زنگــ انشا

قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

عبور از ملکوت

طیبه غلامی
زنگــ انشا قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

عبور از ملکوت

http://zangensha.ir/

آینه‏ هاى پیش روى حضورت را بر چشم مى‏ گذارم و راه مى‏ افتم به سمت وسعت بى‏ انتهاى خداوندى‏ ات.
تاکستان‏ هاى بى ‏شمار را دیده ‏ام که سرمست و بى‏قرار،از پلکان تسبیحت بالا مى‏ روند.
رودخانه‏ هاى بسیار را دیده ‏ام که سمفونى پرستش بر لب، درختان جهان را تکثیر مى ‏کنند.
عبور مى‏کنم و پیشانى سجده بر آستان کبریایى ‏ات مى ‏سایم.رد مى‏ شوم از این همه نشانه و هر روز، بیشتر به بندگى ‏ات مى‏ شتابم.
پروردگارا! چشمانم را از پنجره ‏هاى نورانى‏ ات بگذران. مرا به آسمانت رهنمون شو؛
پرنده‏ ها، پرشکستگى را تاب نمى‏ آورند.مرا دریاب!از روشناى رحمانى‏ ات،
چراغى مى‏ خواهم که تاریک‏ خانه جانم را به وسعت تصاویر آفتابى بکشاند.
من از شب‏هاى دراز گناه آلود مى‏ آیم؛از روزهاى سوزان معصیت،
از تپش‏ هاى بیهوده روزمرگى.شعله‏ هایى بلند، تاروپود روحم را به آتش‏ بازى مشغولند.
رودخانه ‏هاى بخشایشت را بر کالبد وجودم روان کن،پیش از آنکه خرمنى به خاکستر نشسته بخوانندم.
یا ستار!در هجوم طوفان‏هاى فرسودگى و رخوت، دستم را بگیر تا بغض‏هاى در گلو مانده‏ ام را فریاد کنم.مرا دریاب تا بلنداى آبى‏ ات را دریابم.با تو که باشم...با تو، جانم قرارگاهى است لبالب از امید؛ آن‏ چنان‏ که اطمینان قدم‏ هایم را هیچ زلزله ‏اى سست نمى‏ تواند کرد.با تو دلم وسعتى مى‏ شود که هیمنه طوفان‏ ها را به هیچ مى ‏گیرد.
اى خالق هر چه آفتاب! روشنایى روزهایم را زمزمه نامت وسیع ‏تر مى‏ کند.
نگاهم، ابرى‏ ترین ثانیه‏ ها را از خویش مى‏ تکاند؛ وقتى که خورشید یاد تو بر دریچه‏ هاى جانم، به سرورى مى ‏ایستد.بلندم و رها؛ آن‏قدر که انگشتانم، گیسوان باران را حس مى‏ کنند.
با تو که باشم، بر شانه‏ هایم براى عبور از ملکوت بال مى‏ روید.


خدایا درکوره راههای زندگی,تابلوی راهنمایت،تنها امید من
برای حرکت در مسیردرست و رسیدن به مقصد است .
پس فانوسی از ایمان برآن بیاویز تا هرگز گم نشوم



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , خدا , مذهبی

تاريخ : جمعه بیستم تیر ۱۳۹۳ | 6:59 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.