
امروز سیزدهم فروردین است
هرسال در چنین روزی در دامنطبیعت نوروز باستانی، جشن عید و بازگشت فصل رویش، را در میان همهمه ای که هنوز هرم آتش چهارشنبه سوری را داشت بدرقه می کردیم و با هلهله ای از سر شوق ،یاد رنگینش را آمیخته با عطر و خاطره ی سپید شکوفه های بهاری،رهتوشه ی سالانه روح و روان مان می ساختیم....
امسال اما هلهله ی شادی مان در گلو ماند.....
"آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست"
زودتر از ماهی گلی های نیامده بر سر سفره ی هفت سین مان، گلرخان نازنین مان هر روز با طنین ناقوس مرگ ما را در حسرت بدرقه ی خود گذاشتند و سبزی خاطرات بهاری مان زودتر از سبزه ی هفت سین به زردی گرایید.
رونق سکه ی هفت سین مان در سر سفره ی فقیر و غنی نیامده،رفت
ما ماندیم و سرکه ی یاد سوگ هم وطنانمان در کنار سوری که فقط رد پای سهر و سرخی آن در چشمان مان جای خوش کرده بود.
باشد .....
اصلا می دانید
از همان قدیم این سرکه را برای همین روزها در سینی چیدمانمان گذاشته بودیم؛این سرکه را گذاشته بودیم که در آینه ی باورمان حقیقت در هم تنیده شدن نعمت و نقمت فراموش نشود.راز این سرکه در کنار سین های به شهد آمیخته ی سفره مان همین بود که در زیر لب زمزمه کنیم :
"گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند".
اما
ما به مانایی همانغزل حافظ و زلالی همان آب و آیینه هفت سین، در پشت این فرهنگ روئینتن مان خواهیم بالید و آنقدر بر جوانه ی آرزوهایمان صبور ی می کنیم تا شهد آن چون سمنو ی این سفره، کام تلخگشته از زهر غم ایام را دوباره شیرین کند.
بگذار سرمه ی سیه این قرنطینه، چند صباحی صفیر شادی ما را از گلبرگ های به شبنم نشسته در زیر بیرم و دیبای زیبای لاجورد سرزمین مان دور کند و در گلوگاه های مسقف خاموش سازد.
ولی به صداقت و سرسبزی تمام سبزه ها و اندیشه های سبز نیاکانمان سوگند که در این سیزده هم گره و عقده به جا مانده از این تلخی دوران را باز خواهیم کرد و بر روزگار چون شکر پیش رو،مشی و مشیانه وار،ضرباهنگ حیات و امید را بر پیکر تدبیر و اراده ی خود گره خواهیم زد.
مطالب ما را در کانال تلگرامی:bsran2@دنبال کنید.
موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسبها: ادبی

