. زنگــ انشا - نماز عشق

در پس سال هاي انتظار غريبانه گريستم

و سكوتم را با خودم تقسيم كردم

رؤياهايم را كه بوي شقايق مي داد گوشه ي دلم گذاشتم

و لحظه هايم را كه طعم غربت داشت در پس ابرهاي اميد محو كردم

در آن زمان صداي آشنايي را شنيدم...

و در اين لحظه ي پر از عطر اقاقيا دو ركعت نماز عشق خواندم

باران فراق از صورتم جاري شد.

خدا چقدر به مانزديك است!

كاش مي شد با يك حس لطيف،گل و لبخند را به آسمان ها هديه كرد

كاش مي شد شعري از سهراب سرود و زندگي را با تمام عشق آغاز كرد

كاش مي شد در سرزمين سبز جواني،صفا و احساس را فهميده بوديم

يا كه در مرز افق ها و خيال،خود را براي زندگي سنجيده بوديم

كاش مي شد در يك شب بي قرار، مهمان ستاره و سكوت باشيم

يا كه در سرنوشت شقايق ها هميشه ساكت و مبهوت باشيم

كاش مي شد....


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: دلنوشته , ادبی

تاريخ : پنجشنبه چهارم شهریور 1389 | 12:23 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By zangensha.ir:.