زنگــ انشا

قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

رؤیای بهار...

طیبه غلامی
زنگــ انشا قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

رؤیای بهار...

بهار در راه است

وقتی ابر و باد بازی کودکانه ای سر می گیرند

و خورشید می خرامد زیر پلک زمین

و نسیم زیر بال پرنده ها را می گیرد تا در صفحه ی آبی آسمان شناور شوند...

وقتی آسمان آب می ریزد و درخت ها شاخه هایشان را می شویند

و ابرها آب می پاشند و خواب از سر زمین می پرد

و آب در رگ های زمین آهنگ زندگی می نوازد

و ریشه ها بیدار می شوند و سبزه ها سرک می کشند 

و طبع قناری ها گل می کند...

نه...

چشم هایت را باز نکن!

دنیایت را خراب می کنی

وقتی آسمان دارایی اش را با زمین تقسیم می کند

و زمین می شود آینه ی آسمان 

و بوی خاک باران خورده 

و بوی اسفند و سبزه و سمنو

فضا را پر می کند

وقتی باران، می شود رسمی جاری

و دست ها باز و چتر ها بسته 

و سر ها بلند و چشم ها شیفته ی آسمان

و آسمان مشتاق زمین

وقتی خستگی ها خسته و خواب ها خواب است

وقتی خاطره ها خوب است و خوبی ها خاطره نیست

وقتی چشم ها خیس و خنده ها خشک نیست

وقتی همه چیز و همه جا مثل خواب های کودکی رنگی است

و صدای خنده های بی بهانه می پیچد... 

خوب گوش کن 

صدای پای بهار می آید.

 چشم هایت را بازکن و...

دعا کن همه ی پرنده ها از زمستان گذشته باشند!

بهار در راه است

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: ادبی , زمستان

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ | 7:5 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.