نوشته های دانش آموزان آموزشگاه راهنمایی نجمه(س)
در وصف مادر
قلبت
همچون آسمان است،آبی،آرام،صبور
دستانت
همچون شاخه های درختان است،زیبا،لطیف،بخشنده
چهره
ات همچون مرواریدی درصدف است،درخشان،باارزش،جذاب
مادرم،اکنون
قلم رابه دست گرفته ام تا ازمهربانی،صداقت،شکیبایی و قامت سروگونه ات تشکری
هرچند ناچیزرابه رخ دل سپید ورق هابکشم
مادرم،بارش
باران مهربانی وجودت برکویر بیقراری های شبانه روزی ام،امیدوارم می کند به فردایی
بهتر،پرمعناتر و زیباتر.
خدایا،ازبهشت
بالاترجایی میخواهم.نه برای خودم،برای زیرپای مادرم
ای
همراه گهواره تاگورمن،روزت مبارک
نوشته
ای م.مقیمی،پایه سوم راهنمایی

خنجربزن
دودستي،دردي
نمي كشم من
مرگم
فرارسيد از اندوه بي توبودن
اي
باتو در اسارت يعني
رهايي ازخود
در اين زمانه
اما دست توهم
رهاشد
بي تو شكوه
مهتاب دربستر شبم مرد
درسوگ اين
ترانه بغض صدا ترك خورد
ازتازيانه
غم صدپاره شد وجودم
جان مي سپردم
اما از توجدا نبودم
كابوس دوري
ازتو روياي هرشبم بود
نفرين به من
اگر جز نام تو برلبم بود
دوري نكن دلم
را دلخسته رانفس نيست
بااين همه
تحمل آياشكنجه بس نيست
هرروز از پشت
پنجره سكوت به تنهايي ام خيره مي شوم.دلم تنگ شده براي دوباره زيرباران ايستادن
وبراي زمزمه كردن حتي يك ترانه كوچك باتو.
كاش بودي تاببيني بي تومحصور يك باغ شيشه
اي ام ومنتظر يك ابردلتنگي تاشايدهمين روزهاببارد.
يادش
بخير ديروزها كنارهم مي نشستيم و چشم به غروب آفتاب مي دوختيم كه اشعه طلايي اش
باامواج مي رقصيدوامروزهامن به تنهايي و با ياد تو كنارآب مي نشينم و به غروب آفتاب
هايي فكرمي كنم كه بدون تو مي گذرند.
چقدرزودگذشت باهم
بودن وچه زجرآوراست دراين روزهاي تنهايي وبدون تو.
اي كاش بودي
وصداي تپش هاي قلبم رامي شنيدي كه فقط بخاطر توتك ستاره آسمان قلبم مي زند.
نوشته اي
سميرااحمدي،دانش آموزپايه سوم راهنمايي

مادرم اي آن كه
ازهمه به من نزديك تري دست هاي پرمهرت رابوسه باران مي كنم وزيرپايت راگل افشان.
مادرم تو هميشه
يارو ياور و راهنماي من بودي و در همه حال براي من دلسوزي مي كردي.
توبودي كه بامهرومحبت
،عشق و وفارا به من آموختي.
مادرم!طنين خوشت
هنوزكه هنوزاست درگوشم مي پيچدو برلبانم جاري است.مادرم،تومثل خورشيدي هستي كه
پرتوهاي محبتت رابردلم تاباندی ودلم رامثل آيينه پاك وشفاف ساختی.
مادرم دوست دارم
درآغوش بگيرمت وباتمام قدرت بگويم كه دوستت دارم...
نوشته اي فاطمه
احمدي،پايه سوم راهنمايي

مادرم تورابه رخ
تمام شقايق هامي كشم ومي گويم تاگلم هست بايدزندگي كرد.چون توگل زندگي من هستي.ولي
اميدوارم كه عمرت مانندگل نباشد؛لبخندمهربانت رادركنج طاقچه ذهنم مي گذارم تاهميشه
دريادم بماند.محبت دل نشين است،مانندطنين پرندگان زيبا،اشك هايت دلم را مي لرزاند،مادرم،ضربان
قلبم رابرروي شادي هايت تنظيم مي كنم پس همواره بخندوشادباش تازنده بمانم.
چهره ات
رابخاطرمي سپارم وعكست راقاب مي كنم وبرديوارپراززخم دلم مي زنم تاهرگاه به آن مي
نگرم بدانم چه جاودانه اي دردل دارم.تومرواريدي دردل صدف مانندمن هستي،توستاره
نقره فام شب هاي تارمن هستي ومن موج هاي خروشان درياي آبي ام.پس بياو ساحل آرامش
قلب من باش.
مادرم ازصميم
قلب دوستت دارم...
نوشته اي حانيه
حيدرپور،دانش آموزپايه سوم راهنمايي

نوبتي هم
باشد نوبت ديگر به تورسيده ،از تو كه صداي فاصله ی گنگي است و ردي روي جاده دلتنگ
ديروزنمانده،همه جاروشن است وثانيه ها،خراش دوري هاي گذشته رامرهم مي گذارند،كه
مثل پروانه ،روي فصل خلوتت پرزدم وتو،مانندماهي سفيد درزلال خيالم لغزيدي.
ببخش كه اينگونه
شاخه هاي نازك انارت رابه بازي گرفتم ودرهمه كوچه هاي بي قرار ات پرسه زدم.حال اگر
حالم رامي پرسي خوبم،سرزنده وبازيگوش.درست انگار شاخه نيلوفر بلندي كه بازيچه
باد است ونبضش ر اباغبان باآب گرفته.
اماحيف ،حيف كه
از تو نوشتن مثل خواب كودكي است كه صداي بال پروانه بيدارش
مي كند.وبافرياد بلند لالايي مي خوابد
بايدبايك سبدباواژه هاي ناب و نوبرانه سراغت
آمد.ازشبنم شروع
كرد تابه باران رسيد سيلاب كه شد،با قايق و پارو رفت و ميهمان
زاينده رودشد و درنسيم جادويي اش لذت يك لبخندمهربان راازبرق چشم هايت دزديد.
اینک آهسته
وآرام برروي چهره ات چرخي می زنم ونامت راصدامی کنم .
نوشته اي
ازفاطمه شاهرخي،دانش آموزپايه سوم راهنمايي

نمي دانم اولين
كلمه اي كه مي توانم برايت بگويم چيست،نمي دانم ازکجاشروع كنم.
ازدلت،ازقلبت،ازعشقت،ازصفايت،ازمهربانيت،ازمحبت
هاي بي اندازه ات،ازلالاييهاي كودكانه كه هنوزشب هادرگوشم مي پيچد.دريچه ي كوچك
قلبم رامي گشايم،امروزساعت زنگ زده اي راكه ازكودكي همراهم دارم بيرون مي آورم
وعقربه هاي كوچكش رابه عقب بازمي گردانم تاخواب رادوباره ميهمان چشمانم كني.
هنگاميكه
با مهرومحبت مرابه بسترخواب دعوت مي كنی صداي گام هايت رامي شنوم كه دركوچه هاي
مهرباني قدم مي زني وباهرقدم شكوفه هاي محبت برجاي مي گذاري.
مادرم،هميشه
باخودم مي گويم:خوش بحال بهشتي كه زيرپاي توست،خوش بحال بلبلان خوش آوازی كه
نغمه سرايي را تو يادشان دادي وخوش بحال دلي كه به تودل بسته وخوش بحال عشقي كه
توعاشقش هستي.
ودرآخراين
را بدان اي خوب من،عشقم تنها باعشقت معني عشق را مي دهد.
روزت مبارك
نوشته اي حميده
بلادر،دانش آموزپايه سوم راهنمايي


سلامي به طراوت
دستانت وبه گرمي نگاهت ،سلام مي كنم به كسي كه هميشه درقلب من بوده كسي كه مراپرورش
داده مادراي گلي كه باعطرحضورت فضاي گلستان وجودم رادربرگرفته اي !آرامش بخش هستي
من تويي كه سرشارازايثاروفداكاري هستي... نمي دانم چگونه تفسيرت كنم؟
فقط مي دانم كه
توهمچون درياي خروشان قلب مني كه ازاعماق وجودمي ستايمت
آري توخورشيدفروزاني هستي
كه بربام قلبم مي تابي وآنگاه كه ازخواب برمي خيزم پرتو گرمابخش وجودت آرامم مي
سازد.
مادر،من همچون
درختي درتك جزيزه قلب توهستم كه هرلحظه بامهرباني ومحبت پربارترمي گردم و ب اتمام
وجودمي گويم دوستت دارم.
نوشته اي
ازفاطمه عيدي،دانش آموزدانش آموزسوم راهنمايي
ازآن سوي
مرززمان همچون خورشيدي سواربراسب نوروهمچون مهماني ازكهكشان مي آيد.مادراي توكه
روح مرا پر ازبوي نرگس مي كني ودرفهم لاله هامرادشتي ازحس ميكني.
مادرلحن صدايت
نرم ولطيف و نازاست ودرقلب پرمهرت صداقت موج مي زند.مرا باخود تاساحل سعادت ببر.
اي ستاره روشن
روياهايم،اي آفتاب روشن قصه هايم،بتاب وشب هايم رارويايي كن،بتاب وروزهايم
راآفتابي كن.
مادرم صورتت
همچون ماه مي درخشدخواستم براي وسعت نگاهت، توراآسمان بنامم اماديدم آسمان تنهاقطره
اي ازاشك توست.
خواستم براي
سبزي گفتارت توراجنگل بنامم،اماديدم جنگل تنهابرگي كوچك ازحرف ههاي توست.
هرچه گشتم وگشتم
نامي شايسته ترازمادربرايت نيافتم.
نوشته اي طيبه
عباسي،دانش آموزپايه سوم راهنمايي

كيست كه اين
وجود نازنين را نشناسدوازچشمه جوشان عشق ومحبت اوسيراب نشده باشد،عشق
مادرانه دردل هيچ دفتري نمي گنجد.واژه ها بي ترديددربيان و تفهيم اين وجود گرامي
عاجز و ناتوان اند.
حقاكه بهشت
زيرپاي مادران است.مادراني كه همچون صدفي ازدرگران بهايشان مراقبت كرده واوراحفظ
مي كنند.
مادرنشسته
برثانيه هاي روزگارمي كوشدتالباس تربيت رابرتن فرزندان خويش كند.
اي لاله زارمن،لب
من لایق بوسيدن دستان تونيست زين سبب بوسه زنم خاك كف پاي تورا
مادر،معناي
پيچيده وشيرين زندگي است.رمزورازدوست داشتن عالم هستي است شاهكارخلقت است.
اي اخترسعادت
من،روزت مبارك
نوشته اي
اسماءجاهد،پايه سوم راهنمايي

سلام.سلامي به گرمي دستانت
وبه سردي اشكهايي كه برگونه هايت مانندمرواريدمي لغزند.
اي گل گلدان من،اي
جواهرخانه من،اي ستاره شب هاي من،اي خورشيداقليم فروزان زندگي،اي همدم ويارتنهايي
من،اي كه بهشت درزيرپاي توجاي دارد،اي كه پا به پاي من آمدي تا به من راه رفتن
رابياموزي.
تورادوست دارم به
خاطرمهربانيت،تورادوست دارم به خاطرقصه هاي شبانه ات،تورادوست دارم به
خاطرآروزهايي كه به مرواريدهاي درخشان زندگي ام تبديل كرد.
به ياددارم آن همگام كه
ازخواب شبانه خودگذشتي تامرابه آرامش رساني،به ياددارم شب هاي بيماري راكه توازمن
به خوبي پرستاري كردي.
پس تازماني كه زنده ام،به
مهرومحبتت نيازمندم مادرم.
نوشته اي ازمحدثه
زارعي،دانش آموزپايه سوم راهنمايي

مادررانمي
شودتوصيف كرد،مادرزيباست،مانندهرگلي،هرآسماني وهردريايي مهربان است.مهربان
ترازدوستي ودلسوز.
دوست مي دارد،بيش
ازهركس،بيشتر ازهرپرنده اي كه حاضراست براي بچه اش بميرد.مي بخشدهرچيزي راكه دارد،حتي
روحش را.به حرفهايت گوش مي دهدشبانه روزوحتي ازتوخسته نمي شود.هميشه باتوهمراه
خواهدبودوهيچ وقت تنهايت نخواهدگذاشت.مادرسرچشمه خوبي هاست وسرشارازمحبت.
مي خواهم سلامي
داشته باشم به اوكه يگانه شمع زندگي من است.مي خواهم بگويم قلبم پروانه رابه
دورقلب فروزانش مي چرخدولحظه اي يادش ازدلم بيرون نمي رودواوست كه چراغ خانه من
است وهمواره بهشت زيرقدم هاي اوست.
نوشته اي نازنين
تاتار،دانش آموزپايه سوم راهنمايي

دوستت دارم به
اندازه آسمان هاوزمين
دوستت دارم نه
بخاطراينكه بهشت زيرپاي مادران است،زيراتومهرباني ومهرباني ات بي نهايت وسيع است
دوستت دارم به
اندازه توكلت به خدا،به اندازه بخششت،به اندازه مهربانيت، به اندازه وقارومتانتت
وميدانم كه اينها رابي نهايت داري.
مادرم،تو يكتاگوهر درياي
عشق مني...
آرزودارم سايه
اي باشي برسرلحظه هاي بي
پناهم
همسفرم شوي
درسكوت جاده تنهايي
آرزودارم زيرسقفي
ازمهرباني
هميشه باهم
باشيم وهمچون آينه
صداقت رانثارهم
كنيم.
نوشته اي سعيده
جوشني،دانش آموزپايه سوم راهنمايي

سلام بر تويي كه
ستاره درخشان شب هاي تاروتاريك مني.تويي كه تنهاتكيه گاه من دربرابرطوفان هاي سهم
ناك زماني كه گرماي دستت رابرشانه خودحس مي كنم،گويي ازسختي هانجات يافته ام.
گرماي وجودت
هميشه درخاطرم است حتي دريخبندان زمستان.مادراي آفتاب مهرباني،راه ورسم رسيدن
راتوپيش پاي من گذاشتي.مادرازتوشنيدم كه گلهاهمه دست دعابه سوي الله
دارند وقطره هاي باران نام خدارازمزمه مي كنند.
مادرعزيزم قطره
هاي شبنم نقطه چين نام توست.ديگرحرف هاوكلمات درتوصيف توكمرخم كرده اند.
نوشته اي نرگس
باقري،پايه دوم راهنمايي
اي مادرآنگاه كه
نوزادي کوچک وناتوان بودم وقدرت حركت كردن نداشتم دست هاي پرمحبت تو به دادم رسيد
و مرا ازآن ضعف نجات داد.ازآن لحظه صدايت آهنگي بوددرگوشم.باشنيدن آن چشم هايم
توراجست وجوكرد، وقتي درآغوشت بودم بوي عطرآگين تومرامسرورمي كرد.آنچنان به
تو وابسته بودم كه حتي ازلباست بوي تورامي جستم.
تومادري همچون فاطمه زهرا،مادرزينب كبري،همچون مريم مادرعيسي،وهمچون آسيه ای تورامي
ستايم چون اين مادران بزرگ راالگويت قراردادي.ازهرنظرنجابت وحيامهرباني ومحبت
وتربيت فرزندانت،هرجاكه افتادم دستم راگرفتي.راضي بودي خاري درچشم تو فرورود امابه
پاي فرزندت آسيبي نرسد،حالاديگر مادر ازمن فقط همين ساخته است كه ازخدابخواهم فرزندي
برايت باشم آنطوركه تومي خواستي وآنطوركه خدامي خواهد،زيراخداونددرقدرت ومنزلت
مادرمي فرمايد«وباالوالدين احسانا»
پس بازهم مي
گويم دوستت دارم...
نوشته اي فاطمه
رستمي،پايه دوم راهنمايي

سلام برتواي
مريم زمان!اي فرشته محبت،اي مشعل نوراني عشق،اي يگانه مونس درهنگام تنهاييم،تورابه
اندازه همه دنيادوست دارم اي مادرعزيز...
ازكوه ايمان
توچشمه مي جوشدوازخنده هايت باغ وصحراپرازگل مي شوداي مادرعزيزدرباغ زندگي توهمچون
آينه صاف وپاكي.
باغ شادي بي
تو ازطراوت خالي است...اي مادر!دلت همچون سپيده مي ماندو پاكي دل تو رافقط لاله مي
داند.اين همه دانشمند ومخترعان ونويسندگان و...ازدامن پرمهر تو پرورش يافته اند وت مام
موفقيت هاي زندگي شان رامديون تو هستند.اين تو هستي كه بايك دست گهواره راو بادست
ديگر دنيارا تكان ميدهي.
اي
مادر!اگرپيرشدي دوست دارم عصاي دستت باشم واگراختياردنيادردستم بود تمام آن رابه
پاي تو فرشته محبت مي ريختم.
نوشته اي
از ناديااوليايي،پايه دوم راهنمايي

اي مادر،اي
فرشته مهر،اي زيباترازخورشيدوماه واي مهربان ترازهمه مهربانان اي بهترازبهترينان
واي ...
مادروقتي درخانه
اي،خانه اشباع ازمهرومحبت توست،اماخدانكنددرخانه نباشي،آن وقت ديگه كلمه اي به نام
خانه معنايي ندارد.مادرم،توبودي كه باتمام صبروبردباريت به من درس زندگي آموختی.
مادرم وقتي
جانماززيبايت رابراي خواندن نماز پهن مي كني بوي عطرمحمدي سجاده ات درخانه مي
پيچد.وقتي قرآن رابازمي كني تاقرآن بخواني،باگفتم اعوذبالله ....همه ساكت مي
شوندوبه صداي زيباي توگوش مي دهند.
وقتي نگاهت مي
كنم چيزي جزصبروبردباري ات نمايان نيست.مادر،وقتي پاي نصيحت هاي زيبايت مي نشينم
به حرفهايت گوش مي كنم،خلاصه تمام حرفهايت دراين دوكلمه تفسيرمي
شود:صبروصداقت.مادرم نامت باقلبم پيوندخورده وبرقلبم حك شده.
مادرجان وقتي
بعدازيك روزتمام كاروتلاش چشمان زيبايت راروي هم مي گذاري نگاهت كه مي كنم،رنج
وسختي هاازبدنم بيرون مي رود
خلاصه بگويم
مادردوستت دارم...
نوشته اي فاطمه
دادپور،پايه دوم راهنمايي

سلام
برمادرعزيزم:
دستانت رادوست
دارم چراكه عشق رادركالبدم جاري مي كندودرلبخندمهربان توبه اوج هستي مي رسم
ميخواهم تمام مهرومحبت دلم رانثارت كنم تابداني توراازخداهميشگي مي خواهم درزندگي
ام جاري باش تاجاري شوم وبه من نگاه كن مادرم تازندگي كنم.
اي كاش مي
دانستم كه چگونه بايدزحمات توراجبران كنم.اين توبودي كه مرا بادنياي وجودم
روبروكردي وازكودكي تانوجواني وجواني حامي وپشتيبان من بودي واين توبودي كه
مرادردامان خودتربيت كردي مادرم تومانندخورشيدي هستي كه گرماي محبت خودرابه من مي
بخشي.مادرم توتنهاكسي هستي كه بعدازخداونددرقلب من جاداشته وجاداري وخواهي داشت.
مادراي كاش مي
توانستم بگويم كه چقدردوستت دارم،ازهمين جا دستانم رامي بوسم.
نوشته اي
ازمليحه سرحدي،پايه دوم راهنمايي

مادراي هستي
من،اي سرمشق من،اي آفتاب،اي فرشته مهرومحبت،اي سايبان عشق،اي خورشيددرخشان درون
من،توهمچون آفتابي دردرون من مي تابي ومهرومحبت رامي گنجاني.
توبودي كه مراازكوچه پس كوچه هاي تاريك زندگي ردكردي وبه من درس زندگي باعشق راآموختي.توبودي
كه مراازخردسالي به نوجواني رساندي پس توبهتريني،توبودي كه من ياددادي چگونه
باسختي هاروبروشده وبرسختي پيروزشوم.
توبودي كه درخت
مهرومحبت ودوستي رادردل من كاشتي.توهميشه سرمشق والگوي من درتمام لحظات خوب
وبدروزگاربودي.توبودي كه شوق درس وكتاب ومدرسه رادرمن نشاندي.مادر،دوستت دارم چون
توبهترين فرشته من هستي
نوشته اي مائده
غفوري،پايه اول راهنمايي

مادراي فرشته
مهربان،مادراي مونس جانم،اي روح وروانم،توروحي برجسم بي ارزش من،مادرم،انگارهنگام
اذان شكوفه هاي دعا برلبت مي شكفند.پس دعاكن كه دعاي تو مستجاب است.
مادر،اي كه
زندگي راازسرچشمه نگاهت آموختم،توچون آفتابي هستي ومن چون بذري درون خاك.پس
بر وجودم بتاب اي اميد زندگي ام،اي ترانه عشق،دوستت دارم.توكه ازمن چون مرواريدي
درصدف نگهداري مي كني،توكه مرادردامان بامهرخويش پرورش دادي،توكه مشكل مرامشكل
خويش و دردمرادرد خودمي داني،زندگي من بدون توممكن نيست.
مادر،من بوي
بهارورنگ زندگي رادرتواحساس مي كنم پس اي مادرعزيزم يك سبداحساس تقديم
توباد.مادرعزيزم دوستت دارم...
نوشته اي مرضيه
حيدري،پايه اول راهنمايي

مادرچشمه اي
سرشارازآب گواراي محبت،مادرنجات دهنده موج هاي متلاطم درياهاي خوفناك.هرزمان كه
لبخندمي زني،لبخندپرعاطفه تودرقلب من حك مي شودواحساس مي كنم تورابيشترازگذشته
دوست دارم.
مادراي باغبان
صبورزندگي ام،هرزماني كه درامواج بدي هاغوطه ور مي شدم توباكشتي مهرباني،به سمت من
مي آمدي ومرانجات مي دادي.
مادرم،لبخند تو صداي
گرم وصميمي توچشمان پراميد تو،مرامثل يك آهنربا به سمت تومي كشدودعاي خير تو مرامانند نوري
پشتيباني مي كند.
نوشته اي اززينب
ساكني،پايه اول راهنمايي

مادر...
کلمه ای که بانام آن انسان به یاد خوشبختی،فداکاری وایثارمی افتد.
مادر دریایی ازعشق و محبت و دشتی از ایثار و گذشت....
مادرشمعی است روشن که به پای فرزندان خود می سوزد تا آن هارابسازد.
مادر واژه ایست سرشار از صفاو صداقت،صداقتی همچون آیینه...
و مادرفرشته ایست که سراپای وجودش از فداکاری و زحمت ساخته شده است.
مادرگلی است زیبا و خوش رو که دربهشت می روید ومانند ریشه ایست که برگ هایش رابه
خوبی وآرامی پرورش می دهد...
مادر ! ای دریای محبت،ای آیینه ی صداقت،ای چشمه ی زلال وپاک،ای گل عشق
ملکوتیان برتودرودمی فرستند...
بهشت زیرپای توست....
زهراخواجگی-کلاس اول راهنمایی

مادرم سلام،سلام برتوکه چون آسمانی آبی
پرازلطافت وصداقت ومهربانی هستی
مادرتوکه چون دریایی ازمحبتی
توکه همیشه دست نوارشت رابرسرم می کشی وتوکه چون کوهی در برابرسختی ها استوار ومحکمی
مادرای که چون کشتی دردریای خروشان و طوفانی مشکلات
وگرفتاری های زندگی کمکم می کنی ونجاتم می بخشی.
توکه خدا چون خورشیدی فروزان درراه تاریک من قرارت می
دهد تاراهم را پیداکنم و امیدوار باشم.
تو که رنگین کمان قلبمی و توکه چون ستاره ای درشب های تنهایی
ام به من چشمک می زنی ودرآسمان دلم می درخشی می خواهم سپاست گویم واززحماتت تشکر
کنم وسپاسگزارخدایی باشم که مرواریدصدفم رابه من داد
نوشته ای محدثه رمضانی،آموزشگاه پایه اول آموزشگاه نجمه

يك سبداحساس
هديه به تو،توكه مرادردامان خويش پرورانده اي،به من درس زندگي راآموختي ومرابازندگي
آشناكردي.
يك سبداحساس
هديه به تو،سبدي پرازگلهاي رنگارنگ كه بوي آنهافضاراعطرآگين كرده
است.مادر،تومانندفرشته اي هستي كه بال هاي رنگينش رابامحبت برسرمامي كشاند.
مادرتوآفتاب
درخشاني،توكوه استواري،توستاره وجودمي.تودرياي بي كراني،تواسوه
صبرواستقامتي،توالگوي ايثازوبخشندگي هستي.
مادرعزيزم،براستي
كه چشمه هاوكوهساران به عشق تومي جوشند.مادروقتي به آغوش گرم تومي انديشم مي توانم
گرماي محبتت راحس كنم.
مادرعزيزم،توآن
نورزيبايي هستي كه وجود مراسراسر روشن مي سازي.اي روشن كننده وجوم دوستت
دارم...
نوشته اي
اززهراترحمي،پايه اول راهنمايي

در نهایت
تقدیر و سپاس فراوان از دانش آموز عزیز م.مقیمی بخاطر تایپ نوشته های دانش آموزان
برایش
آرزوی موفقیت می کنم
