
غریب آشنا
می نویسم به یاد او که در نظرها آشکار است و در دل ها غریب ،می نویسم به یاد صحرایی تفتیده یا بهتر بگویم برزخ نینوا،به یاد پیروزی خون بر شمشیر.
آسمان دست از دامن شب رها کرده بود تا به گیسوی سحر آویزد؛غبار لبخند دوباره بر لب های خورشید می نشست و روزی دیگر آغاز می شد
روزی که در آن قصه ی رقص مستانه ی پروانه بی معنا بود؛روزی که نغمه ی بلبل در گلو خشکیده بود ؛همان روزی که سایه ی تاریک ظلم و ستم، روشنایی و فروغ مهربانی را دربر می گرفت؛روزی که خاک در تکاپوی قطره ای آب در سینه ی صحرا می تپید و تشنگی در زمین کربلا بیداد می کرد گرچه در انتهای روز سیراب می شد ،سیراب از خون پاک شهیدان ،خون پاک هفتاد و دوکبوتر خونین بال که تا آخرین نفس در پی شمع ولایت و عبودیت چرخیدند و سوختند و سوختند...
روزی که خیمه ها فروغ آتش را به نمایش گذاشتند و باد گرم صحرا در گوش دشت آیه ی شهامت و شهادت زمزمه کرد.
آری ازهمان روزی که خیمه ی خورشد در دامن دشت سوخت پرچم سبز «یا حسین»بر صحرای دل به اهتزاز در آمد و جاودانه شد.
وقتی پنجره ی دل را به بیرون این دشت نامهربان می گشایم ،گرمای غربت جگرم را می سوزاند و شبنم اشک مهمان چشمانم می شود.
نوشته ای از مرضیه حیدری پایه سوم

می گویند شیشه ها احساس
ندارند، ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین(ع)، آرام
گریست ...
سلام بر حسین و بر کلامی که از لب های خشکیده اش جاری
شد. سلام بر حسینی که تا آخرین وقت نماز را به پا داشت و چون ابو ثمامه نماز را در
ظهر عاشورا به یاد آورد برای او دعا کرد. سلام بر حسینی که در عصر تاسوعا یک شب
مهلت خواست تا نماز بخواند، آخر او نماز را خیلی دوست می داشت.
سلام بر حسینی که با صدای علی اکبرش در ظهر عاشورا نماز
خواند.
سلام بر حسینی که به خواهرش گفت: مرا در نماز شبت فراموش
نکن.
سلام بر حسینی که عزتش از پدری است که در کعبه متولد شد
و در محراب شهید شد و از مادری که نور نمازش به آسمان ها می رفت.
و سلام بر حسینی که از عدل، دین، ادب، حیا و خوش خُلقی
چیزی کم نداشت.
باز هم ماه محرم شد؛ ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه. ماهی
که غم نیست، ماه عشق است. ماهی که مُحرم، مَحرم درد حسین(ع) است. ماهی که حسین(ع)
نشان داد به عطشی کوتاه می توان همه ی تاریخ را سیراب کرد. ماهی که یزیدیان بر
گلستان ولایت تاختند و غُنچه را با لاله پرپر ساختند.
ماهی که باران نیزه و ثنا بی امان بر سر و روی حسین(ع) و
یارانش بارید. و حتی خورشید از شرم پشت ابرها پنهان شد.
حسین جان خودت فرمودی که ادب آن است که وقتی از منزلت
خارج شدی هر کسی را که دیدی او را از خود بهتر بدانی. پس من می خواهم به گفته هایت
گوش جان بسپارم و در پرتو نور تو حرکت کنم. می خواهم در برابر دشمنان سر خم نکنم،
با معرفت به زیارتت بیایم و در قیامت در کنارت باشم و همچون تو در برابر تیرهای
دشمنان دست از نماز بر ندارم؛ پس کمکم کن ...
نویشته ای از سمانه خیاط ،پایه سوم

محــــــرم می آیـدتا باری دیـگر دست دلهایتـان را بر پنــجره ی حرم ابـا عـبدالله گره بزنـد.
آری...او می آیـد تـــا سکـوتــــــ تاریخ را درهم شکند ومـاوایی باشـد برای اشکـهایـمان،بـغـض هایـمان،دعــاهاونجـــواهایمان...
محــــرم که از راه میـرسد گویـــی زمیـن و زمانــــــ یـکبـاره زیـرورو می شودوقـلبــــــــ زمانـــــ به تـپش مـی افتـدوآفرینش جامــه ی غــــــم وانـدوه به تـن میکندودیــــــگر کسی منتظر بهانه ای برای گریـستن نمی ماند واشکها بی اختـیار جـاری می شوند
هنگامی که قطرات المـاس اشکـــــــ های شرمنـدگی بر گونه ی انسانــ می چکد ،دریای قلبش سیــرابـــــــ از عشـق به حسیــــن می شود.
محرم فصـل گریستن استـــــــ،فصلی با کوله باری ازغم واندوه ودرس هایی آموزنده که به انسانـــ چگونه زندگی کردن را می آموزد.
فصل بـغض هایی استـــــ که گلویـــمان را سختــــ می فشــــارد و وقتی می شکندگریـه ها امانمان را می بـردواشکـــــــ های سرافکندگی وشرمندگی جاری می شود.
اشکــــ هایی که شرمنده ی علی است شرمنده ی آن شیــــر مردی استـــــــ که شب ها نان وآبش را خود نمی خورد وبه در خانه ی یتیــمان کوفه می بردواشکهایی که شرمنده ی زهــــــراست...
آن شیر زنی که با قلبی آکنده از لطفـــــ ومهربانی شبـــــ تا صبح برای مردم دعــــــا می کرد ومردم نامــردو پستـــــــ کوفه چــه بی شرمانه چشمانشان را بستند وچه کوتاه بود فاصله ی ظـهر غـــدیر تا ظـهر عــاشورا،روزبـالا رفتن دستـــــ علی،تاروز بالا رفتن ســــر حسیـن....
آری! کـاروان محـــــرم از راه می رسد
تا انسـان ها دستـی بکشند بر روی کتابــــــ غبار گرفته ی واقعه ی عاشورا وامام حسین وهفتادو دو تـن از یاران پاکشان،تامروری کنیم بر درسهایش،درسهایی که سراسر عشق بود ومعرفتــــــــ، درسی که امام حسین(ع) وزینبـــــــ(س)با 72 تن از معلمان بـزرگــــــ دادند درس انسانیتـــــــــ بود.
وحسین آموزگار بزرگــــــــ درسهای زیــــبای جهانـــــ استـــــ او ابـتدا قانون آزادگی،شهامتـــ وشجاعتــــــ را بر قلبـــــــــ زمین حکـــــــ کرد وبعد آن را با خــون هفتاد و دو تن امضـــــا کرد.
ای حسین!
نامتــــــــ بر بـلندای آسمان دلــها حکــــــــ شده وهرگز محـو نمی شود،تو زنده ای ومحرم وعاشورایتـــــــ تا همیشه در قلبـــــ تاریخ مانـدگار استــــــــ
نوشته ای از زهرا خواجه گی پایه سوم
در کوچه های محرم
در کوچه پس کوچه های محرم چه می گذرد؟اینجا کوچه های کربلاست با خاطراتی از فداکاری و ایثار،از قطره قطره خون شهدا ،خاطراتی از لب تشنگان کربلا
خاطراتی از لبان خشکیده و دیده ی تر علی اصغر،
آنجا که صدای چکاچک شمشیرها به گوش می رسد.آنسوتر صدای ناله ی زینب(س)و تلاش های قاسم،آن جوانمرد کوچک که چونان پرنده ای در قفس می خواهد از دستان عمه اش رها شود و به سمت حسین برود تا یاری اش کند.باز هم صحنه ی کربلا در کوچه پس کوچه های محرم تداعی می شود و خاطره ی شمع های فروزانی که برای زنده نگه اشتن اسلام تا پای جان جنگیدند و تا آخرین قطره ی خون دست از تلاش برنداشتند
همانا عاشورا نمایه ای از،ایثار مال و جان و ناموس در راه پیروی از ولایت و پاسداری از اسلام است و همانا حسین(ع)کشتی هدایت است که با سرمشق گرفتن از او می توان به رستگاری رسید.
نوشته ای از محدثه رمضانی،پایه سوم
در کوچه های محرم قدم می زنم،می خواهم کلاف زندگی ام را این بار با عزاداری برای سرور شهیدان ببافم .تک درختی را می بینم که در دامن کوه تشنه کام ایستاده است،شمعی فروزان در آن طرف قطره های اشکش را بر دستان زمین می ریزد.کم کم ابرها اندوهگین می شوند و از سر غم با یکدیگر درگیر می شوند گویا چشمان آسمان هم برای حسین(ع)می گریند، خورشید هم چشمان زیبایش را می بندد تا نظاره گر این صحنه ی دردناک نباشد.آسمان می گیرد و بغضش شکسته می شود و توده های سیاه ابر بر این غم می گریند در آنسو پرچم های سیاه بر دستان درختان دیده می شود اما دیوارها همچنان سرد و بی روح ایستاده اند ،کبوتر دلم بپرواز در می آید و اشکم برگونه هایم جاری می شود و چون مرواریدی بر دستان سرد زمین می ریزد.نسیم با طنین زیبایش نوحه سر می دهد و دست پرمهرش را برگونه ی درختان می کشد تا در غمشان شریک شود.
من نیز با گچ سفید بر تخته سیاه قلبم اندوه محرم را می نگارم و هرگز پاکش نمی کنم .
نوشته ای از نرگس برادران،پایه سوم
این روزها حا ل و هوایی دیگر دارد ،همه جا نام حسین(ع)برزبان ها جاری است همه درباره ی مردی می گویند که عاشقانه جانش را فدا کرد.
حسین(ع)آن ماه پرفروغی که با 72 ستاره ی فروزانش پرواز کرد و بر آسمان قلب جهانیان هنوز می تابد او که حتی ثمره ی زندگی اش را ناجوانمردانه به شهادت رساندند و سبکبال به آسمان پرکشید و رفت
حسینی که وصفش در هیچ دفتری نمی گنجد، او که دریایی از عشق و محبت بود، آن دسته گل هستی
آری حسین(ع) آموزگاری بود که در یک نصف روز عالمیان را دانا کرد و درس زیبای انسانیت،شهامت و شجاعت را بر تاریخ دل ها حک کرد
نوشته ای از مریم توکلی ،پایه سوم

يا حسين!محرم مي آيد و با آمدن اين ماه دل هايي كه بي قرار تو اند ،عزادارند و چشماني كه عشق به تو در آنها موج مي زند دوباره شور و حال تازه اي به خود می گیرند.
با آمدن ماه محرم تمام كوچه پس كوچه ها سياه مي پوشند و تنها صداي دسته هاي زنجير زني گوش را مي نوازد و دستاني كه دوباره به عشق حسين(ع) بر سينه ها كوبيده مي شود و شور محشر به پا مي كند.صداي آه و ناله ي عاشقان حسين(ع)تا به معراج مي رسد و در ميان سينه ها دوباره آن زخم قديمي سرباز مي كند و عطر نوحه و دعا در كوچه پس كوچه هاي اين شهر پرهياهو به گوش مي رسد و بوي اسپند و گلاب به مشام مي رسد...
محرم بزرگ و كوچك نمي شناسد ،پير و جوان نمي شناسد و همه را با خود همراه مي كند تا براي آن دلاور مردکربلا و هفتاد و دو یار باوفایش عزاداري كنند دسته ها كه از راه مي رسند حتي كودكان با لباس سياه علم بر دوش راه مي افتند و ثابت مي كنند عاشق مولايشان حسين اند .
محرم چه درس هاي زيبايي در خود نهفته دارد درس ايثار و مقاومت و فداكاري ...ما نيز بايد بياموزيم كه همواره با يزيديان اين زمانه بجنگيم و در حفظ اسلام و انقلابمان با تمام وجود بكوشيم.
نوشته اي از مائده غفوري ،پايه سوم
محرم ماه خون و شهادت از راه مي رسد ،همه در غم بزرگ شهادت مولايشان مي گريند آن گونه كه كودكان براي بدست آوردن آب گريستند.
كوله بار محرم هرسال،بار آورتر از سال پيش مي شود و همچون شمعي فروزان دل مشتاقان ابا عبدالله را مي سوزاند.
کربلا بیاد دارد آن روز را که گويي درميان اين كاروان بذر محبت پاشيده بودند ،آن زماني كه از زمين و آسمان آتش مي باريد و خورشيد بي رحمانه مي سوخت و مي گداخت و آب را بر روي حسين و يارانش بسته بودند،سينه ها سوزان و لب ها خشك و چهره ها غمگين بود،دشمن در هر موقعيتي بر ياران مظلوم حسين مي تاخت و به هيچ كس رحم نمي كرد...
هريك از ياران حسين(ع)كه به مبارزه برمي خاست نگاه تحسين حسين(ع)بدرقه اش مي كرد و به عشق او قدم به مبارزه مي نهاد تا درهاي شهادت و معنويت به رويش باز مي شد،در آخرين لحظات روي آن شن هاي داغ دشت كربلا بزرگ مردي كه چونان خورشيدي فروزان مي درخشيد در خون پاكش غلطيد ونورش عالمي را حيران كرد و همچنان تا روزگار باقي است خواهد درخشيد.
نوشته اي از بهاره بندار،پايه سوم
محرم ماه عشق و خون و ايثار و فداكاري است ماه گريه آسمان بر زمين و تابندگي خورشيد بر سينه ي كوير است .محرم خورشيدي درخشان و تابنده در دل كويري است كه هرروز بر تابندگي اش افزوده مي شود ماهي كه ازوجود مقدس سيدالشهدا و يارانش در نزديكي فرات،آب را دريغ كردند و وجود نازنين و عطشان او را بي رحمانه در خاك و خون نشاندند
و واژه شهادت را چه زيبا معنا كردند ،واژه اي كه وقتي حسين (ع)از قاسم بن الحسن پرسيد شهادت در نزد تو چگونه است؟گفت «احلي من العسل»از عسل هم شيرين تر است.
آري محرم ماه خون بر شمشير است ماه گريه بر يتيمان زير نخل هاي سوخته و به آتش كشيده آنجا كه نه سايه اي بود و نه پناهگاهي كه آتش سوختن خيام،گرماي خورشيد را چندبرابر مي كرد ...
محرم ماه خون و شهادت تسلیت باد...
نوشته اي از زهرا ترحمي پايه سوم

بازگشت به صفحه نخست
موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، انشاء دانش آموزان ، مناسبت ها





