را خواهیم خندید
و تمام برف های بام فرتوت را
به وسعت متانت کوچه خواهیم بخشید
زنده خواهیم شد
و تنفس سپید روزهای از یادرفته را
در چهره عریان تکدرخت باغچه
به یاد خواهیم آورد
من و تو
آدم برفی ها را فریاد خواهیم زد
و در حرارت مردمک های آنان
تکرار خواهیم شد

حس سرما دارم اما خوشحالم از درون
پی کشف راز های زمستان می روم.

می بینم برف های سفیدرا،درختان عریان را
این ها ذهن من را سیراب نمی کند،باید از درون کاوید.


برف ها رنگی اند این را با چشم دل می توان دید.
هر رنگ هم نشانه ای دارد.

برف ها رنگ آیات خدا را با خود دارند،رنگ سرما را.
تشنه ترم اما هنوز زود است.

باید عمق طبیعت را دید.من برف ها را رقصان نمی بینم
بلکه آن هارا مصمم برای رسیدن به زمین آن هم با استواری می بینم.

انگار زمین با زمستان قرار گذاشته تا به خواب رود
و زمستان چند ماهی جولانگر صفحه هستی باشد.

عمق زمستان برف نیست،سرما نیست،سختی نیست بلکه
گرمای پرشدت است، عمق زمستان یعنی گرمای محبت که
درختان را لالایی می دهد گرمایی که اگر نبود سرما بی معنی می شد.

زمستان با سفیدی اش لکه سیاهی یکنواختی طبیعت را می شوید.
اگر زمستان نبود بهار بی معنا می شد

زمستان فداکارترین فصل هاست



 

امتحان فارسی پایه هفتم نوبت اول

برای دانلود امتحان املا و انشای پایه هفتم اینجا  و پایه هشتم  اینجا کلیک کنید

تصاویر زیبای برفی زمستان امسال در  ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، عكس
برچسب‌ها: ادبی , خزمستان , برف

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 6:44 | نویسنده : طیبه غلامی |

خجسته باد سبزترین حادثه باغ رسالت که همه گل ها
با حضور آن زیباترین نام، به احترام برمی خیزند
و صلوات می فرستند.



آغوش گرم آمنه، آسمانی ترین صلوات
را به دنیا آورده است

و گل خنده های چشمان
محمد صلی الله علیه و آله ، رودی از
شعف را در لحظه های بشر جاری کرده است


نفس هایت، معجزه مسیح است
و چشمانت، جسارت موسی.

ایوب، فصلی از صبوری تو است؛
آن هنگام که صفحات جاهلیت را ورق می زدی
و استخوان هایت را سرمای آن همه بی خبری، می سوزاند.

نوح بودی؛ وقتی که آخرین کشتی نبوت را بر اقیانوس
سخن چینی ها و بغض ها می راندی؛ بی آنکه بادهای
هرزه کینه و جهل، روح استوارت را بلرزاند.


تو آن آخرین فرستاده ای که تمام رسولان
خداوند، به ستایشت برخاسته اند.

تو آن خاتم عشقی که تا جهان باقی است،
آزادگان زمین، به پابوسی ات می شتابند.


خجسته باد میلاد زیبا مولودی که

با "اِقرَأ بِاسمِ رَبِکَِ" آغاز

وبا "اِنا اَعطَیناکَ الکُوثَر" بیمه

و با "اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینُکُم" جاودانه شد


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسب‌ها: ادبی , میلاد رسول الله , پیامبر رحمت

تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ | 6:46 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By zangensha.ir:.