. ""زنگ انشا"" - مادر

زیبای من،مادر

آن هنگام كه درخشش چشمانت را در آسمان زندگي ام مي بينم؛آن هنگام كه جوشش چشمه ي چشمت را در سراشيبي صورت زيبايت برانداز مي كنم؛زماني كه به ياد مي آورم چگونه در جستجوي آغوش پرمهرت حجم خالي فضا را لمس مي كردم و با بي تابي نامت را بر زبان مي آوردم؛دلم چون كودكي بازيگوش و بهانه گير در كنج قفس سينه سر بر ديوار مي كوبد.

عزيز من،عزيز بودنت را خدا دانست.او كه بهشت را زير پايت نهاد. و تو را بزرگ و گرامی داشت.

گاه دست هايم روي موج احساس مي لرزد و باران اشك در چشمانم به غم مي نشيند.چرا که جوانيت را به پاي من ريختي تا جوانم كني،تا روزي كنارت بنشينم و سرم را بر زانويت بگذارم و نوازش دست هايت را روي صورتم احساس كنم ؛تا روزي تكيه گاهت شوم و انيس تنهاييت.

اي كسي كه خورشيد در مقابل مهرباني ات شرمنده مي شود و ماه چهره در نقاب مي كشد،هنگامي كه رنج بي خوابي ات را كه با گريه هاي شبانه ي من تفسير مي شود،تصوير مي كنم و زماني كه به ياد مي آورم كه نمي توانستم لحظه اي حتي به اندازه يك چشم بر هم زدن بي تو بمانم،اشك روي چشمانم پرده مي اندازد.

مادرم،اي اميد من،هنگامي كه با وجودت گل آرزوهايم شكوفه داد و ديوارهاي سنگي سكوتم شكست.تو به من زباني آسماني ياد دادي،تو آيينه ي آفتابي.مرا مثل آب جذب خودت كردي ،تو مرا سبز كردي...

مادرم،اي آن كه وجود مقدست سراسر عشق و ايمان و دل درياييت به وسعت آسمان است،من با وا‍ژه هايم كه لبريز عشق است همه جا مي نويسم كه دوستت دارم  و بدان كه تو را در ايمن ترين و زيباترين عضو بدنم جاي داده ام و هر لحظه با  هر تپش ،قلبم نام زيبايت را زمزمه مي كند.

مادرم؛عشق را بخاطر تو آموختم.دوست داشتن را براي تو نوشتم و تويي كه هميشه در زندگي ام ترانه ي اميد سردادي.تو را دوست مي دارم اگر باور كني تو خداي روي زمينم هستي.

(نوشته اي از نسترن نيكبخت،آموزشگاه نجمه)

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مهر و محبت،مشق مروت،مادر

از موسيقي مهر و محبتش،آرزوي عاشق ماندن معشوقاتش،دنياي بي دغدغه اي كه مي سازد،راستي مهر و مروتش،هفت آسمان به سجده اش برآمده اند و خورشيد و ماه از پي هم مي روند تا دستبوس آغوش پرمهرش شوند.غنچه شكوفا مي شود تا لحظه اي عطرش را به خود بگيرد؛ستاره مي درخشد تا دمي افق  چشمانش را به سوي خود بكشد.باران فرو مي ريزد تا قطرات اشكش را در خود گم كند.آري دنيا برايش آفريده شد تا بيافريند زيبايي هايش را .تا اگر قابل بداند خاك زير پايش شوند،تا لحظه اي از لطفش را جبران كنند.اما نمي شود،او آن قدر بزرگ و با عظمت است كه اگر هفت آسمان هم جمع شوند،نمي توانند به بلنداي نامي به اسم«مادر»شوند.

(نوشته اي از هانيه رحماني،پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه تربيت)

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 مي خواهم براي تو بنويسم اي مادر!

از زلالي چشمانت كه دريايي از مهر و محبت در آن موج مي زند؛از قلب با صفايت كه آكنده از شميم معرفت است،از تو اي يگانه؛اي روشنايي؛اي زندگي...

تو كه با شكوفه ي لبخند زيبا مي شوي ؛تو آن پناهگاهي هستي كه مرا از هجوم سياهي و تاريكي در امان مي داري؛اما من هميشه با نگاهي  كودكانه همه چيز را به بازي مي گيرم؛وتو چه صبور و بردباري در برابر كردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم مي كني.

من زندگي را با تو معنا مي كنم،غروب را دوست دارم با تو،زيرا مرا بر بالاي بلند نگاهت مي نشاني و من از منظره ي چشمان تو غروب را مي نگرم.دوستت دارم آن زمان كه در پناه دست هاي مهربان تو آرامش مي گيرم؛دوستت دارم عاشقانه،صادقانه،بي نهايت،تا قيامت...اي مادر خوبم.

(نوشته اي از فاطمه شاهرخي،پايه اول راهنمايي،آموزشگاه تربيت)


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: دلنوشته , انشای دانش آموزان , روز مادر

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 | 6:18 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By zangensha.ir:.