زنگــ انشا

قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

در آخرین روزهای صفر،شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه مى گرییم...

طیبه غلامی
زنگــ انشا قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

در آخرین روزهای صفر،شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه مى گرییم...


تا همیشه نوای توحید تو بلند است...

در انتظار رهایی، دل به موج های زمان سپرده ای و جان به دست های خدا. 

چشم هایت در ساحل ملکوت، فرود آمده اند و دریای خروشان دنیای ما، همچنان در تکاپو است.

یوسف گمگشته قرن های تاریکی! جهانی گرداگرد نفس های تو حلقه زده اند؛ تو هیچ گاه ازابلاغ

نامه های رسالت خویش، زبان نبسته ای...


چشم های تب دارت، هنوز نگران آینده امت اند و نگران حق الناس.

چه بسیارند نام های بزرگ که به بدنامی رفته اند! درس تو این بود که زندگی زیبا داشته باشید

تا مرگ زیبا داشته باشید. گردونه های تمدن را که در دست های جهالت بود،

به دستهای اخلاق سپرده ای، و ما اگر هدایت یافته ایم، به مدد انفاس قدسی توست...


سر بر بالین نهادن ات، خاموشی نیست، فراموشی نیست، تازه دارد ندای «لا اله الا اللّه »

شنیده می شود و فردا پشت بام های زمین را روشن خواهد ساخت...

مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد

اما با تکرار بر تو،

 نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم...

_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 ای کریم اهل بیت...افسانه گویان عرب از تو خواهند سرود،

آن هنگام که بادهاى شمالى به سوگوارى تو مى آیند...

پسر فاطمه!

جگر پاره ات قصه گوى افسانه هاى خونین عرب خواهد ماند تا آواز کودکان غم،

در بادیه هاى حجاز باشد و مویه  ی کولیان و آوارگان دشت هاى خشک عراق...

مدینه بى تو عزاخانه اى بیش نیست...

اى برادر حسین! یتیمان، بعد از تو معنى کرامت و سخاوت را نخواهند فهمید

_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

یا علی ابن موسی الرٌضا .... فرا خوانده شدی به میعادگاه تاریک انگور...می ‏دانم که به روشنی می ‏شنیدی خنده‏ های مرگ را از لا به‏ لای زهرآلود خوشه‏ ها. جام زهر را که نوشیدی،ناگهان دریچه‏ های شهر، بر نور بسته شد.

حالا سال‏هاست که غربتت در سرهامان نقاره می‏ زند و کبوتران جهان، شکوه صحن و سرایت را به غلغله می ‏آیند. تو به ولایت عشق رفته بودی و آنان بر سفره شوکرانت نشاندند.

نفرین بر آن دست‏ها که به سوزاندن جگرت رضایت دادند و آفتابت را در پس ‏کوچه‏ های ناجوانمرد، به شمشیر کشیدند...

رحلت جانگداز نبی مکرم اسلام ٬خاتم الانبیاء

امام حسن مجتبی(ع) و غریب خراسان،تسلیت باد

التمـــــ ـــــاس دعـــ ـــــــــــــا

دانش آموزان عزیز پایه هفتم ،سوم راهنمایی و ششم ابتدایی

برای شرکت در  آزمون آنلاین ادبیات فارسی لطفا  اینجا کلیک کنید


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها

تاريخ : یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ | 4:26 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.