آفتاب دلش آتش گرفته بودو شعله هايش از آسمان به زمين مي ريخت.زمين مي لرزديد و فرات مي گريست.
نخل ها كه تماشاگر آن دشت خون بودند ،نوحه مي خواندند و باد آنها را ياري مي كرد .دشت جامه اي سرخ به تن كرده بود.عشق پير و خسته گام برمي داشت و جسم بي سر عاشقان را مي بوسيد
و اين گونه بود كه در تاريخ عشق نوشتند:«ياد ياران سفر كرده به خير»...
(نسترن نيكبخت...)
روزها بود تنها صدايي كه به گوشم مي رسيد حرف از غم و اندوه و بي وفايي ميزد .روزها بود كه حس عجيبي را در لحظه لحظه ي زندگي ام حس مي كردم. وقتي به ماه مي نگريستم ،حال و هوايي غريب حس مي كردم ،از پشت پرده ي نازك اشك در چشمانش غمي آميخته با محبت مي ديدم.زماني كه به سخنانش گوش مي دادم زير شمشير غمي كه به سينه داشت كمر خم مي كردم و با حال و هوايي كه داشتم در گوشه،گوشه ي قلبم ثانيه هاي عمرم نوحه اي را حس مي كردم كه از گريه ي نيلوفر هاي منتظر مانده ي مرداب،از گهواره ي سبز،از نخل ها و نيزه ها،از غم آيينه ها،از گوشواره هاي خون آلود و ...سخن مي گفت. آري اين نوحه ي باران بود كه بر تشنگي حسين و لب هاي ترك خورده ي زينب سخن مي گفت به حال حسيني كه يادش را بر صفحه ي تاريخ با آه نقاشي مي كنند و نامش را بر زيارت نامه ي عشق مي نويسند:اي حسين!اي ارباب لحظه هاي غم و اندوه!ما در تب داغ تو مي سوزيم و زماني كه هنگامه ي ماتمت مي آيد صداي قدمهايت به گوش مي رسد و صد كوچه از حسينيه ها تا حرمت مي گشاييم السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين
(نوشته اي از مليحه اصغري،پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه تربيت)
آب مي خواهم... گوشه اي نشسته است و اشك گونه هايش را نوازش مي دهد ،دلش تنگ است و بغض در گلويش آشيان دارد،چشمانش را مي بندد ،خود را در بياباني تشنه مي يابد ،بياباني كه خورشيد بي رحمانه بر دلش مي تابد.مشكي در دست دارد و سربند سبز يا ابوالفضل(ع)بر پيشاني،از دور خيمه ها را مي بيند.مي دود تا چند قدمي خيمه ها مي رسد ولي پايش به سنگي مي خورد و مي افتد،مشك آب پاره مي شود و آرام ارام به دل زمين فرو مي رود. لا...لا...لا...لا....صداي مادري خسته كه براي آرام كردن كودكش مي خواند ،صداي هق هق گريه دختركاني كه از دوري پدر چشم هايشان درياست دريايي از خون ،از سويي ديگر صداي مظلومانه ي عبدالله به گوش مي رسد كه از عمه مي خواهد به ياري حسين بشتابد و با اجازه ي عمه با قدم هايي شتابان به طرفش مي دود... صداي رقيه به گوش مي رسد كه مي گويد:عمو جان برايمان آب مي آوري چند روز است آب ننوشيده ايم تشنه مان است... ديگر اشك ها چون سيل بهاري جاري مي شود ،با خود مي گويد:اينجا چه خبر است؟اينجا كجاست؟ آري اينجا كربلاست دروازه ي بلا،وقتي به خود مي آيد كه دختر بچه اي سه ساله او را صدا مي كند اين بار هم مشكي به دست دارد و سربند سبز يا ابوالفضل(ع)به سر...دختر بچه مي گويد:عمو جان اب مي خواهم....
(نوشته اي از محدثه دوستي،پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه تربيت)

غوغاي عاشورا
كربلايت را كجا پيدا كنم؟
نينوايت را كجا سودا كنم؟
در زمين كربلا مولا چه شد؟
در شب شور و وداع يارا چه شد؟
آن شب آخر كنار خواهرت
در كنار دختر غم پرورت
شب زداغ غنچه ها پرپر زده
صبح فردا اين زمين ماتم زده
شمر ملعون در كنار علقمه
در پس شور و نواي علقمه
هان ابوالفضل رشيدت را ببين
شو و عشق عالمينت را ببين
گر كه فردا آفتابت شعله زد
در زمين كربلا خون حلقه زد
خون ياران حسين كربلا
بر زمين خشك و گرم نينوا
بر سر نعش جوانان حسين
سرجدا و جان فداي كربلا
آن علي اصغر ،علي اكبر چه شد؟
آن جوانان بني هاشم چه شد؟
ظهر عاشورا چه غوغا شد ببين
كودكان و مادران گريان ببين...
چرخ دوران و فلك بر هم زده
داغ مولا سينه ها ماتم زده
(زهرا رجبيان،پايه دوم راهنمايي،آموزشگاه تربيت)
مهر حسين
پلك مي زنم در نگاهم طوفان مي آيد و زمين و زمان را بهم مي زند روزهاي حادثه خيز را پلك مي زنم.هنوز سيراب نشده اي كه عطش احاطه ات مي كند،گدازه هاي درونت،پيروزي كوفه را به آتش مي كشدو خاكستر پشيماني را به كوچه هاي نفرين شده مي پاشد.
حسين (ع)!اي سرورو مولاي عاشقان،عشقت به وسعت عالم و به بلنداي آسمان است.هر چه مشعل است از تو شعله مي گيرد و هر چه گل است از تو مجوز رويش مي گيرد.
عجب صفايي دارد اسير مهر و محبت تو بودن و اشك را از ديده سرازير كردن و محبت تو را به سينه زدن و...
دوست دارم همه مرا به نام تو بشناسند وقتي از تو مي گويم همه ي خوبي ها صف مي كشند رگ رگ دلم بر ضريحت گره مي خورد و اين موجب شده وقتي به تو سلام مي دهم دست ارادت بر سينه بگذارم
يا ثار الله ،از تو مي خواهم كه فقط اندكي از نور وجودت را بر من بتاباني تا غربتت را فراموش نكنم.
(اسماء جاهد،پايه دوم راهنمايي،آموزشگاه نجمه)
آفتاب ما كجاست؟
باز هم شب عزاست
شهر دشت نينواست
شب به گردن زمان
شال تيره ي عزاست
بوي يك غم بزرگ
توي كوچه ها رهاست
آنچه مي رسد به گوش
هاي هاي گريه هاست
قلب سنگ هم پر از
ناله هاي بي صداست
پشت ما شكسته است
درد ،درد بي دواست
اي شب،اي ستاره ها
آفتاب ما كجاست؟...
(نازنين تاتار،پايه دوم راهنمايي،آموزشگاه نجمه)
موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسبها: مذهبی , محرم , انشای دانش آموزان






