آزمون ورودی پایه نهم، دبیرستانهای دوره دوم استعدادهای درخشان1395/96

دانلود المپیادهای مرحله اول ادبیات فارسی با پاسخنامه (بهمن94)

دانلود المپیادهای مرحله دوم ادبیات فارسی با پاسخنامه (اردیبهشت95)

تقدیر و تشکر فراوان از برگزیدگان مرحله ی دوم المپیاد ادبیات مدارس عادی در سطح شهرستان:
کسب رتبه های اول هرسه پایه تحصیلی از آموزشگاه نجمه کاخک
رتبه های اول و سوم پایه هفتم و هشتم و رتبه های اول ،دوم و سوم پایه نهم
دانش آموزان عزیز پایه نهم:ندا نیکبخت،نگار نیکبخت،نسرین نوازنده و مهدیه پچکی
پایه هشتم :مهدیه سلطانی ،ملیحه بینا
پایه هفتم مهدیه رضایی و قدسیه سلطانی
به امیدموفقیت این عزیزان در همه ی آزمون های زندگی



![]()
آزمون آنلاین فصل 3 و 4 ادبیات فارسی نهم فعال شد
موضوعات مرتبط: نمونه سوالات ادبیات پایه هفتم ، نمونه سوالات ادبیات پایه هشتم ، ادبیات پایه هشتم ، ادبیات پایه نهم ، ادبیات پایه هفتم
برچسبها: موفقیت دانش آموزان , المپیاد , آزمون
سلام بر مواليد بي نظير تو ،سلام بر مهدي ،
سلام بر حسين ،سلام بر زينت عبادت کنندگان و سلام بر عباس .
کليد غفران ماه رمضان تويي ، و پله کان عروج در مهماني الهي .
بگذار زير پرو بال تو آرام بگيرم ، ماه شعبان !
اينجا سرد است ، تاريک است ، و من از تارکي مي ترسم ،
ماه شعبان ، بتاب ، بتاب بر يخهاي زمستانيمان
ماه شعبان ! اينجا کوير است ، تشنه ايم ، تشنه خدا ، پس ببار ،
ببار به زمينهاي خشک ساليمان ، ما را براي شب قدري بهتر ،
مهماني زيباتر ، آماده تر کن !
چه زيباست مهماني الهي ، بعضي از اول رجب مهمانند ،
برخي با تو آغاز کرده اند ، و برخي با رمضان ،
خوشا به حال آناني که سه ماه مهمان خدايند .
عيد فطر براي رمضانيان زيباست ،
براي شعبانيان زيباتر و براي رجبيون وصف ناشدني !
رجب که از دستمان رفت ،تو برايمان نور افشاني کن
خوش آمدي ، سلام ماه شعبان .
از بلندترین قلّه های شعبان می وزی و در دشت محرم، به خیمه ی لحظه هایمان وارد می شوی تا دانه دانه با اشک شوق، در جهانی به وسعت کربلا، شقایق سرخ تو را برویانیم.
ای هوای عشق ، ای حسین!
هزار بوسه باد بر قنداقه ای که حنجره ات را پروراند تا هنگام پرواز،زیباترین غزل را بسرایی.
میلاد تو، آغاز پرنده شدن دلهای هوایی ماست در آسمان تو، یا حسین...
یا اباالفضل العباس!آبها کوزه به کوزه در انتظارت بودند ،چشمه ها چشم انتظارآمدنت...رودخانه ها در جستجوی دستانت و تشنگی مشک در مشک تو را می خواند
تو آمدی و چشم باز نکرده ،دنیا حیران مردانگی ات شد،علی(ع)اشک ریزان بوسه بر سخاوت دستانت زد و ام البنین تمام عشق را پیشکش حسین فاطمه کرد
علمدار حسین!خجسته باد آمدنت که علم عاشورا جز بر شانه های ستبر تو نمی توانست آرام بگیرد
می آیی از آبی ترین کرانه های نور تا سخاوت دریایی تو عرصه ای باشد برای طلوع نگاهت در تیرگی زمین!
یا سید الساجدین!ای باغبان نور!با خنده های غنچه به میهمانی آمدی تا زمین از نفس گرمت،از عبادت های زیبایت در دل شب ،از عطر سجاده ات به خود ببالد ،میلادت خجسته باد

میلاد با سعادت سلطان عشق حضرت سید الشهدا (ع)،
امیر عشق حضرت عباس بن علی(ع)
و پور عشق حضرت سیدالساجدین
بر تمام محبان اهل بیت مبارکباد...

موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسبها: مذهبی , شعبان
من یک معلم هستم، همان آشنای دلهای شما...
مدرسه برایم بهشت روی زمین است و کلاس اعلی ترین درجه ی خلوص و صلابت و جلال...
وقتی شاگردان همه به قد ایستاده،قداست صلوات را عطر آغاز آموختن می کنند،انگار سوار بر بال فرشتگان،در بی نهایت خوبی پرواز می کنم.
در قاب نگاه معصوم گل های کلاسم که تابلو می شوم انگار وجودم از دنیا بی بهره می ماند ،از خویش تهی می شوم و برای خوب ترین خوب ها آستین تعلیم برمی کشم.
عطر کلاس درس که فضای بوستان کلاس را آبستن می کند باید چون غواصی هنرمند در بحر اندیشه های چندین اقیانوس تفحص آغازم و قله های اندیشه ی فرزندانم را فتح نمایم و بر قله ی فکر شان بیرق تعلیم نصب کنم.
چه شیرین است هم آغوش آمال و آرزوهای دانش آموزان شدن و همگام با آنها برای ساختن فرداهای بهتر سوختن.
خدایا!چه سعادتی ازین برتر که من معلم هستم و معلمی افتخار من است!
عشق من سوختن است و هنرم ساختن و من هنر عشق را صدفم...
حقوقم را نه در صندوق های بانک که در گلخند رضایت دانش آموزانم در جستجویم و پاسخ رنج هایم را نه در برگ برگ تشویق و تقدیر که در کشش نگاه مهر شاگردانم می جویم.
صبررا تجربه ی راه دارم و ایمان را توشه،بذر باور را در دل کاشته ام و یقین را در سینه حبس و افتخار می کنم که معلم هستم...

این کلیپ هدیه زنگ انشا به تمام همکاران عزیزم
لطفا انشای دانش آموزان را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید
موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، انشاء دانش آموزان ، مناسبت ها
برچسبها: ادبی , روز معلم
ادامه مطلب
و دیوار کعبه از هم شکافت...
در آن زمان که زمین اسیر تیرگی جهل و نادانی بود و آسمان غبار آلود ظلم و بیداد ؛در آن زمان که هنوز منادی«اقرأ باسم ربٌکــ»سر نداده بود و هنوز سپیده ی اسلام از مشرق سرنزده بود ؛در آن زمان که مردم جفاپیشه ،خدایان سنگی را پرستش می کردند و دخترکان بی گناهشان را زنده در گور می کردند؛«فاطمه بنت اسد»با قدٌی خمیده و دردی در پهلو به حریم امن کعبه پناه برد ،دست به دیوار سنگی و مطهرش گرفت و لبهایش به ترنم دعا باز شد...
کسی هرگز نفهمید در آن لحظات سبز و روحانی ،میان او و خالقش چه گذشت!که ناگهان دیوار کعبه شکافت و فاطمه بی درنگ قدم به درون کعبه نهاد ،نفس ها در سینه حبس شده بود،مردمان نگران و حیرت زده گرداگرد کعبه حلقه زدند تا راهی برای نجات بنت اسد بیابند اما دریغ از کوچک ترین روزنه و شکافی حتی در کعبه نیز باز نشد!...
زمین و زمان در چرخش مداوم و مکرر خود با واقعه ای شگفت روبه رو شده بود ؛واقعه ای که تا آن روز نظیر آن را به خود ندیده بود و بعد از آن نیز ندید...
«تولد مبارک ترین مولود هستی در مقدٌس ترین مکان دنیا»
«حقیقت مسلٌمی»که با آمدنش حق از پرده ی تاریکی و جهالت به در آمد و از باطل جدا شد،مردی از نسل طوفان؛مردی سراسر نور و رحمت...
مردی که چشمان اشکبار یتیمان در درخشش مهربان نگاه آسمانی او آرام می گرفت و خستگی بازوان ناتوان پیرمردان در پناه شانه های استوارش فراموش می شد.
مولودی که هستی برای آمدنش لحظه شماری می کرد و زمین و زمان بدون او معنایی نداشت
مردی که باید می آمد تا انیس و مونس شبهای تار پیامبر شود؛در «لیلة المبیتــ» سپر بلای او گردد ؛در فتح مکه پا بر شانه های آسمانی پیامبر بگذارد و بت ها را سرنگون نماید ؛درد و رنج و نامردی مردمان بی وفا را لقمه لقمه فرودهد و استخوان در گلو و خار در چشم روزگار بگذارند،25 سال سکوت و خاموشی،خلافت را که حق مسلٌمش بود در چنگال غاصبان ببیند و غصه هایش را در تیرگی شب ها در دل چاه بریزد
فاطمه اش را در بین در و دیوار ببیند و با دستی بسته میان کوچه های خاکی مدینه کشیده شود و در «لیلة القدر» در محراب خانه ی خدا«فزت و ربٌ الکعبه »را سر دهد...
اینک دیوار کعبه پس از سه روز اضطراب و انتظاری غریب از هم باز می شود و فاطمه با چهره ای غرق نور و تبسٌمی شیرین بر لب در حالی که نوزادی سپیدپوش معطٌر را در آغوش کشیده بود ،در قاب دیدگان حیرت زدگان نشست.
چشم ها به نوزادی زیبا خیره شده بود ،نوزادی که قرار بود جان پناه همه ی خستگان و عاشقان و ساقی کوثر باشد
و علی(ع)قدم به جهان هستی گذاشت....
و چه فرخنده روزی بود آن روز....

تقدیم به پدرهایی که جسمشون پیش مانیست
اما دلشون تا ابد باماست

صدفی است پر از مروارید غلطان اشک
که عاشقانه غبار سنگ مزارت را می شویند
شرمنده ام از این تهی دستی
کاش بودی پدر جان...
دست های زحمتکشت به من امید می بخشید و در نگاهت،شفافیت را می دیدم
کاش بودی...که شب هنگام، وقت آمدنت چشمانم را زیر پایت می گذاشتم
و گُلی از مهربانی ها را تقدیمت می کردم
سنگ صبورمن، پدرم!
می خواهم فریاد بزنم تا کوهها بشنوند هان مغرور نباشید استوارتر از شما نیز کسی بود
تا دریا بشنود که مگویید زیبایم، زیبایم...زیباتر صورت چروکین پدرم بود
می خواهم درختان بشنوند،مگر شما تنها سبزید
گام های پدرم سبزه های بسیار به دنبال داشت
کاش صدایم بلندتر از زمان بود...!کاش آوایم را آسمان می شنید...! تا احساس بزرگی نکند.
کاش ستاره ها می دیدند...ستاره ای به نام برق محبت،در چشمانت موج می زد
و ای کاش ...بودی پدر...
خجستــه میـلاد فــرخنـده مـولـود کعبــه، قـرآن ناطـق ،






این کلیپ هدیه به روح پدرم و همه پدران آسمانی
نوشته های دانش آموزان در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها ، کلیپ
برچسبها: ادبی , روز پدر
ادامه مطلب
سعدی هدیه ی گران بهای ایرانیان به مردمان جهان است؛ سخن «سهلِ ممتنع» اش ، تو را به یاد یک باغستان بزرگ و تودرتو با میوه های شیرین می اندازد؛که دیوار ساده و کوتاهی داردو تو ازهرطرف که اراده کنی، می توانی به اندرونی باغ بگرایی. اما چون پا به درون بوستان و گلستانـــــش بنهی،یا در کوچـه باغ های عشــق و غزلش بخرامی ، نمی دانی از کدام ســــمت به درآیـی.
زبـان فاخر؛اما قابل دسترس، جذبه ی بدیع و کهنه ناشدنی واژه ها وکشش اخــــــلاقی و عاشقانه ی کلامش چنـان سرمستت می کند که بی اختیار،فریاد جل الخالق سرمیـدهی!
درانبوه بهــت آور سبزه زارغزل هایش،بی آنکه از«شوریدگی ات»کنکاشی بکند،یک سر«شیرینی» نثارت می کند و شگفت زده می شوی که درست در«اول اردیبهشت ماه جلالی»، بهار را بی آن که ازتکراری ملال آور آزارت دهد،درقاب هجاهای فاخر،تقدیمت می کند؛ آن هم بهاری که هيچ خزانی به خود اجازه نمی دهد دست تطاول به دامن بکشد،و عشوه ها و جلوه هایش را به یغما ببرد ؛همیشه گلستان،همیشه بوستان وهمیشه بهار که :
به چه كار آيدت ز گل طبقی از گلــــستان من ببر ورقــــي
گل همين پنج روز و شش باشد وين گلستان هميشه خوش باشد
و خدا می داند چه رمزی و رازی در اندرونی این درخستان آرمیده است که بی اختیار دامنت رامـی گیری تا از گـلستان بی زوالش دامنی پر گل ، هدیه کنی اصحـاب را!
ازهميـــن روست كه ايرانيان،سخن سعدي را به جهانيان هديه كرده اند. و کیست که نداند جهانیان ، در آیینه ی ترجمه های گوناگونی از سخن فاخر سعدی ،با این مرد سخن دان هم نشینند و کلامش را شهر به شهر هدیه می برند و تشنگی می نشانند.پس بي جهت نيست كه :
همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدي
سعدی، تمام قوم و قبیله ها، نژادها و رنگ ها را با هم بر سفره ی سخاوت و اندیشه و اندرز و هنرش میهمان می کند و با یک زبان،با همه سخن می گوید، و چنان از عهده ی این میزبانی سخن سرایـی برمی آید که تو احساس می کنی تمـام هنر ، سخاوت ، زیبایی ، شور، شیرینی،عشق،یکرنگی ، سادگی و شکوه «ایرانی بودن» را جرعه جرعه می نوشی و سرشار می شوی از حس زیبای «شرقی بودن».
حالا دلت می خواهد به کانون سعدی پرور فارس و ملت سعدی دان وسعدی ساز پارسی درود بفرستی که در دامان خویش چنین گوهر تابنده ای را پرورانده و به هرانسان شیفته ی هنــــــــر و دانایی در همه جای عالم پیشکش کرده اند و خدا را شاکر باشی و قدرنعمت گزارده باشی تا چون آن گرانمایه گوهر را بر دریای هنر و ادب ایرانی مان زیادتر کناد و نیز باکمال متانت،به بهار،به ویژه اول اردیبهشت ماه جلالی اش سلام کنی و حرمت نهی.
![]()
موضوعات مرتبط: دل نوشته ها ، مناسبت ها
برچسبها: ادبی , سعدی























