
به راستی چه حکمتی در کار بود که در سومین ماه بهار ،دو بزرگ و فرزانه عروج خود را به سوی حضرت حق آغاز نمودند.و چه خوش است که دکترشریعتی ، مخاطب چمران شهید باشد، آنجا که با پیکر بی جانش، گاه تدفین ، سخن می گوید و ما بشنویم که مرغان باغ ملکوت از یکدیگر و با یکدیگر چه می گویند:
” ای علی، به جسد بی جان تو می نگرم که از هر جانداری زنده تر است. یک دنیا غم، یک دریا درد، یک کویر تنهایی، یک تاریخ ظلم و ستم، یک آسمان عشق، یک خورشید نور و شور و هیجان، از ازلیت تا به ابدیت در این جسد بی جان نهفته است. ای علی، ترا وقتی شناختم که کویر ترا شکافتم و در اعماق قلب و روحت شنا کردم....
ای علی! همراه تو به کویر میروم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفانهای سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بیانتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما میتازد.
اي علي!هميشه فكر مي كردم كه تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متاثرم كه اكنون من بر تو مرثيه مي خوانم.اي علي!من آمده ام بر حال زار خود گريه كنم زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ي ما احتياج داشته باشي.
اي علي!گفتي كه هركس گفتني هايي دارد و شخصيت هر انساني به اندازه ي ناگفتني هاي اوست؛و من اضافه مي كنم كه درجه ي دوستي و محبت من با انساني ديگر به اندازه ي ناگفتني هاي اوست كه مي توانم با او در ميان بگذارم و از اين ناگفتني ها كه مي خواستم با تو بازگو كنم بي نهايت داشتم.
اي علي!تو را وقتي شناختم كه كوير تو را شكافتم و در اعماق روح و قلبت شنا كردم و احساسات خفته و ناگفته ي خود را در آن يافتم.قبل از آن خود را تنها مي ديدم و حتي از احساسات و افكار خود خجل بودم و گاهگاهي از غير طبيعي بودن خود شرم مي كردم.اما هنگامي كه با تو آشنا شدم در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم راز و هم نشين شدم...

موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مقالات
برچسبها: دلنوشته , ادبی , دکتر شریعتی
ادامه مطلب



