زنگــ انشا

قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

زنگــ انشا | مكه

طیبه غلامی
زنگــ انشا قلمت را بردار،بنویس از همه ی خوبیها؛زندگی،عشق،امید

مكه

                                            پا برهنه تا بهشت

فرشته اي سپيد پوش كه در آسمان بي نهايت پرواز ميكند تا اوج آسمان.

آنگاه كه در مسجد شجره فرياد لبيك سر ميدهي ،آنگاه كه لباس بازگشت به سوي خدا را به تن ميكني آن هنگام است كه با خود مي گويي،به تبسم قطرات باران،به پژواك بال شاپركها هيچ گاه نسيم مهري چون تو در هيچ كجا نديده ام بعد احساس مي كني كه لطافت بال فرشتگان صورتت را مي نوازد تمام دارايي ات قطرات اشكهايت،ذره ذره طوفان عشقت براي او پيشكش مي شود تا دست خالي از در خانه اش برنگردي

پنجره ي قلب عاشقانت رو به آسمان بي كران زيبايت گشوده شده است تا با يك اشاره غبار روي آنها پاك شود

هنگامي كه سكوت شب فرا مي رسد در مقابلت زانو ميزنيم صدايمان را ازاد ميكنيم :اي سنگ صبورم ببخش اگر خود را به گناه آلودم به بزرگواريت مرا از گوشه چشمت بي نصيب نكن

آن گاه است كه تو رو به ملائك ميكني و با خشنودي مي گويي:اين همان بنده اي است كه من وجود خود را در او دميدم اكنون به رسم شاگرد و اربابي مقابلم زانو زده و با افنخار صدايم ميزند

من او را از رحمتم بي نصيب نخواهم كرد

آري اي مهربانترينم اميدوارم هرگز از رحمت بي كرانت بي نصيب نمانم

(نوشته اي از :فاطمه مختارپور ،آموزشگاه نجمه)

                               

امروز روزي است كه زائران كوي دوست دور خانه پر عظمت خدا مي چرخند،طواف مي كنند و

چه اشك هايي كه از ديدگانشان جاريست ؛چه زبانهايي كه نامش را به زبان مي آورند و طلب آمرزش مي كنند

چه دست هايي كه مشتاقانه بسوي كعبه دراز شده،چه دلهاي آرزومندي كه با شوق تمام دعا ميكنند و صداي زمزمه هايي كه به عرش مي رسد

خدايا اين دل هاي عاشق را كه با دستاني خالي آمده اند برمگردان آرزوهايشان را بر آورده كن و دلهايشان چون آيينه صاف گردان

خدايا به آنها قدرت بده تا قدر اين حج باارزش را بدانند و كاري كن بفهمند با پاي برهنه به چه بهشتي وارد شده اند

خدايا...

(نوشته اي از مينا كوهكن،آموزشگاه نجمه)

                          

آنگاه كه با بال هايي از اوج به پايين مي نگرم فوج جمعيت را مي بينم كه گرد كعبه در طوافند و زمزمه مي كنند

اين كبوتران سپيد بال عاشق كه مشتاقانه دور كعبه در پروازند با ذكر نامش و با شستشوي دست و دل در زمزم گوارايش راهي بهشتند

كاش قدرش را بدانند

اينجا ديگر مقام و منزلت جايي ندارد اين عاشقان پا برهنه گويي از پل صراط مي گذرند پلي با هفت مرتبه طواف گرد خانه ي حق پلي با ذكر العفو

پلي با ذكر نام الله،پلي زير ناودان طلا با دريايي از اشك و ناله و فرياد

پلي به عظمت و شرافت كعبه

(نوشته اي از محدثه شايان پور،آموزشگاه نجمه)

                             

امروز دارم به كرامات  و معنويات كعبه مي انديشم پابرهنه گام برمي دارم در انتظار ديدن خانه ي خدا پابرهنه به بهشتي مي روم كه توصيفش سخت است

بهشتي با لباس سپيد احرام؛ بهشتي كه هفت دور گردش مي چرخم ،چون پرنده اي پر مي كشم .اشك شوق در چشمانم حلقه مي زندفرياد ميزنم شادي ام را به گوش همگان برسانم خدايا دارم خانه با عظمتت را مي بينم خدايا به فريادم برس قلبم تند تند ميزند چشمانم تاب ديدن ندارد واي اينها همه خواب و خيال بود و آرزويي ديرين در قلبم آرزويي كه از او مي خواهم قبل از مرگ فقط يكبار ببينمش.(نوشته اي از زهرا رمضاني،آموزشگاه نجمه)

                        

                                 آمده ام تا زندگي كنم...


آمده ام تا زندگي كنم آمده ام تا زندگي كنم زندگي،زندگي ،زندگي

 آمده ام بياموزم زيستن را،بشناسم معبودم را و بپرستم او را كه نهايت آرزوهاست آمده ام به سويش پر بگشايم به خانه اش بروم

مكه همان قبله گاه عاشقان،عاشقاني كه با دلي آكنده از غم و اندوه و چشماني پر از اشك شوق با او راز و نياز مي كنند ،مي خواهم خانه اش را لمس كنم با دل بروم تا كعبه را تنگ در آغوش گيرم و پروانه وار گردش بچرخم.اشك بريزم  قطره قطره آرام آرام

به غار حرا بروم و با هفت سنگ شيطان رانده شده را از خود دور كنم .هر چه غم و غصه و كينه را با اين هفت سنگ بيرون بريزم با دلي شاد و آرام برگردم آمده ام اين گونه زندگي كنم آمده ام تا به عرفات بروم همان جا كه انسان به خود مي آيد به مدينه بروم كنار حرم پيغمبر اشك بريزم به ياد حسن و حسين به ياد شجاعت و ايثار

آمده ام تا زندگي كنم تا چشم به راه ظهور آقايم باشم

آري آمده ام تا زندگي كنم و زنده بودن را با حضور در كنار خانه ي امن او معنا بخشم تا لذت حضورش را با تمام وجود بچشم

(نوشته اي از زهرا رجبيان،پايه دوم آموزشگاه تربيت)

                           

                                                   كعبه ي دلها

كعبه، كعبه ي عشق است كعبه ي عشق به خدا،پيامبران و اهل بيت كعبه ،كعبه ي وحدت است،وحدت مسلمين جهان كه يكپارچه دست در دست يكديگر داده و عليه مستكبران فرياد برائت سر ميدهند كعبه،كعبه ي دل هاست ،كعبه اي كه دلها،همه ي دل ها به هم پيوند داده مي شود و دل هاي عاشق چون پروانه هايي فوج فوج به سوي كعبه ،خانه ي خدا در حركتند و طواف مي كنند...

 (نوشته اي از مريم....پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه تربيت) 

 

برگشت به صفحه نخست

http://zangensha89.blogfa.com


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان ، عكس
برچسب‌ها: دلنوشته , ادبی , مذهبی , انشای دانش آموزان

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۹ | 12:33 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.